مرض دستکاری به مرضی گفته می شود که شخص یا اشخاص نمی توانند ببینند که چیزی یا سیستمی بدون هماهنگی با آنها کار می کند. در این مورد مریض که احتمالا فرد نسبتا باهوشی است، صبر می کند تا بهانه ای برای دستکاری پیدا کند و بعد کل سیستم را به هم می ریزد. اگر سنتان قد دهد، یادتان می آید که هیمشه یک نفر در فامیل بود که رادیو یا ضبط سالم را به این بهانه که فلان چیزش خوب کار نمی کند باز می کرد و شروع می کرد ور رفتن. دست آخر اگر دستگاه را از کار نمی انداخت، یک چیزی نصفه نیمهای تحویل می داد که درستش کردم!
در اجتماع و فرهنگ و اخلاق و اقتصاد هم همچین آدمهایی کم نیستند. مثلا همین که شهرداری تهران اقدام به جمعآوری دستفروشهای مترو کرده نمونه ای از این مرض است. یک عده آدم از این راه امرار معاش می کنند و به جای این که بشینی باهاشان مذاکره کنی و در ازای یک مبلغ توافقی بگذاری کارشان را بکنند و زندگیشان بچرخد، به شکل احمقانهای مامور می فرستی در مترو این بندگان خدا را بگیرند اذیت کنند. هم نان شان را آجر می کنی هم خود را از درامد احتمالی محروم. به قول استاد سخن:
یکی از ملوک بیانصاف، پارسایی را پرسید: از عبادتها کدام فاضل ترست؟ گفت: ترا خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.
پ.ن.: به بهانهی فوت جوانی که در مترو زیر قطار افتاد. روایت ها متفاوت است. شهرداری می گوید خود کشی کرده و دست فروش نبوده. مردم و دست فروشان می گویند که از اکراد دست فروش بوده. حالا هر چه بوده از مرض آقایان کم نمی کند. کاش این آقایان برگردند همان جا که قبلا بودند و کارها را بگذارند به دست کاردان حل شود.