کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد دانشگاه کمبریج و برندهی مدال فیلدز ریاضی، قبلا ایرانی بوده است. اگر من به افتخار ملی اعتنایی داشتم، احتمالا الان به ایشان افتخار میکردم. کردهای ایرانی و غیرایرانی و غیرکردهای ایرانی که به افتخار ملی اعتقاد دارند، حتما باید به ایشان افتخار کنند. من یک بار کوچر بیرکار را در حاشیهی مسابقهی ریاضی دانشجویی دانشگاه خواجهنصیر در سال ۷۷ یا ۷۶ ملاقات کردم. آن وقت اسم ایشان فریدون درخشانی بود. آن زمان، بسیاری جوانان مانند من با اصلاحات، امید تازه گرفته بودند. اما من نشانی از این امید در کوچر ندیدم. بر عکس، در حین صحبت کوتاهی که داشتیم، متوجه شدم که به اصلاحات امیدی ندارد. خیلی از جوانانی که مانند من بودند، اکنون مثل آن زمان کوچر فکر میکنند. هر یک از ما با تجربیات متقاوتی بزرگ شدیم. من با فقر ناشی از بیکار شدن پدرم بعد از انقلاب و فشار بر او و خانواده در طول ۳۵ سال از جمهوری اسلامی تا زمان فوتش، امید نقشینه در خانودهای تحصیلکرده و مورد احترام جامعه از طبقهی متوسط و بعدا تحت تاثیر افکار رادیکال مذهبی در باشگاه دانش پژوهان جوان، و کوچر بیرکار در کردستان فقیر، همیشه محروم و تحت ظلم ستم.
پدر من هیچ وقت تحت هیچ شرایطی به اصلاحات اعتقادی نداشت، به تغییر هم امیدی نداشت، از اجتماع دوری گزید و هیچگاه رای نداد. برعکس، من با امید به فردای بهتر، در جامعه با هر قشری (از سلطنتطلب، حزبالهی، بازاری، عشقباز، عرقخور، بچهمثبت، ...) گشتم و با حسن نظر حرف زدم. حتی مدت طولانی با امید نقشینه بسیار نزدیک بودم و به عنوان دانشجو کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه شریف در یک دفتر کار میکردیم. دانشجویان بسیاری از هر قشری با هر دوی ما میگشتند. امید به انقلاب شیعی ایران اعتقاد و ارادت خاصی داشت. من اما سعی میکردم که تفاوت عقیدهای را بروز ندهم تا اول برای آیندهی من مشکلی ایجاد نشود، و دوم این را سازشی در راستای اصلاحات میدیدم. آن زمان فکر میکردم که اگر همه سازش کنند، طرف مقابل هم کمی سازش میکند و زندگیها همگرا میشود. طرف مقابل اما هیچگاه سازش نکرد؛ چراکه به زندگی سایرین اعتنایی نداشت. برعکس، تا توانست تهدید کرد، فراری داد و حذف کرد. در حدود همان سال ۷۷ یا ۷۸، کوچر با تیم دانشگاه تهران در مسابقات المپیاد جهانی دانشجویی انگلستان شرکت کرد و احتمالا بنابر تصمیم قبلی، به انگلستان پناهنده شد.
