حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ شهریور ۲۴, یکشنبه

نصب کیبورد فارسی روی آی‌پد و آی‌فون

وقتی که اولین آی‌پدم را خریدم، بزرگترین مشکلم با آن نوشتن به زبان فارسی بود. یک سری زبان‌ها در لیست زبان‌های آی‌پد (آی‌فون) موجود هستند که می‌توانید کیبوردشان را نصب کنید. اما از زبان فارسی خبری نیست. نزدیک‌ترین آن‌ها به فارسی عربی است. اما فارسی نوشتن با کیبورد عربی اصلا راحت نیست. بیشتر لینک‌های موجود در اینترنت برای فارسی نوشتن فقط دو راه پیشنهاد می‌کنند و به اشتباه فکر می‌کنند که هیچ راهی غیر از این دو وجود ندارد: جیلبریک (Jailbreak) و نصب کیبورد عربی.
من هیچ کدام از این دو راه را دوست نداشتم. جیلبریک بسیاری از مزایای آی‌پد را از بین می‌برد و کیبورد عربی زندگی را مشکل می‌کند. بنابراین رفتم سراغ اپ‌های فارسی نویس. چند تا شان را نصب کردم که پولی هم بودند. اما هیچ کدام عملا پشیزی نمی‌ارزیدند. سرانجام بعد از مدت‌ها اصرار و ابرام راه ذکر شده در این لینک (Non Jailbreak Method) را پیدا کردم. طبق ادعای این لینک، کیبورد فارسی در iOS وجود دارد فقط پنهان شده است و باید با روش ذکر شده آن را فعال کرد. اتفاقا این روش کار کرد و از آن وقت تا کنون من این روش را روی دو آی‌فون و یک آی‌پد مینی پیاده کردم، همگی موفق.
از آن موقع تا الان بیش از یک سال می‌گذرد ولی هنوز وقتی در اینترنت «نصب کیبورد فارسی روی آی‌پد و آی‌فون» را جستجو می‌کنی، می‌بینی که راه حل ها به کیبورد عربی یا جیلبریک محدود هستند و باید با زرنگی چیزی مثل «Enable farsi keyboard iOS ipad» را جستجو کنی تا این لینک پیدا شود. بنابراین گفتم شاید بهتر باشد در یک پست این روش را توصیه کنم. منطق این روش طوری است که به نظر نمی‌رسد اشکالی در آن باشد. تنها اشکال آن این است که نرم‌افزار iBackupBot که در گذشته مجانی بود، الان پولی است و اجازه‌ی ذخیره‌ی تغییرات (کیبورد فارسی) را نمی‌دهد. برای حل این مشکل هم می‌توانید از نرم‌افزارهای مشابه که در این لینک معرفی شده‌اند استفاده کنید. فقط دقت کنید که این دستورات را مو به مو اجرا کنید.

پ.ن.: البته آخرین باری که این روش را امتحان کردم، با این که به خوبی کار کرد اما وقتی کیبورد را به فارسی عوض می‌کنی، روی آن به جای «فارسی»، «ارسی» حک می‌شود. البته به طور خودکار بعد از یک ثانیه محو می‌شود. شاید هنگام ادیت فایل‌های مربوط اشتباهی «ف» را پاک کردم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

ادپتور

امروز قرار بود رویه‌های درجه‌ی دو را درس بدهم. برای این که در وقت صرفه‌جویی کنم، یک عالمه گشتم و بالاخره یک جاوا اپلت خوب برای این کار پیدا کردم. اما وقتی رفتم سر کلاس، فهمیدم که یادم رفته ادپتور وی جی ای مخصوص کامپیوترم رو بیارم. البته مشکلی نبود، چون یک کامپیوتر مک داشتم و ادپتورش هم موجود بود. اما وقتی خواستم ادپتور را به کابل وی جی ای نصب کنم، دیدم که یک قطعه‌ی دیگر هم لازم است که نداشتم. بالاخره مجبور شدم همه چیز را پای تخته بکشم که اصلا هم خوب از آب درنیامد.
حالا این ادپتور از آخرین باری که استفاده شده تا همین چند وقت پیش به طرز بسیار آزاردهنده‌ای جلوی دست و پای آدم بود. اما درست همان موقع که لازمش داری، گم و گور می‌شود.

