حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

فرهنگ سایبری

متاسفانه خیلی از هموطنان فرهنگ سایبری خوبی ندارند. مثلا این پیغام را گردانندگان یک وبسایت فنی مفید فارسی برای همه کاربران فرستادند و از دست بی فرهنگی سایبری برخی از کاربران گلایه کردند. برای این که نیازی به تکرار این پیغام در این وبلاگ نیست، اسم این وبسایت را از پیغام حذف کرده ام.

«سلام دوستان، دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها

در سایت پ----------   در بالای سایت قسمتی هست که با نام «تماس با ما» که فرم تماسی هست که ارتباط با گروه و ... هست.
زیرش هم نوشتم که:
نقل قول



این ایمیل برای ارتباط با مدیران است. لطفاً سوال مرتبط با ------------ را در تالار گفتگو بپرسید. (سایت زیر)

http://forum.---------------------.com


هر روز چند ایمیل میاد که از طرف دانشجویان هم اکثرا هست و سوال ----------- با این فرم تماس می‌پرسن.
واقعا من خسته شدم که این‌همه بی‌توجهی را از طرف دانتشجویان تحمل کنم.
اگه قراره دانشجو مدرک بگیره و به هیچ اصول اخلاقی به بهانه‌ی عجله داشتن و پایان‌نامه داشتن و مقاله داشتن و ... توجه نکنه
این مدرک و درس به هیچ دردی نمی‌خوره.
از آموزش و پرورش، وزارت علوم و مخصوصا اساتید در ارتباط با این دانشجویان خواهشمندم کلاس درس فقط علم به‌شون یاد ندن و کمی هم اخلاق یاد بدن.
البته درسهای اخلاق دانشگاه‌ها فقط شده درس حفظی و معدل بالا بردن.
واقعا متاسفم اخلاق کشورم داره به این سمت میره.
واقعاً که به قول معروف گفتن که اگه فقر از یک در وارد خانه‌ای بشه، دین از در دیگه بیرون میره.
واقعا الان با ۲۰ سال پیش و مردم اخلاق‌مدارش اصلاً قابل مقایسه نیست.
به امید بهبودی... و با عرض شرمندگی بابت این حرف‌هایی که زدم.



برای عدم دریافت اطلاعیه وارد انجمن شده و گزینه "باخبر سازی از ایمیل های همگانی و اخبار و اطلاعیه های مهم سایت." را در مشخصات خود غیرفعال نمایید.



برای مشاهده اطلاعیه بر روی لینک زیر کلیک نمایید:

http://www.----------------.com/forum/SMF/index.php?topic=5717.0


با تشکر،
گروه  تالار گفتگوی --------------.»


این ایمیل من را یاد یک کامنت زیر انداخت که سال پیش از یک نفر در ایران دریافت کردم. تقریبا بعد از پستی بود که در مورد جستجو برای کار نوشته بودم. نوشته‌های داخل [] را به من به متن اضافه کردم.

«سلام دکتر جان دکتر فهیم عزیز اینجانب بسیار علاقمند به ریاضیات مالی هستم و احتمالا دکتری خود رو در یکی از کشورهای خارجی شروع کنم [به سلامتی] و از همین جا اعلام میکنم حاضرم Postdoc خودم رو با یک هموطن با سوادی چون شما بگذرونم با شمایی که در این زمان جایی استخدام نیستید [پست وبلاگ رو درست بخونی میبینی که هستم] اما به امید خدا و پشتکار خودتون موفق میشید در این شکی نیست. اگر مایلید موافقت خود رو اعلام کنید شاید خنده دار بنظر برسد [البته که می رسه] اما میتوانید منو مثل همه افراد زیر ذربین بزارید و سواد ریاضییم رو بسنجید [اگه تو سواد ریاضی رد نشید در فرهنگ سایبری رد می شید و این هم جزئی از مهارت‌های کار آکادمیکه] که با این قسمت هم مشکل ندارم [جدی!] اما دوست دارم در کنار شما باشم. شاید پنج سال دیگه درس تموم بشه بتونم بیام پیش شما. میتوانید مرا دیوانه خطاب کنید [نه من شما رو بی فرهنگ سایبری خطاب می کنم] اما این دیوانه اهل ایران و ایران با تمام توصیفاتش وطن من است. [که چی؟!]»