از نظر برخی مثل امید نقشینه، کوچر به اعضای تیمش در زمان پناهندگی ظلم کرد. فرض که این درست باشد، کوچر باید چه میکرد که هم به هدف پناهندگی میرسید و هم به آنها ظلم نمیکرد؟ در شرایط آن زمان و حتی الان، برای یک متقاضی پناهندگی، رسیدن از ایران به انگلیس خیلی سخت بود. اعضای تیم مدتی بازجویی شدند و بعد آزاد. هیچ یک هیچ چیز در این مورد نمیدانستند. این که حکومت از این قضیه چیز بزرگی ساخت، به خاطر خراب شدن پروپاگاندایش بر محور موفقیت المپیاد بود. دانشگاه تهران در آن موقع برای اجازهی خروج کوچر وثیقه گذاشته بود. از نظر من خندهدار است که بگوییم کوچر بابت این قضیه به دانشگاه تهران بدهکار است. وقتی موضع رسمی حکومت این است که اگر جمهوری اسلامی را دوست ندارید، بروید اروپا، چرا باید اول شخص را مجبور کند سربازی برود. کسانی مثل من یا امید نقشینه خود از سربازی معاف شدهاند، اما کوچر نه. دانشگاه تهران مبلغی را از دست میدهد که به مراتب کمتر ضرر ناشی از اتلاف استعداد امثال کوچر در دو سال خدمت سربازی است. کجای این نشان میدهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
پناهندگی جرم نیست. کوچر بیرکار قانون جمهوری اسلامی را شکسته است همانطور که انیشتن و ویتکناستاین قانون آلمان نازی را. اقدام کوچر ممکن است اعضای تیم المپیاد را در آن زمان اذیت کرده باشد و بابت آن یک عذرخواهی بدهکار؛ اما به اساتید و دانشگاه و مملکت نه. بابت تحصیل رایگان هم، هیچ کس را از جمله کوچر مدیون مملکت نمیکند. مملکت نفت دارد که آن را استخراج میکند و میفروشد. بعد عواید حاصل از این فروش را صرف مخارج میکند. وجود منابع فسیلی در زیر زمین، کوچر را مدیون حکومت نمیکند. بر عکس، حکومت را مدیون کوچر میکند که چرا با این همه منابع، سرزمین مادری کردستان هنوز فقیر است. کجای این نشان میدهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
شک کردن به پختگی سیاسی کوچر در زمان پناهندگی هم توهمی بیش نیست. در همان برخود کوتاه من با کوچر فهیمیدم که او مدتهاست عقاید سیاسی خود را شکل داده است. او برای این کار برنامهریزی و مطالعه کرده بود. اصولا توهم این که کسی کوچر را گول زده باشد، جز توجیهی در راستای برقراری پروپاگاندا و تمهید برای شستشوی مغزی نسل بعد نیست. مثل این است که به جای این که بگوییم بعد از انقلاب کردها توسط انقلابیون قتل عام شدند، انگشت اتهام را به سمت کمولهها دراز کنیم. (در ضمن، من از کومولهها دفاع نمیکنم.) به عبارت دیگر، تحریف تاریخ است و جاگزینی آن با آن چه برخی دوست دارند.
در این زمینه، انگشت اتهام را سوی استعمار پیر گرفتن، فرار به جلو است. انگلستان استعمار پیر نام دارد چون دیگر زور استعماری ندارد. مردمش و حتی برخی از خانوادهی خود ملکه به ملکه دهنکجی میکنند و انگشت وسط نشان میدهند. بسیاری از تاریخدانان انگلیس، عمرشان را صرف کشف مظالم امپراطوری در کلونیها کردهاند و هر سال کتابهای زیادی در این زمینه منتشر میشود. هر چه انگلستان در گذشته کرده و باعث برخی مشکلات فعلی خاور میانه است، باعث همهی مشکلات نیست. بعد از نزدیک ۷۰ سال از آن زمان، هنوز تصور این که در فقر کردستان، خوزستان، سیستان، بلوچستان و ایلام و غیره انگلیس مقصر اصلی است، همنشینی با دایی جان ناپلئون است. سوال اصلی این است که بعد از ۴۰ سال از انقلابی که با وعدهی آب و برق مجانی شروع شد، چرا هنوز مردم به شکل سیستمی فقیرند، و علاوه بر آن، عصبانی. علم کردن استعمار پیر مثل این است که شکنجه کنی و بکشی و بعد بگویی من که از داعش بهترم. آیا کتابی (غیر از خاطرات خلخالی) راجع به قتل عام کردها در اول انقلاب همراه با اسناد و مدارک تاریخی، مصاحبه با بازماندگان و تحقیقات اثباتپذیر نوشته شده است؟ آیا روایت کسانی که بعد از سه روز دروغ و انکار اعلام میکنند که ما هواپیما را زدیم و اگر خودمان نمیگفتیم کسی نمیفهمید، از وقایع کردستان اعتبار دارد؟