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

من استادم به تو چه!

دوشنبه (۴ شهریور)  اولین تجربه‌ی تدریسم در دانشگاه جدید خواهد بود که شامل یک درس ۵ واحدی حسابان می شود. با توجه با تجربه‌ی حل تمرین درس مشابه در دانشگاه شریف، نباید مشکل خاصی وجود داشته باشد. به علاوه که در ۲ سال و اندی که در دانشگاه میشیگان بودم، نکات زیادی در مورد تدریس یاد گرفتم. البته نه نکاتی که آدم را معلم بهتری کند، بلکه نکاتی که جلوی سوتی‌های ناجور را بگیرد.
بعضی چیزها که در ایران خیلی اهمیتی ندارند، اینجا مهم هستند و عدم رعایت آن‌ها ممکن است به قیمت شغل آدم تمام شود. مثلا غیبت استاد از کلاس درس، نمره‌ی اشتباه عمدی و سهوی که باعث افتادن دانشجو شود، توهین و تحقیر دانشجو ولو به قصد شوخی، عدم تحویل برگه‌ی تمرین یا امتحان به دانشجو و عدم حضور در دفتر کار در ساعات مراجعه از این موارد است. مثلا یکی از اقوام نزدیک بنده که در ایران در حال تحصیل است، از استاد خود تقاضا کرده برگه‌ی امتحانش را ببیند که استاد از دادن آن خودداری کرده است. یادم می‌آید که در دوره‌ی کارشناسی خود، دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه علم و صنعت چندین بار این اتفاق برای خودم افتاد. مثلا از استاد درس خواستم بگوید نمره‌ی تمرین و امتحان من چند بوده که نمره‌ی نهایی من فلان شده است، که جواب «به تو چه» نثار بنده کردند. حالا تصور کنید که اگر می خواستم به برگه‌ی امتحان نگاهی بیاندازم چه جوابی می دادند. یادم می‌آید که در کارشناسی ارشد در دانشگاه شریف یک استاد بی‌ادب (منظور نداشتن اخلاق حرفه‌ای) داشتیم که البته بعد از سال‌ها بی‌ادبی از دانشکده اخراج شد. (البته علت اصلی اخراجش بی‌ادبی نبود، بلکه نداشتن مقاله‌ی پژوهشی بود! ولی احتمالا بی‌ادبی به این قضیه‌ی دامن زد.)
در دانشگاه‌های اینور آب، صرف نظر از این که دانشگاه درجه‌ی یکی مثل هاروارد باشد یا دانشگاه درجه‌ی بسیار پایین‌تر که بیرون از شهر کسی آن را نمی‌شناسد، هر یک از این رفتارها موجب به اخراج استاد می‌شود. روشن‌تر بگویم، قوانین فدرال و ایالتی به علاوه‌ی سیاست‌های دانشگاه به خوبی از حقوق دانشجویان دفاع می‌کنند. گرچه بخشی از این حقوق از این که دانشجویان بابت هزینه‌ی تحصیل‌شان به دانشگاه شهریه‌ی می‌پردازند، ناشی می‌شود (در دانشگاه‌های پولی ایران حقوق دانشجو حتی بیشتر از دانشگاه‌های دولتی ضایع می‌شود)، اما بخش اصلی آن این است که افراد جامعه به این حقوق اعتقاد دارند. از طرف دیگر روابط بر مبنای برتری یک گروه بر دیگری بنا نشده است. یعنی مثلا استاد برتر از دانشجو نیست، بلکه استاد و دانشجو هر یک حقوق خودشان را دارند و این حقوق طوری تدوین شده‌اند که هر دو را حتی‌الامکان راضی کنند و با هم تقابل نداشته باشند.