به نظر من فرهنگ سایبری بخشی از اخلاق سایبری است که گرچه بخشی از آن بدیهی است، اما بخش زیادی از آن بدیهی نیست و باید تمرین و فکر شود. ایمیل زدن به افراد و اشخاص مخصوصا کسانی که نمی‌شناسیم اخلاقی می‌طلبد. همانطور که شما در خیابان با یک آدم غریبه روبوسی نمی‌کنید، در فضای مجازی هم هر کاری نمی‌کنید. برای ارتباط برقرار کردن با افراد جدید در حوزه‌های شغلی و کاری و غیره، باید آداب ایمیل نویسی را بیاموزید تا هم شخص مورد نظر را آزار ندهید هم خودتان جواب بهتری بگیرید. 

سرمایه‌ی انسانی

مربی تیم ملی فوتبال ایران، بیش از یک سال با مربیان و روزنامه‌ها ی داخلی سر و کله زد. وقتی به ایران آمد خیلی‌ها می‌گفتند که مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد. از همان اول هم معلوم بود به لیگ ایران اعتقادی ندارد. اما بالاخره بعد از یک سال و نیم تیم ملی را به جام جهانی برد. حالا همان‌ها که می‌گفتند مربی خارجی به درد فوتبال ایران نمی‌خورد همگی از کرامات این مربی حرف می‌زنند. به هر حال بزرگترین لطفی که بودن این مربی در ایران داشت این بود که عیب بزرگ فوتبال ایران را عیان کرد. به عبارت دیگر، تفاوت بازیکنان پرورش یافته در لیگ‌های اروپایی و بازیکنان لیگ ایران را به همه نشان داد که ارزشی نمی‌توان برای آن تعیین کرد.

این یک مصداق سرمایه‌ی انسانی است. انسان‌هایی که مهارت‌های ویژه یا توانایی‌های برجسته دارند، سرمایه‌هایی هستند که قیمتی نمی‌توان روی آن‌ها گذاشت. میراث یک سرمایه‌ی انسانی نسل‌ها پایدار می‌ماند. می شود مصداق «سعدیا مرد نکونام نمی رد هرگز».

سود یک سرمایه‌ی انسانی در کوتاه مدت ممکن است خیلی زیاد نباشد؛ چه بسا ضرر هم باشد. مثلا یک دانشگاه استادی را با حقوق به شکل غیرمتعارفی بالا استخدام می‌کند. سرمایه‌ی مادی که استاد با خود به دانشگاه می‌آورد به مراتب کمتر از هزینه‌ها شامل حقوق استاد تا زمان بازنشستگی است. چه بسا حقوق بالا برای جذب استاد برجسته کافی نباشد و باید هزینه‌های زیادی برای ساخت لابراتوار و خرید تجهیزات آزمایشی هم صرف کرد. اما سنت‌های نیکویی که این استاد در دانشکده ایجاد می‌کند موجبات رشد و خوشنامی دانشکده را فراهم می‌آورد و در دراز مدت سرمایه‌های بیشتری جذب دانشکده می‌شود.

مثال‌های این نوع سرمایه‌های انسانی در ایران هم کم نیستند که بیشتر آن‌ها با شور وعلاقه‌ی فراوان و البته حقوق حداقلی عمر خود را صرف بهبود شرایط در تخصص خود کرده‌اند. برای امثال من جدای از آموزشی و حمایتی که از این افراد دریافت کردیم، الگوبرداری از آن‌ها هم مسیر رشد ما را هموارتر کرده است.

