حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

لندن، میشیگان یا زنجان

در وضع فعلی، من یک کار تقریبا قطعی از دانشگاه میشیگان در آن‌آربر دارم به مدت دو سال و نیم. یک پیشنهاد کار از بانک گلدمن‌ساکس در لندن به عنوان کوانت سینیور که دائمی است ولی برای گرفتن آن باید مصاحبه‌های سختی را پست سر گذارم. اختیار آخر من بازگشت به ایران و کار در دانشگاه تحصیلات تکمیلی در علوم پایه‌ی زنجان است.
هر کدام از این کارهای مزایا و معایب خود را دارند.
کار میشیگان درآمد متوسط دارد ولی دور از وطن است و هزینه بازگشت را زیاد و امکان آن را کم می کند. استرس آن نه چندان زیاد است و نه چندان کم. کار لندن مسافت تا وطن را کم‌تر می کند و درآمد سرشاری دارد. اما استرس زیادی تحمیل می کند و تقریبا اوقات استراحت را از انسان می گیرد. کار زنجان بسیار کم  استرس است و اوقات فراغت زیادی در اختیار می گذارد. از طرفی غم غربت را برطرف می کند اما درآمد آن ناچیز است. در مورد کار درسایر دانشگاه‌های ایران  همانند مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان، همان موارد صادق است.
به نظر شما کدام شغل را باید انتخاب کنم؟

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

معمای هوش و کار در بانک

بخشی از مصاحبه برای یافتن کار در یک بانک، چه کوچک و چه بزرگ، تست هوش است. در واقع هدف به چنگ آوردن کسانی است که توانایی حل مسائل مشکل را در زمان کوتاه دارند. برای این منظور از تست هوش و سوالاتی معماگونه استفاده می کنند. بیشتر سوالاتی که پرسیده می شود شبیه به سوالات مرحله‌ی اول المپیاد ریاضی و کامپیوتر خودمان است، نه همه‌ی آن ها بلکه آن هایی که با معلومات کم ریاضی قادر به پاسخ‌گویی به آن ها هستیم، سوالات نکته دار. این جا دیگر مثل یک امتحان کتبی نیست که شیوه‌ی پاسخ‌گویی به یک سوال رصد نشود. بلکه گاهی سوالات ساده‌تر هم پرسیده می شود تا ببینند که شخص مصاحبه شونده که شاید یک استاد با سابقه‌ی دانشگاه است، یک معادله‌ی یک مجهولی را چگونه حل می کند. یا اگر داده‌ها همه به کیلومتر هستند ولی جواب سوال را به مایل خواسته‌اند، آیا یادش می ماند که جواب آخر را در ۱/۶۱ ضرب کند؟
دقت، سرعت و شیوه‌ی حل مهم هستند. شاید یک دانشجوی دکتری یا فارغ‌التحصیل ارشد از پس این مصاحبه برآید ولی یک استاد ریاضی مالی دانشگاه پرینستون کم بیاورد. 
حالا من خود را برای یک چنین مصاحبه‌ای آماده می کنم. کتاب‌هایی پر از تست هوش و انجمن‌های گفتگوی Wilmott مراجع من هستند. ضمن این که کتابی پیدا کرده ام با نام Heard on the street که اصلا برای این کار نوشته شده است. نگارنده در مقدمه‌ی این کتاب گفته است که مصاحبه کنندگان گرگ هستند و سعی می کنند گرگ ها را از بین گوسفندان جدا کنند. بسیاری از گوسفندان لباس گرگ بر تن می کنند ولی در محاصبه به راحتی معلوم خواهد شد که گوسفند هستند. حداقل فایده‌ی این مصاحبه برای من این خواهد بود که گرگ یا گوسفندی خود را خواهم فهمید.

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

شغل جدید!