مثلا این حق دانشجو از که در هر زمان از ساعات مراجعه‌ی، استاد را در اتاق کارش ببیند و تا پایان ساعت مراجعه در اتاق کار استاد بماند تا مشکلش رفع شود. از طرف دیگر استاد با وجود این که محل شهریه‌ی دانشجو پول می‌گیرد، حق دارد که از دانشجو بعد از زمان مقرر، تمرین را تحویل نگیرد و نمره‌ی آن را صفر رد کند. دانشجو حق دارد از ابتدای ترم بداند که نمره‌ی نهایی بر اساس چه فرمولی از روی نمرات تمرین و کوییز و امتحان تعیین می‌شود. بعد باید تمام آن‌ها را تصحیح شده تحویل بگیرد و ببیند که آیا استاد نمره‌ی نهایی را بر اساس فرمول ابتدای ترم درست حساب کرده است یا نه. طبیعی است که اگر دانشجو بر این اساس نمره‌ی قبولی نگیرد، نمی‌تواند به هیچ وجه درس را بگذراند حتی اگر فرزند رئیس دانشگاه یا رئیس جمهور باشد.
رعایت برخی از حقوق دانشجو بر عهده‌ی استاد است، در حالی که رعایت برخی دیگر از این حقوق بر عهده‌ی دانشکده و دانشگاه است. دانشجویی که در یک دانشگاه پذیرفته حق دارد که برنامه‌ی درسی منظم و با حساب کتاب بگیرد. مثلا این فامیل نزدیک ما که در دوره‌ی فوق لیسانس مشغول است، باید دو درس اجباری در این ترم بگیرد که هر دو درس در یک زمان ارائه شده اند. واکنش مدیر گروه به این مشکل در برابر عده‌ای از دانشجویان معترض این بود که: «می خواستید این دانشگاه را انتخاب نکنید.» بنابراین فامیل نزدیک ما به استاد راهنمای خودش مراجعه کرد که اگر یک از این دو درس که پیش نیاز را نگیرند، باید برای اتمام دوره یک ترم اضافه بمانند و طبق قوانین (جدید) باید پول آن یک ترم را بدهند. واکنش استاد راهنما هم چیزی بود در این مایه که خوب پول بدهی مگر چه می‌شود. این مشکل معمولا وقتی رخ می‌دهد که مدیر دوره نه تنها آدم بسیار بی فکر و بی مسوولیتی است، که راحتی اساتید درس را به حقوق مسلم دانشجویان ترجیح می‌دهد. در کل این نوع تفکر و عمل ناشی از تفکر غیربالغ ِ برتر دانستن استاد به دانشجو است و این که همین نیم‌چه خدماتی که به دانشجو ارائه می‌کنی هم از سر دانشجو زیاد است.
از بحث در مورد حقوق دانشجو بگذریم. می‌خواستم راجع به شهر جدید و دانشگاه جدید بنویسم که شد یک بیانیه در باب حقوق دانشجو. شاید در این سه سال و اندی که از شرایط دانشگاهی ایران دور بودم، شرایط بهتر شده باشد. اما من هنوز خاطره‌ی سال‌هایی که استادها هر کاری دوست داشتند می‌کردند و کسی را یارای مقابله با آن‌ها نبود نمی‌توانم فراموش کنم و هی در مورد آن می‌نویسم. مشکلات فامیل نزدیک با اساتیدش هم مزید بر علت شد و داغ این دل داغ دیده را تازه کرد. البته همیشه اساتیدی بودند که حقوق دانشجو را رعایت می‌کردند. اما به قول امروز‌ی‌ها تا این حقوق نهادینه نشود، نمی‌توان از آن‌ها دفاع کرد و شکایت دانشجویان به جایی نمی‌رود. نهادینه شدن این حقوق هم با رعایت داوطلبانه‌ی آن ممکن نیست.