کسانی که به کوچر نصیحت میکنند که بیا عذرخواهی کن، به مملکت برگرد، برو کردستان و مردم را غرق شادی کن بهتر است، چه طور فرض میکنند که کوچر به نصیحت اینها احتیاج دارد. چه طور فکر میکنند که مردم کردستان با دیدن یک برندهی کرد مدال فیلدز غرق در شادی میشوند، در حالی که کولبرانشان با تیر ماموران مرزی میمیرند، کودکانشان از فقر کودک کار میشوند و مدرسه را رها میکنند. کجای این نشان میدهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
این که تصور کنید کوچر و کمتر از کوچر (مثل من) به نظام جمهوری اسلامی بدهکار است، برخواسته از نئو فاشیسم است؛ اعتقاد به محوری بودن نظامی که ملیت ایرانی-شیعی در آن برتریت دارد و کردیت-تسنن شهروندی درجهی دو. کسی که سالها از امکانات حکومت، از جمله حقوق نخبگی! و اعتماد مسولین برخوردار بوده است آیا نمیداند که در کردستان، تمام مسولین از غیرکردها و یا کردهای همدستشان تشکیل شدهاند؟ آیا نمیداند که سنی هیچ جایگاهی در نظام سیاسی ندارد و فقط به واسطهی کرد بودن و بلوچ بودن یک جایگاه ناچیز در نظام سیاسی برایشان در نظر گرفته میشود. کجای این نشان میدهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
کوچر به نصیحت شما احتیاجی ندارد، اما شاید شما به نصیحت من احتیاج داشته باشید: بیایید تا جایی که میشود افراد را قضاوت نکنید. ما افراد بالغی هستیم. میتوانیم برای زندگی خود تصمیم بگیریم و غلط و درست این تصمیم به خودمان مربوط است. ما بردگان ایران، آمریکا، انگلیس یا هیچ کشور دیگری نیستیم. ما انسانهایی هستیم که برای زندگی بهتر خود و خانوادهی خود تلاش میکنیم. از رانت دولتی و اعتماد حکومتی در هیچ کشوری برخوردار نیستیم. نان استعداد و کار خود را میخوریم. از آزادیهایی که در غرب بهدست آوردیم (از جمله این که من میتوانم این حرفها را بزنم بدون این که دستگیر شوم) لذت میبریم، بابت آن از کشور جدیدمان ممنونیم و در حفظ آن برای فرزندانمان میکوشیم. بسیاری از ما هنوز خودمان را ایرانی میدانیم و عاشق ایران هستیم نه بردهی ایران. تلاش میکنیم اگر کاری از دستمان برای مردم ایران (حتی شما) براید انجام دهیم. اما خیلی ممنون، از نصیحتتان بینیازیم.
پ.ن.: زمانی که من امیدم را از سازشگری مذهبیون اطرافم از دست دادم وقتی بود که به طور تصادفی ویدیویی از عزاداری محرم دیدم. آن زمان زمزمهی این بود که برخی مراجع قمه زدن را حرام میدانند و دولت آن را ممنوع کرده بود. در ویدیو، فردی دوست داشت فرزندش از همین بچگی خون و قمه زدن را ببیند. شخص دیگری عشقش به محرم و حضورش را با عشق مردم در فستیوال گوجهفرنگی در پرتغال مقایسه میکرد. من باور داشتم که دوستانم چنین قرائتی از شیعه را کم عمق و مخرب میدانند. نتیجهی نشان دادن این ویدیو بر خلاف آن چه من تصور کردم، موضع علیه من بود که اینها چیزهایی است که ما به آن اعتقاد داریم. هر چه زمان گذشت فاصله ای که بین من و این دوستان بود، کمتر که نشد، بیشتر و بیشتر هم شد تا جایی که برخی از این افراد دیدن دکتر را متوقف کردند و برای درمان به حجامت روی آوردند. من که به امید همگرایی میزیستم، امیدم به این جماعت از دست رفت.