سلام،
بعد از غیبت طولانی بالاخره در یک اتاق کار در دانشگاه لوریر استقرار پیدا کردم. اولین برخورد من با دانشگاه لوریر کمی ناامید کننده بود؛ کسی منتظر من نبود. پیدا کردن اتاق کار برای من خیلی برای مسوولین مهم نبود. اصلا کسی به کار کسی کار نداشت. کارمندان دانشگاه با پدیده‌ی پسادکتری آشنا نبودند. مثلا وقتی برای گرفتن کارت ورود و خروج به اداره‌ی مربوطه مراجعه کردم، بعد از این که توضیح دادم که من پست داک هستم، کارمند مربوطه جواب داد که اگر در هیچ درسی ثبت نام نکنی نمی توانیم برایت کارت صادر کنیم. اصولا تحصیلات تکمیلی در دانشگاه لوریر تا حدی نو پا است. از نظر شبکه ی کامپیوتری هم همه چیز ماکروسافت است. البته به اندازه‌ی دانشگاه های ایران اوضاع بدی ندارد ولی دیگر همه می دانند که شبکه ی ماکروسافتی چه اشکالاتی دارد.
از این ها که بگذریم، در همین گیر و واگیر استقرار در مکان جدید، یک شغل جدید به من پیشنهاد شد. این شغل این قدر جذاب است که شغل سال آینده در میشیگان را نیز تحت شعاع قرار داد. دیگر مطمئن نیستم که سال دیگر در میشیگان خواهم بود. این شغل قیمت گذاری قراردادهای عجیب و غریب (Exotic) روی نرخ بهره است. هر روز یک گروه متشکل از شش کوانت و چهار معامله‌گر کنار هم مدل می سازیم و برنامه می نویسیم و در آخر روز با داده ها تطبیق می دهیم. شاید این کار یکی از سخت ترین کارهای فایننس برای ریاضی دانان باشد. برای همین گرفتن آن هم سخت است.
پیشنهاد کار از یک بانک معروف در لندن؛ قلب فایننس اروپا و قطب دوم فایننس جهان بعد از نیویورک؛ این قدر وسوسه برانگیز است که حتی میشیگان را هم ممکن است رها کنم. حالا من ماندم و چند مصاحبه‌ی سخت؛ یکی تست هوش، دیگری تست برنامه نویسی آن هم به زبان C++، آخری هم که از همه ساده تر است حسابان تصادفی و نظریه‌ی احتمال.
حالا نشسته‌ام در کتابها و اینترنت معما پیدا می کنم. چند کتاب زبان ++C هم دوستان برایم فرستادند. باید بشینم آن ها را هم بخوانم. شاید هم درست نشود. آن وقت برای میشیگان رفتن  باید منتظر ویزای آمریکا باشم.

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

کم کم باز خواهم گشت

این روزها کمی گرفتار هستم. مشکل اصلی این است که در خانه اینترنت به طرز فجیعی پکیده است. شرکت ارائه دهنده ی سرویس هم تا کنون نتوانسته از پس حل مشکل برآید. علاوه بر این، گشتن به دنبال خانه در واترلو برای مدت چند ماه بسیار سخت است. این دو مشکل که حل شد، احتمالا شروع به گذاشتن پست هایی در مورد آربیتراژ خواهم کرد.

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

گاه ناله

دلم خیلی برای ایران تنگ شده.
خودم رو با یه چیزی مشغول می کنم تا دل تنگی کمتر اذیتم کنه. 
درد دندون خوب می شه. اما دل تنگی نه. 
بین موندن و برگشتن، الان برگشتن و دیرتر برگشتن و اصلا برنگشتن سرگردونم.
آخرش چی می شه؟
خودم هم نمی دونم.

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

غیبت

غیبت چند روزه ی من به دلیل نقل مکان به شهر واترلو و درد دندان و نداشتن آفیس در دانشگاه بود. امیدوارم هر چه زودتر یک پست جدید در مورد آربیتراژ بنویسم.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

واترلو

آمدیم به واترلو و فعلا درگیر رسیدگی به امور اسکان هستیم. شاید در این مدت فرصت نوشتن پست جدید نداشته باشم. برنامه ی من در آینده این است. یک اشاره به قراردادهای تاخت (swap) خواهم کرد. بعد، سعی می کنم که ریسک اعتباری رو توضیح بدم. امیدوارم یک روزی این پست های کوچک رو کنار هم بذارم و یک کتابچه درست کنم.