در سال ۱۹۹۹، صندوق بین المللی پول گزارش داد که ایران بیشترین تعداد مهاجرت (فرار) نخبگان (brain drain) را در بین کشورهای جهان داراست، رقمی شامل حدود صد و پنجاه تا صد و هشتاد هزار نفر متخصص در سال. گرچه هر نخبه‌ای لزوما سرمایه‌ی انسانی  نیست و طبق تعریف این صندوق افراد تحصیل‌کرده در مقاطع تحصیلات را شامل می‌شود، اما بین این افراد اشخاص زیادی ردگیری می‌شوند که به سرمایه‌های انسانی کشور میهمان تبدیل شده‌اند. باقی این افراد هم اگر سرمایه‌ی انسانی نباشند، نیروی کار متخصص هستند. این گزارش مجموعا ارزش این سرمایه‌های از دست رفته را ۵۰ میلیار دلار در سال تخمین زده است که برای کشوری در مقیاس ایران رقم سرسام آوری است. کارشناسان اقتصاد بهتر می‌دانند که آیا این ارزیابی درست است یا نه اما حتی اگر این رقم درست نباشد، فکر نمی‌کنم که رقم واقعی آن قابل اغماض باشد. شاید بخشی از این سرمایه‌ی انسانی به خاطر مسائلی از ایران مهاجرت می‌کنند که ناگریز است و جلوگیری از آن غیرممکن. اما حتما کسانی هستند که در شرایط حقوقی رقابتی و ایجاد زیرساخت‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نظیر زیربناهای اداری و فیزیکی لازم حاضر هستند بمانند یا برگردند. علاوه بر آن، همانطور که می‌توان برای تیم‌های ورزشی مربی خارجی با هزینه‌های بالا استخدام کرد، می‌توان برای ایجاد علم و دانش و خیلی چیزهای دیگر هم سرمایه‌های انسانی خارجی را با ایجاد شرایطی استخدام کرد تا نه تنها بخشی از سرمایه‌ی انسانی بومی را حفظ کرد، بلکه بخش از سرمایه‌ی غیربومی را هم جذب کرد. در ایالات متحده که بیشترین جذب مغزها (brain gain) را دارد، خیلی طبیعی است که دانشگاه‌ها و کمپانی‌های بزرگ پر باشد از خارجی.

نمی‌دانم چگونه اما حتما برنامه‌ای وجود دارد که بتواند با سرمایه‌گذاری بستر معکوس کردن روند مهاجرت سرمایه‌های انسانی را فراهم کرد. فکر می‌کنم همان‌‌طور که در داخل یک کشور موسسات و دانشگاه‌ها و شرکت‌ها و حتی دانشکده‌های یک دانشگاه برای جذب سرمایه‌های انسانی با هم رقابت می‌کنند و مثلا یک دانشگاه لابراتوار بزرگتر و مجهزتری می‌سازد تا استادی را از دانشگاه دیگر جذب کند، کشورهایی نظیر ایالات متحده، کشورهای غرب اروپا، استرالیا، کانادا و کشورهای عرب حاشیه‌ی خلیج هم در حال رقابت بر سر جذب سرمایه‌های انسانی هندی، چینی، ایرانی، آفریقایی، اروپای شرقی و آمریکای لاتین هستند. در این میان کشورهایی مثل ترکیه یا برزیل  و حتی چین و هند کم کم در حال تغییر دادن این روند هستند و سال به سال نیروی کمتری از دست می‌دهند. بنابراین خارج از تصور نیست که ایران هم بتواند این روند را تا حدی کنترل کند.

