یکی از دوستانی که اخیرا یافته ام عربی از یکی از کشورهای شمال آفریقا است که در یکی از دانشگاه های کانادا دکتری می خواند. چند روز قبل در حین صرف نهار به من گفت که یکی از هم کلاسی های دخترش که ایرانی است در اولین برخورد با او، پس از این که فهمیده عرب است، بلافاصله به او گفته که از عرب ها بدش می آید. در ناپسندی و زشتی این عمل هیچ حرف و بحثی نیست، اما در این که چطور یک ایرانی مقیم کانادا، کشوری که به نظر بسیاری آزادترین کشور دنیا است، به خود جرات می دهد که چنین حرف نژاد پرستانه ای آن هم در حضور شخص مورد اشاره بزند.
به نظر من دقیقا مشکل همین آزادی کانادا است. یک ایرانی نوعی، برای اولین بار که از ایران خارج می شود و به کانادا می آید، می بیند که تقریبا تمام کارهایی را که در ایران می توانسته انجام دهد، این جا نیز می تواند انجام دهد. از روسری و نماز در مکان های عمومی و آب در دستشوئی گرفته، تا شرکت در جلسات مذهبی. در کنار این که آزادی این نوع اعمال شخصی را دارد که خود موهبتی است، فراموش می کند که بسیاری از افعال و اعمالی که در ایران انجام می داده، نمی تواند در یک جامعه ی آزاد چندفرهنگی انجام دهد.
در فرانسه به دلیل محدودیتهایی (که البته مورد تایید من نیست)، شخص بلافاصله به این فکر می کند که حالا که در محیط کار نمی شود روسری سر کرد و یا نماز خواند یا آفتابه به دست وارد دستشوئی عمومی شد، آیا چیزهای دیگری هم هست که نباید انجام داد. گر چه محدودیت های مذهبی همانند موارد اول را کاملا غیرموجه می دانم و بسیاری از آن ها توسط خود من در فرانسه نقض شد، اما حاصل احساس محدودیت، درک این بود که در این سر دنیا، جامعه چند فرهنگی شده و دیگر کسی قومیت کسی را مسخره هم نمی کند چه رسد به احساس انزجار.
به هر حال این را از باب این گفتم که ورود از یکی مانده به بستهترین جامعهی دنیا، به بازترین جامعهی دنیا، گاهی اوقات فرد را به این اشتباه می اندازد، که آزادیهایش برابر مجموع آزادیهای دو کشور است.
هرچند یک تنفر ذاتی از عرب ها داریم اما خب خیلی بعیده که تو روی طرف بگیم ازش متنفریم !
پاسخ دادنحذفکمی مرتبط : http://www.sampadia.com/blog/middle-east.html
آزادی خیلی مقوله پیچیده ایه.