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

تقابل علوم مالی مدرن با اسلام در بحث سود بانکی

تقریبا در تمام مذاهب اسلامی، بخش‌هایی از شیوه‌های معمول در بازارهای مالی بین‌المللی شرعی شمرده نمی‌شود و همواره قشر سنتی و محافظه‌کار از نزدیک شدن به این شیوه‌ها در عملیات مالی خود پرهیز می‌کنند. اما اگر بخواهیم مهم‌ترین این شیوه‌ها را نام ببریم، باید به نرخ بهره‌ی ثابت اشاره کنیم.  نرخ‌بهره‌ی ثابت که در اسلام به ربا مشهور است، منتاقشه برانگیزترین بخش این شیوه‌هاست. اول به این دلیل که به صراحت در متون اسلامی با آن مخالفت شده است. و دیگر این که بدون این شیوه در دنیای امروز تقریبا هیچ چرخی نمی‌چرخد. این دو نیروی مخالف، همواره در کش و قوس بوده‌اند تا جایی که برخی کشورهای اسلامی نظیر مالزی شیوه‌هایی برای رهایی از نرخ بهره‌ی ثابت ایجاد کردند و نام آن را بانک‌داری اسلامی یا بدون ربا گذاشتند.
گرچه با توجه به تفاوت مذاهب و تفاسیر از احکام، هرگز اجماعی بر این بانک‌داری اسلامی ایجاد نشد، اما عمده تفاوت آن با بانک‌داری معمول در دنیا این بود که بانک‌ها بهره‌ای را برای سپرده‌ها تضمین نمی‌کردند و بهره‌ به شکل روز شمار بین طرفین تقسیم می‌شد. اما از طرف دیگر (تا آنجا که بنده اطلاع دارم) مشکل بهره‌ی وام‌های بانکی به طور کامل حل نشد. دلیل آن هم این است که در دنیای فعلی و حتی گذشته، هیچ کس حاضر نیست در ازای هیچ، سرمایه‌ی خود را دو دستی به کسی قرض دهد. باید بین منظور من از قرض و وام قرض‌الحسنه تفاوت قائل شد. این که مقدار محدودی پول برای مدت محدود به دوستمان یا یک انسان محتاج قرض دهیم، با این که مقدار نسبتا کلانی پول به یک نفر قرض دهیم که در یک تجارت یا نوآوری سرمایه‌گذاری کند، دو بحث متفاوت است.
مثلا وام ازدواج می‌تواند با بهره‌ی صفر باشد به شرطی که دولت هزینه‌های دیرکرد و یا عدم پرداخت این وام را تقبل کند یا با وام‌گیرنده حساب کند. این هزینه‌ها چیزهایی نیستند که بتوان از آن‌ها صرف نظر کرد. اگر راه‌کاری برای بازگشت اصل پول نباشد، کل برنامه‌ی قرض الحسنه به سرعت تعطیل می‌شود. نمونه‌ی آن هم وام برای بنگاه‌های زود بازده در مملکت خودمان. به علاوه، هر روز هزینه‌ی ازدواج بیشتر و بیشتر می‌شود، تا وقتی که نتوان ارزش پول وام داده شده را پس گرفت، نمی‌توان همان وام را به نفر بعد داد. برای جلوگیری از استهلاک پول باید پرداخت‌های وام طوری محاسبه شود که با هزینه‌های (معقول) جاری ازدواج تطبیق پیدا کند. به نظر من بهره یک راه برای حل مشکل بالا است. اگر نخواهیم بهره به وام ببندیم، باز هم راه‌های