باز هم می‌گویم که عدد و رقمش را اقتصاددان‌ها بهتر می‌دانند و چگونه‌ی برنامه‌ریزی برای تغییر این روند هم کم و بیش کار اقتصاددان‌های متخصص در منابع انسانی است. من در حوزه‌ی ریاضیات می‌دانم که ریاضیات مملکت نیاز به تغییرات اساسی دارد. اشکالات فراوانی در ترکیب ریاضیدانان ایران وجود دارد. مثلا در دهه‌های گذشته رشته‌هایی از ریاضیات مثل نظریه‌ی گروه‌های متناهی یا فازی در دنیا رشد حباب‌گونه‌ای کردند. اولی به نتایج ارزشمندی رسید و تمام شد. دومی به طور کلی طبل تو خالی از آب درآمد و به یک مجموعه تکنیک‌های مهندسی تقلیل یافت. با وجود این که در آن زمان در تمام دنیا بسیاری در این رشته‌ها دکتری گرفتند، اما این رشته‌ها دیگر تکاپوی آن سال‌ها را ندارند و کمتر در دانشکده‌ی ریاضی یا حتی مهندسی در دنیای پیشرو در علم کسی را می‌توان یافت که در این دو رشته فعالیت داشته باشد. جبرکارها که همگی از جبر مجرد به هندسه روی آوردند و کارهای جبری خود را با نگرش هندسی دنبال می‌کنند (جبرکارهای کمی در ایران نگرش هندسی را تمرین می‌کنند). فازی کارها هم که همگی از دانشکده‌ی ریاضی رفتند و یا رشته‌ی خود را عوض کردند. اما هر سال این دو رشته همچنان در دانشکده‌های ریاضی دانشگاه‌های زیادی در ایران فارغ التحصیل دکتری تحویل می‌دهد، آن هم به طور فله‌ای. حال بیایید به رشته‌هایی وسیع و پرکاربرد مثل احتمال و یا معادلات دیفرانسیل در ایران نگاه کنیم. این رشته‌ها تقریبا در همه‌ی دانشگاه‌های پیشرو در علم وجود دارند و وسعت آن‌ها آن قدر زیاد است که بین دو نفر هیات علمی در یک دانشگاه نمی‌توان نقطه‌ی کار مشترک یافت. ریاضیات زیستی و ریاضیات پزشکی هم هستند که تقریبا در ایران وجود ندارند. آمار هم یا در دانشکده‌ی ریاضی تمرین می‌شود یا اصلا وجود ندارد. به طور خلاصه، نقص‌ها فراوانی وجود دارند که رفع هر کدام نیاز با سرمایه‌های مادی و انسانی دارد. قطعا تامین سرمایه‌های مادی هم کاری بسیار دشوار است، اما احتمالا راهگشایی در آن ساده‌تر از تامین سرمایه‌‌های انسانی است.

به نظر من یکی از دلایلی که برنامه‌ریزی‌ها برای جذب سرمایه‌ی انسانی را دشوار می‌کند، تعیین معیارهای کمی (metric) نادرست برای ارزیابی کارهای علمی در ایران است. بدون معیارهای کمی، فهم این که اصلا پیشرفتی حاصل شده تقریبا غیرممکن است. اما از طرفی هر معیاری کمی را می‌توان بدون پیشرفت محسوس زیاد کرد. مثلا می‌توان تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی را زیاد کرد بدون این که امکانات لازم در اختیارشان گذاشت. نسبت استاد با دانشجو را می توان با جذب فله‌ای اساتید زیاد کرد. تعداد مقالات را می‌توان با چاپ در مجلات غیرمعتبر (ممکن است حتی ISI باشند) زیاد کرد و قص علی هذا. به علاوه یکنواختی معیار برای تمام رشته‌ها کار صحیحی نیست، چرا که رشته‌ای مثل شیمی کاربردی از نظر محتوا و شکل بسیار متفاوت است از فیزیک نظری. اگر بتوان در سیاست‌گذاری‌های کلان معیارهای کمی مناسب برای پیشرفت‌های علمی ایجاد کرد، اهداف را با این معیار‌های تبیین کرد، و در طول مسیر تا اهداف تصحیح لازم را در معیارها و اهداف انجام داد، آن وقت پیشرفت علمی تا حدی شتاب می‌گیرد. تعیین معیارهای کمی برای جذب سرمایه‌های انسانی باید کار بسیار دشواری باشد و احتمالا کار اقتصاددانان متخصص در منابع انسانی. پیش از آن هم معیارهایی لازم است برای تعیین این که چه کسی سرمایه‌ی انسانی است و یا کدام سرمایه‌ی انسانی ارزشمند‌تر است. مثلا همان طور که در فوتبال به دنبال مربی خارجی خوب می‌گردند. در این جا لازم نیست همه‌ی معیارها کمی باشند اما به هر حال معیارهای کمی هم می‌توانند کمک کنند. مثلا اگر قرار است استاد تمام دانشگاه پرینستون را دعوت کنند، دیگر مقالات او را نمی‌شمارند.

