حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

تفاوت نگرش مملکت‌داری در ایران و آمریکا: بحث حول بحران کرونا

«کرونا برای حدود ۸۰ درصد مبتلایان بیماری سختی نیست و تنها بین ۲-۵ درصد از مبتلایان فوت می‌کنند. میزان مرگ و میر آن از برخی موارد آنفوانزا هم کمتر است.»
این سخن بارها در چند هفته‌ی اول توسط مسئولین دولتی و حکومتی در ایران بیان شده است و در رادیو و تلویزیون دولتی هم انعکاس یافته است. از آن‌جا که بیشتر قربانیان سابقه‌ی بیماری‌های قلبی، تنفسی، فشارخون و مشابه آن را داشتند یا پیر بودند، این جمله می‌تواند عدم درک یا حتی انکار واقعیت باشد. به عبارت دیگر، همه بگیرند و پیرها و مریض‌ها بگیرند و بمیرند؛ بین هفتصدهزار تا یک میلیون و نیم از جمعیت ایران کم شود، بعد بقیه با خیال راحت زندگی را از سر بگیرند. با وجود این که شایعات حاکی از وجود کرونا در ایران داشت، تا ۲۲ بهمن و سپس تا بعد از انتخابات انکار کردند که موارد این بیماری وجود دارد، سپس اعلام کردند که مواردی هست اما همه چیز تحت کنترل است. گفتند قرنطینه لازم نیست، ماسک و مواد ضد‌عفونی به اندازه‌ی کافی داریم. ابتدا این بیماری را توطئه برای کاهش مشارکت دانستند. بعد که تعدادی از دولت مردان و نمایندگان و افراد نزدیک و دور به دستگاه فوت کردند، اعتراف کردند که بیماری وجود دارد و به شدت مصری است ولی قرنطینه لازم نیست. به دروغ گفتند قرنطینه هیچگاه در تاریخ موثر نبوده؛ در حالی که کشور دوست چین، نمونه‌ی موثر قرنطینه را در یک ماه گذشته انجام داد. سرانجام قم را قرنطینه کردند، اما اماکن متبرکه را نه! چون قدرت دولت و مجلس در قم نیست، کسان دیگر قم را می‌گردانند و قدرت خود را به رخ بقیه می‌کشانند. سرانجام بعد از مرگ چندین دکتر پرستار که می‌توانستند با تجهیزات کافی و احتیاط‌های لازم زنده باشند، ستاد بحران کرونا تشکیل دادند. با این وجود در حالی که نمایندگان، دولتیان، بچه‌های پولدارشان نتیجه‌ی آزمایش دوم و سوم خود در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاشتند، دکتر و پرستار کیت تست کرونا برای خودشان هم نداشتند، چه رسد به بیماران‌شان. در حالی که یک ماه پیش از فرستادن یک میلیون ماسک به چین با افتخار حرف می‌زندند، مردم حتی در شهرهای بزرگ هم ماسک و مواد ضدعفونی نداشتند. سرانجام حداقل به پرستاران و دکترها در بیمارستان‌ها اصلی قم و تهران ماسک رساندند. اما در گیلان هنوز کادر پزشکی از کمبود وسایل محافظتی شکایت دارند. تصور کنید اگر از روز اول، اواسط ژانویه، اعلام وضعیت اظطراری می‌کردند، هم مرگ و میر کمتر بود، هم مردم زودتر آگاه می‌شدند و یادمی‌گرفتند چه نباید بکنند و احتیاط‌های لازم را می‌کردند. افراد کمتری مبتلا می‌شدند و کارد پزشکی کمتری برای خدمات رسانی لازم بود و تجهیزات محافظتی به راحتی تامین می‌شد. دوران اضطرار کوتاه‌تر بود و بنگاه‌های اقتصادی کمتر ضرر می‌کردند.