دیگری برای این کار وجود دارد. می‌توان همان طور که نرخ تورم را محاسبه کرد، یک سبد از کالاهای اساسی ازدواج (شامل هزینه مراسم، جهاز، مسکن اولیه، ...) در نظر گرفت و وام ازدواج و پرداخت‌های آن را بر اساس ارزش فعلی آن سبد محاسبه کرد. به این شکل انگار شما به زوج جوان یک سبد از کالاهای اساسی «ازدواجیدن» می‌دهید و در آینده همان سبد را پس می‌گیرید. منتها برای تسهیل این انتقال از معادل پولی آن در زمان فعلی و آتی استفاده می‌کنید. البته باید خیلی ساده اندیش بود که فکر کرد این روش علمای اسلامی را راضی می‌کند. تا جایی که می‌دانم هر روشی باید با کلی متون اسلامی تطبیق داده شود و بین علما به بحث گذاشته شود. اما حداقل حسنش این است که دیگر سود ثابت در این روش وجود ندارد.
بخش زیادی از این تقابل ناشی از تفاوت دیدگاه در مفهوم پول است. پول از نظر برخی مسلمانان یک سند است که در ازای آن یک کالای ارزشمند سرمایه‌ای فیزیکی مثل طلا را می‌توان طلب کرد. اما در دنیای مدرن پول یک کالاست مستقل از دیگر کالاها. پول وسیله‌ی نقل و انتقال ارزش است. به عبارت دیگر، ارزش چیزی است که ما جمع می‌کنیم ولی چون ارزش چیز فیزیکی نیست، کالایی به نام پول اختراع کردیم تا با آن این ارزش را جمع کنیم. مثلا ما برای صاحب‌کارمان کار می‌کنیم و او در عوض به ما ارزش‌هایی می‌دهد که با آن بتوانی کالا‌های فیزیکی مورد نیاز برای زندگی‌مان را تهیه کنیم. مثل هر کالای دیگر، اگر مقدار زیادی از آن در جامعه باشد، ارزش در واحد آن کم می‌شود.
در گذشته مفهوم پول در تمام دنیا همان ما به ازای کالای سرمایه‌ای فیزیکی بود. این که چه شد که این مفهوم رها شد، در حوصله‌ی این بحث نیست. همین‌قدر بدانید که چاره‌ای نبود. این انتخاب از روی مبانی اعتقادی یا فلسفه و علوم انسانی غربی صورت نگرفته، برعکس اجبار باعث این انتخاب شده است. اگر برخی کشورهای اسلامی توانسته اند در امر بهره، تطابق بیشتری با اسلام ایجاد کنند، در مورد مفهوم پول، هرگز نتوانسته‌اند به تعریف قدیم آن بازگردند. البته هنوز کسانی هستند که خواهان این بازگشت هستند، اما به عقیده‌ی بنده، هنوز درک مشکلات ناشی از این بازگشت برایشان میسر نشده است و احتمال موفقیت‌شان بسیار اندک است. در عوض شاید بتوان علمای مذاهب را ترغیب کرد با نگاهی جدید، به دنبال ایجاد مفهومی نو و منطبق با اسلام برای پول باشند که  نه مشکلات شرعی مفهوم جاری را داشته باشد، و نه به مشکلات مفهوم قدیم برگردد. به نظر من این تغییر بنیادین، می‌تواند بسیاری از مشکلات علوم مالی در تقابل با اسلام از جمله حرمت ابزار مالی را حل کند.