به طور اجمالی، برای پیشرفت علمی و صنعتی و اقتصادی و هر چیز دیگر سرمایه‌ی انسانی لازم است، برای جذب سرمایه‌ی انسانی، سرمایه‌ی مادی، و برای شناخت و ارزیابی سرمایه‌های انسانی، معیارهای کمی و غیرکمی درست و دقیق.

پ.ن.: دوست دارم از تمام سرمایه‌های انسانی که در طول زندگی نقش به سزایی در پیشرفت من داشته‌اند، بدون نام بردن اسم، تشکر کنم. امیدوارم که هر روز سرمایه‌ها انسانی بیشتری در ایران پرورش پیدا کنند و سرمایه‌های انسانی کمتری از ایران فرار.

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

کوتاه در مورد robust pricing

robust pricing (ترجمه‌ی مناسبی سراغ ندارم) از این جا شروع می‌شود که مدل‌های تصادفی قیمت دارایی‌های مشکلات خاص خود را دارند. مثلا در پست‌های قبلیِ این (۱، ۲، ۳ و ۴) وبلاگ در مورد اشکالات مدل بلک-شولز توضیحاتی دادم. هر مدل دیگری هم کم و بیش همین مشکلات را دارد. خصوصا در قیمت گذاری ابزار مشتقه‌ی مالی همیشه باید نگران این بود که ولاتیلیتی را اشتباه تخمین بزنیم و از مدل غلطی برای ولاتیلیتی استفاده کنیم. اولین قضیه‌ی مهم در این زمینه می گوید که اگر ولاتیلیتی مدل بیشتر از آن چه که باشد تخمین زده شود، قیمت گذاری گرچه اشتباه اما گران‌تر قیمت گذاری شده است و ناشر ورق را دچار تعهد مالی نمی کند. یکی از مهم‌ترین قضایای این بخش قضیه‌ی  Dupire است که رابطه‌ای دقیق بین ولاتیلیتی و قیمت اعلان شده‌ی اختیارات خرید و فروش موجود در بازار عرضه می کند. به بیان دقیق‌تر، در چهارچوب مدل‌های مارکفی، اگر در همه‌ی زمان‌ها انقضا (maturity) و برای همه‌ی قیمت‌های ضرب (strike price) در بازار اختیار خرید (معادلا اختیار فروش) داشته باشیم، ولاتیلیتی (مارکفی) به طور قطع قابل محاسبه است (مگر این که در بازار آربیتراژ موجود باشد). طبیعی است که اگر فقط تعداد متناهی اختیار خرید یا فروش موجود باشد، ولاتیلیتی دیگر دقیقا قابل محاسبه نیست، اما به هر حال هر چه تعداد این اختیارات در بازار بیشتر باشد، حجم مدل‌هایی که ممکن است ولاتیلیتی را توصیف کنند کمتر می ‌شود.

قضیه‌ی Dupire را می‌توان اولین تلاش در این جهت دانست که علاوه بر قیمت دارایی پایه، قیمت‌ اختیارات موجود در بازار روی دارایی پایه هم در تعیین مدل قیمت آن نقش داشته باشند. این قضیه می‌گوید اگر تعداد این اختیارات خیلی خیلی زیاد باشد، حداکثر یک مدل مارکفی باقی می‌ماند ولی آن چه که نمی گوید این است که هنوز تعداد زیادی مدل غیر مارکفی با قیمت اعلان شده اختیارات سازگار هستند و البته اگر هیچ مدلی (مارکفی یا غیر ماکفی) وجود نداشته باشد، آربیتراژ وجود دارد. اما اگر تعداد کمتری اختیار وجود داشته باشند، مدل‌های مارکفی و غیرمارکفی زیادتری هم به وجود می‌آیند که تنها وجه مشترک همه‌ی آن ها این است که قیمت دارایی پایه در همه ی این مدل‌ها مارتینگل است. با این حساب سوالات مهم این‌ها هستند:
  1. مجموعه‌ی تمام این مدل‌ها چه قیمت‌هایی را تولید می‌کنند؟
  2.  کمترین و بیشترین قیمتی که این مدل‌ها ایجاد می‌کنند چه قدر است؟
  3. با انتخاب یک مدل مارکفی مثل بلک‌-شولز حداکثر چه قدر ممکن است اشتباه کنیم؟
جواب های  سوالات ۱ و ۳ در سوال ۲ هستند. اگر بیشترین و کمترین قیمت را پیدا کنیم، تمام عددهای موجود در بین این دو توسط مدل‌های ممکن تولید می‌شوند و بیشترین خطای قیمت‌گذاری از طول این بازه فراتر نمی‌رود.

