قدیمترها یکی از کارهای مهم هر سالمان این بود که برویم نمایشگاه کتاب و کتاب خارجی بخریم. چه بساطی بود. روز اول اصحاب قلم، روز دوم دانشگاهها، روز سوم اساتید و دانشجویان دکتری و ... اجازهی خرید داشتند و البته بسیاری از کتابها همان روز اول و دوم تمام می شد و بعدا سر از بازار آزاد در میآورد. الان که به این روزها نگاه می کنم میبینم که چه حیف و میلی. در کتابخانهی هر دانشگاهی که بروی، کلی کتاب پیدا میکنی که به درد هیچ کس در آن دانشگاه و حتی کل کشور نمیخورد. برخی از این کتابها از ۱۰ سال قبل که خریداری شدند حتی یک بار هم امانت گرفته نشده اند. جریان این است که یک سری دانشجو را به همراه یک استاد راه می اندازند که بروند نمایشگاه و تا میتوانند کتاب بخرند. طبق معمول پول تخصیص داده شده باید تمام شود و اگر بماند نمی شود صرف کار دیگری کرد و باید به خزانهی دولت برگردد. تازه سال بعد همان میزان را از بودجه کسر میکنند چون فکر میکنند نیاز نبوده. در بهترین حالت اگر یکی دو نفر از دانشجویان دکتری یا استاد همراهشان در پژوهش فعال باشند و از روی شانس کتاب مورد نیازشان در نمایشگاه پیدا شود، یک خرید مفید انجام می شود. خودتان حساب کنید شانس این پیشامد را.
بهتر بود به جای این که پول بی زبان را به دانشگاهها بدهند تا این طور حیف شود، بیایند و این پول را به عنوان بخشی از گرانت به اساتیدی که در پژوهش فعال هستند بدهند تا آنها کتابهای مورد نیازشان را بخرند. به این شکل این کتابها به همان جایی میرود که باید برود. به همین راحتی. حالا چرا از اول این کار را نکردهاند و این همه منابع را در این سالها به هدر دادند و اساتید فعال را از دسترسی به منابع دور، بماند.