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

در انتظار آن استراحت

مدت‌هاست که مزه‌ی یک خواب راحت را نچشیدم. دم‌دمای ساعت ۷:۳۰ صبح طبق عادت هر روز از خواب بیدار می‌شوم. صبحانه و دوش و کمی گپ با نسرین حدود یک ساعتی طول می‌کشد. بعد راه می‌افتم به سمت دانشگاه. در اتاق کارم اصلا نمی‌فهمم وقت چه‌طوری می‌گذرد. مدام کار پشت کار. این را انجام می‌دهی، یک ایمیل دیگر می‌رسد که باید یک کار دیگر انجام دهی. کارهای معمول به علاوه‌ی کارهای فوری کل وقت روز را می‌گیرند.
الان ساعت ۹ شب است. یک ساعت است که برگشتم خانه. جای شما خالی یک قرمه‌سبزی مشتی با نسرین خوردیم. بعد کمی با دختر کوچولوی ۵ ماهه‌مان، سودا، بازی کردم. حالا نسرین رفته سودا را بخواباند و من هم دارم قبل انجام از بقیه‌ی کارهای باقی مانده، این پست را می‌نویسم. کل این‌ها می‌شود روزی بین دوازده تا شانزده ساعت کار بدون توقف و استراحت. وقت نهار روزانه با وقتی که صرف خریدش می‌کنم حداکثر ۱۰ دقیقه می‌شود. دیشب ناغافل فهمیدم که بازی ایران-قطر بوده و ایران بازی را برده. هیچوقت نبود که یک بازی به این مهمی یادم برود.
کارهای زیادی مانده که نمی‌دانم آیا می‌توانم پیش از اسباب‌کشی به شهر جدید و دانشگاه جدید همه را تمام کنم یا نه. شب‌ها تا ۱۲ گاهی تا ۱:۳۰ کار می‌کنم و صبح همان ۷:۳۰-۸ از خواب بیدار می‌شوم. دیشب دوتا قرص خواب خوردم تا بتوانم بخوابم اما باز هم صبح همان ساعت همیشه بیدار شدم. تازه شب هم به همان سختی همیشه خوابیدم.
این درس تابستان هم که شده قوز بالا قوز. به دلایل خاصی مجبور شدم این درس را بدهم. در حالت عادی از درس دادن لذت می‌برم. اما در حالی که بی‌نهایت کار روی سر آدم ریخته که برخی از این کارها هم سررسید دارد، اصلا دل و دستم به کار نمی‌رود. حالا خوب است که این درس را قبلا داده‌ام و مواد درسی را آماده دارم. یک برنامه نوشتم که باید با پارامتر‌های متفاوت اجرا کنم و نتایج را کنار هم بگذارم، تایید کننده‌ی نتایج نظری یکی از مقاله‌هایم، آن هم بعد از سه ماه خودآموزی زبان C++ که خودش یک پروژه‌ی سخت و خسته‌کننده بود.
لازم است که بعد از اسباب‌کشی، یک استراحت حسابی کنم. استراحتی که مدت‌ها است که حسرت‌ش را می‌خورم. فکرم را مدتی از کار رها کنم. کمی ورزش کنم و با خانواده وقت بگذرانم. شاید پست بعدی را در زمان آن استراحت نوشتم.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

نمایشگاه کتاب و خرید کتاب‌های خارجی

قدیم‌ترها یکی از کارهای مهم هر سال‌مان این بود که برویم نمایشگاه کتاب و کتاب خارجی بخریم. چه بساطی بود. روز اول اصحاب قلم، روز دوم دانشگاه‌ها، روز سوم اساتید و دانشجویان دکتری و ... اجازه‌ی خرید داشتند و البته بسیاری از کتاب‌ها همان روز اول و دوم تمام می شد و بعدا سر از بازار آزاد در می‌آورد. الان که به این روزها نگاه می کنم می‌بینم که چه حیف و میلی. در کتاب‌خانه‌ی هر دانشگاهی که بروی، کلی کتاب پیدا می‌کنی که به درد هیچ کس در آن دانشگاه و حتی کل کشور نمی‌خورد. برخی از این کتاب‌ها از ۱۰ سال قبل که خریداری شدند حتی یک بار هم امانت گرفته نشده اند. جریان این است که یک سری دانشجو را به همراه یک استاد راه می اندازند که بروند نمایشگاه و تا می‌توانند کتاب بخرند. طبق معمول پول تخصیص داده شده باید تمام شود و اگر بماند نمی شود صرف کار دیگری کرد و باید به خزانه‌ی دولت برگردد. تازه سال بعد همان میزان را از بودجه کسر می‌کنند چون فکر می‌کنند نیاز نبوده. در بهترین حالت اگر یکی دو نفر از دانشجویان دکتری یا استاد همراه‌شان در پژوهش فعال باشند و از روی شانس کتاب مورد نیازشان در نمایشگاه پیدا شود، یک خرید مفید انجام می شود. خودتان حساب کنید شانس این پیشامد را.
بهتر بود به جای این که پول بی زبان را به دانشگاه‌ها بدهند تا این طور حیف  شود، بیایند و این پول را به عنوان بخشی از گرانت به اساتیدی که در پژوهش فعال هستند بدهند تا آن‌ها کتاب‌های مورد نیازشان را بخرند. به این شکل این کتاب‌ها به همان جایی می‌رود که باید برود. به همین راحتی. حالا چرا از اول این کار را نکرده‌اند و این همه منابع را در این سال‌ها به هدر دادند و اساتید فعال را از دسترسی به منابع دور، بماند.