روش رایج برای جواب دادن به سوال ۲ روش دوالیتی است که بین مساله‌ی قیمت گذاری (که یک مساله‌ی برنامه ریزی خطی نامتناهی بعد است) و مساله‌ی انتقال بهینه‌ی Monge-Kantrovich تناظر برقرار می‌کند. در حالی که مساله‌ی اولیه (برنامه‌ریزی خطی نامتناهی بعد) مساله‌ی بسیار سختی است، مساله‌ی انتقال بهینه راحت‌تر است و مقدار آن کران‌های بیشترین قیمت و کمترین قیمت را می‌دهد.

چند منبع برای مطالعه:

Beiglböck, Mathias, Pierre Henry-Labordère, and Friedrich Penkner. "Model-independent bounds for option prices—a mass transport approach." Finance and Stochastics (2013): 1-25.

Hobson, David. "The Skorokhod embedding problem and model-independent bounds for option prices." Paris-Princeton Lectures on Mathematical Finance 2010. Springer Berlin Heidelberg, 2011. 267-318.

پ.ن.: من هم به زودی در این زمینه یک مقاله آماده خواهم و در arxiv به اشتراک خواهم گذاشت.

۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه

مجله‌ی شفاهی

مجله‌ی شفاهی یک مجله‌ی تصویری است که توسط تعدادی از اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف که بیشتر آن‌ها از دوستان گرامی بنده هستند تشکیل شده است. این مجله که دانشجویان تحصیلات تکمیلی را هدف گرفته است، جلسات بحث و سخنرانی ضبط شده را با هدف افزایش دانش عمومیِ افراد در زمینه‌های گوناگون ریاضیات، در دسترس عموم قرار می‌دهد. 

ایده‌ی این مجله از نظر من فوق‌العاده است. راه انداختن یک مجله کاغذی انرژی و هزینه‌ی قابل توجهی نیاز دارد. با وجود این که فیلم‌برداری و ضبط و کارهای جنبی مربوط به وب‌سایت هم کار راحتی نیست، اما در مقایسه با مجله‌ی چاپی به مراتب کم هزینه تر است. به علاوه، شکل خودمانی سخنرانی‌ها و بحث‌ها هم در نوع خود جالب توجه است. نقطه‌ی منفی این نوع مجله این است که نه حرف‌ها  و نه نوشته‌های اسلایدها و تخته به اندازه‌ی نوشته‌های مقالات دقیق و واضح هستند. اما در عوض مطالبی بیشتری را با هزینه‌ی کمتر می‌توان در مجله‌ی شفاهی عرضه کرد.

به عنوان پیشنهاد ویدیو جلسه‌ی «اثبات مزاحمی سرسخت در ریاضیات» در شماره‌ی هفتم فروردین ۹۲ را نگاه کنید. این مزاحمت را من هم احساس کردم، مخصوصا در بخش آموزش ریاضی. با وجود این که بحث‌های این جلسه بسیار کلی هستند و تمام ریاضیات را شامل می‌شوند، اما شروع آن در بحث آموزش است. من هم دوست دارم پستی در این زمینه بنویسم. شاید به زودی!

پ.ن.: مدتها بود که می‌خواستم این وبلاگ رو پست‌بارون کنم اما دریغ از یک ربع وقت خالی! حالا که اومدم بنویسم یادم نمی‌اومد که قرار بود راجع به چی بنویسم. کلی فکر کردم تا یادم اومد!

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

من سه بار حسابان یاد گرفتم!

درست است! من سه بار حسابان یاد گرفتم:

بار اول وقتی بود که در سال‌های ۱۳۷۴-۷۵ دروس ریاضی ۱،۲ و ۳ را به عنوان دانشجوی لیسانس ریاضی دانشگاه علم صنعت گرفتم.

بار دوم وقتی بود که در دانشگاه شریف بین سال‌های ۱۳۷۹-۸۲ حل تمرین دروس ریاضی ۱ و ۲ در دانشگاه شریف بودم.

بار سوم همین الان است که درس ریاضی ۳ تدریس می‌کنم.

انگاه یادگرفتن تمام شدنی نیست!

بار اول و دوم روش‌ها و جزئیات را یاد گرفتم. بار سوم دارم یاد می‌گیرم که دانشجویان چگونه حسابان را یاد می‌گیرند.

۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

روزمرگی‌ها

این روزها مشغول نوشتن یک پروپوزال برای گرنت هستم. یکی دو روز دیگر باید تحویل داده شود و من اصلا نمی‌دانم که چه گلی به سر بزنم که تمام شود!

یک دو ماهی است که با پکیج tikz در لاتک آشنا شدم. قدیم‌تر همه‌ی گراف‌ها را با spstrick می کشیدم. با این که pstricks خیلی قدرتمند است، اما tikz بعضی کارها را سریع‌تر انجام می‌دهد و برای من هم الان سرعت خیلی مهم است. درس ریاضی ۳ ای که تدریس می‌کنم نیاز به کلی شکل رویه و خم و ... دارد که tikz در اسرع وقت رسم می کند.

دغدغه‌ی این روزهای من هم کار حسابی کردن است. کاری که به اندازه‌ی کافی نظر اهل فن و علما را جلب کند. موضوع مهم است و البته مساله از آن مهم‌تر.

آخر این هفته قرار است بروم یک کنفرانسی که سال قبل قرار بود برگزار شود. اما طوفان سندی باعث شد برق ناحیه‌ی جرزی قطع شود و کنفرانس هم لغو.

۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

کنفرانس ریاضی مالی علامه

اطلاعیه مربوط به این کنفرانس با نام «ریاضیات و علوم انسانی» و با محوریت ریاضی مالی به شرح زیر است:



سومین همایش ریاضیات و علوم انسانی
همکاران گرامی
اساتید محترم و دانشجویان عزیز
با سلام و احترام
به اطلاع می رساند که سومین همایش دوسالانه ریاضیات و علوم انسانی با محوریت " ریاضیات مالی" روز های چهارشنبه 30 ام بهمن و پنجشنبه اول اسفند سالجاری در دانشکده های اقتصاد و علوم ریاضی  دانشگاه علامه طباطبایی بر گزار خواهد شد .
اهداف این همایش عبارتند از :
فراهم آوردن زمینه های تبادل نظر بین فعالان بازار سرمایه و پژوهشگران  دانشگاهی در زمینه ی ریاضیات مالی و مهندسی مالی ، شناسایی زمینه های تحقیقاتی مورد نیاز بازار سرمایه از سوی اساتید و دانشجویان  و لذا هدایت تحقیقات به سوی رفع نیاز های واقعی کشور ، شناسایی مسایل آموزشی مورد نیاز بازار سرمایه و ایجاد زمینه برای تغییرات مناسب در برنامه های آموزشی ، و آشنا کردن کردن بازار های پولی و مالی با رشته های تحصیلی ریاضیات مالی و مهندسی مالی .
از کلیه علاقمندان به مباحث مربوط به ریاضیات مالی و مهندسی مالی و کاربرد های آن در بازارهای سرمایه دعوت می شود تا با ارایه ی مقاله ، برگزاری کارگاه علمی ، و راه اندازی نمایشگاه در این همایش شرکت کنند و زمینه های ارتقاء علمی و فنی مربوط به بازارهای پول و سرمایه، فراهم شود .
لازم به ذکر است که اطلاعات مربوط به همایش از جمله: کمیته های علمی و اجرایی ، چگونگی ثبت نام، نحوه­ی ارسال مقاله، هزینه­های ثبت نام، مسکن، و غیره ، در  نخستین فراخوان مقاله ظرف هفته ی اول آبان در سایت Femath.ir منتشر خواهد شد .
محمد جلوداری ممقانی
دبیر همایش