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

نفرین ماکروسافت

چند روزی است که لپ تاپ جدید خریدم. لپ تاپ قبلی پیر شده است و کند کار می کند. لپ تاپ جدید با ویندوز ۸ حرفه ای. این ویندوز ۸ خیلی قشنگ است و ظاهرا مشکلات ویندوزهای قبلی که زود خراب می‌شدند را ندارد و می‌توان یکی دو سالی با آن کار کرد. این اولین باری است که بعد از شش سال با ویندوز کار می‌کنم. از سال ۲۰۰۶ که دوست عزیزم محمد برای اولین بار من را با دنیای یونیکس آشنا کرد، دیگر جز موارد خیلی جزئی به ویندوز دست نزده بودم. تمام این سال‌ها یا از لینوکس استفاده کردم یا از مک. این لپ‌تاپ جدید را برای این خریدم که ویژگی‌های سوسولی جالبی داشت و البته کمی هم سخت‌افزارش را تقویت کردم. مثلا خواستم که CPU i5  و هارد HDD آن را با CPU i7 و هارد SSD جاگزین کنند. از سفارش تا دریافت کامپیوتر حدود سه هفته طول کشید. قبل از خرید بین مک و این ماشین مردد بودم. چون در حال حاضر در خانه مک داشتیم، گفتم این یکی را با ویندوز را بگیرم. از تصمیم خودم مثل سگ پشیمانم.
اولین تجربه‌ی من با این ماشین جدید این بود که اولین بار قبل از بوت شدن خطای فن داد. ظاهرا باید فن آن عوض شود. یعنی دو روز بعد یک جعبه برایم می فرستند. من باید لپ تاپم را داخل جعبه بگذارم و بفرستم. تعمیرش حدود ده روز طول می‌کشد. اگر شانس بیاورم و در حین تعمیر جای دیگر آن خراب نشود، حدود دو هفته‌ی دیگر دوباره کامپیوترم را پس می‌گیرم. 
مشکلات عدیده‌ای با ویندوز دارم. مثلا وایرلس در خانه کار می‌کند اما در آفیس کار نمی‌کند. معلوم نیست که فایروال جلوی وایرلس را می‌گیرد یا مشکل از چیز دیگری است. کسی نمی‌داند. هیچ کدام از این مشکلات با لینوکس یا مک پیش نمی‌آید اگر هم پیش بیاید با یک سرچ سریع در فروم‌ها حل می‌شود. خلاصه مرددم که ماشین را بفرستم برای تعمیر یا تا وقتی که بالا می‌آید با آن کار کنم. خلاصه این که دچار نفرین مایکروسافت شدم. نصب کردن هر برنامه آن طوری که تو می‌خواهی و راحت هستی کلی کار می‌برد. اما این تجربه‌ی http://www.cygwin.com (احساس لینوکس را با ویندوز داشته باشید) کمی حالم را بهتر کرد.
به هر حال این هم ناشی از ریسک‌پذیری من است که جزئی از شخصیت من است و قصد ندارم فعلا آن را رها کنم. اما به شما می‌گویم که اگر بین مک و ویندوز خواستید انتخاب کنید، حتما مک را انتخاب کنید.

پ.ن.: این ماشین جدید چون مالتی تاچ است، بسیاری از سخت‌افزار آن فعلا تحت لینوکس کار نمی‌کنند. بنابراین نمی‌توانم فعلا لینوکس تحت آن نصب کنم. زمان ثبت سفارش هم این را می‌دانستم.