اکنون در آمریکا نزدیک ۴۰۰ بیمار تایید شده وجود دارد و ۱۹ مرگ در اثر کرونا. پیش از کشف اولین مورد کرونا در ایالت واشنگتون، حدس می‌زنند که بیماری حدود شش هفته افراد را مبتلا کرده اما چون کار کسی به اورژانس نرسیده، کسی نفهمیده است. الان در همه مکان‌های عمومی پوستر آموزشی دیده می‌شود. مثلا در تمام دستشویی‌های دانشگاه، پوستر طرز صحیح شستن دست‌ها و موارد دیگر از جمله عدم لمس صورت نصب شده است. تولید کنندگان تا کنون ۱/۲ میلیون کیت آزمایش تحویل مراکز بهداشتی داده‌اند و قرار است این عدد در هفته‌ی آینده به ۴میلیون برسد. با این که الان ماسک و لباس محافظتی به اندازه‌ی کافی وجود دارد، پیشبینی شده است که در یکی دو ماه آینده دچار کمبود ماسک شوند. دانشکده‌ی ما در حال بررسی چند پلتفرم آموزش اینترنتی است که در صورت بسته شدن دانشگاه، اساتید از خانه درس را ادامه دهند. پلتفرم امتحان آنلاین هم که از قبل موجود بود. مسئولین کامپیوتر بخش‌های مختلف، از حالا دستورالعمل لازم برای آماده شدن برای کار از خانه را آماده و به همه بخشنامه کرده‌اند. با وجود این که بخش زیادی از جامعه‌ی پزشکی از دولت و عکس‌العمل دیر آن انتقاد شدید دارد، دولت‌های ایالتی و منطقه‌ای و شهرداری‌ها به مراتب زودتر مقدمات مبارزه را شروع کرده‌اند؛ گرچه اگر دولت مرکزی کمک حالشان بود، می‌توانستند اقدامات بیشتری انجام دهد. با فشار اتحادیه‌ها، چند شرکت بزرگ مثل اوبر (اسنپ ایران)، به رانندگانی که مریض شوند تا ۱۴ روز حقوق کامل می‌دهد. اگر آمریکا را بشناسید، می‌دانید که این چه توافق عجیبی است که یک شرکت خصوصی به کارمند مریضش مرخصی با حقوق بیشتر از  حد قرارداد بدهد. تازه اوبر رانندگانش را کارمند نمی‌داند بلکه پیمان‌کار حساب می‌کند.

 در ادامه، به چند مورد تفاوت بین ایران و آمریکا، در واکنش دو حکومت به بحران کرونا  اشاره می‌کنم. در ایران، پرستاران از کمبود وسایل محافظتی شکایت داشتند، اما دولت اعلام می‌کرد چیزی کم و کسر نیست. در این‌جا اعلام می‌کنند که حتی اگر الان چیزی کم و کسر نباشد، پیشبینی می‌شود که در ماه‌های آینده کمبود به وجود آید. بحران در ایران با انکار و دروغ شروع شد و در ادامه بعد از مرگ چند نماینده و مسئول، بالاخره مجبور شدند اعتراف کنند که عده‌ای مردند، اما تعداد مبتلایان همچنان قابل باور نبود. از منابع بیمارستانی که تعداد بیماران‌ مشکوک به کرونا را یواشکی گزارش می‌کردند، می‌شد فهمید که دولت فقط آمار تست شدگان را اعلام می‌کند؛ در حالی که عده‌ی کمی تست شده‌اند. در ایران پرستار مبتلا به بیماری تنفسی را مرخص نکردند که قرنطینه شود؛ برعکس روزها از بیمارن کرونایی مراقبت کرد تا بالاخره خود قربانی کرونا شد. این‌جا به تمام گروه‌های در معرض خطر توسط دکترهای عمومی‌شان (اینجا دکتر عمومی اول تشخیص و بعد به دکتر متخصص ارجاع می‌دهد.) کنترل و توصیه‌های لازم از جمله عدم حضور در مکان‌های پرخطر شده است. دکتر‌های عمومی که تعداد مریض‌شان به حدی است که دیگر مریض جدید قبول نمی‌کنند، در مورد مشکوک به کرونا بیمار را می‌بینند. تولید ۴ میلیون کیت تست کرونا در دو هفته شاید برای کشور بزرگی مثل آمریکا کم باشد ولی حداقل در . اما اگر این خود بار تیریاژ و اورژانس را کم می‌کند. در شهر سیاتل که کانون فعلی کرونا در آمریکاست، شهرداری طرحی برای مراقبت از افراد بی‌خانمان در برابر کرونا ارائه داده است. در ایران هیچ کس از دولتیان فکری به حال افرادی که در بیقوله‌ها و پارک‌ها می‌خوابند نکرده است، چرا که در برنامه‌ریزی برای خودشان هم تعلل کرده‌اند تا حدی که معاون وزیر بهداشت با سرفه‌ی کرونایی در حضور ده‌ها خبرنگار اعلام می‌کند که همه چیز تحت کنترل است، اما خودش در حال بخش بیماری است. آمار نمایندگان مبتلا و فوت شده آن‌قدر نگران کننده است، اگر نمایندگان را مشتی از خروار جامعه بدانیم. اگر آن‌ها را دارای خدمات پزشکی بهتر از متوسط جامعه بدانیم، این آمار نگران کننده‌تر هم می‌شود. در سیاتل، مردم شکایت دارند که چرا فرودگاه گزارش‌ها از گیلان وحشتناک است. اما شهرهای گیلان را قرنطینه نکرده‌اند که هیچ، مسافرها هم هنوز به گیلان راه می‌دهند. 

به هر حال، شرایط نگران‌کننده است اما واکنش کند، هم در ایران و هم در آمریکا. اما در آمریکا چون دانشگاه و شهرداری و ایالت‌ها از خودمختاری نسبی برخوردارند، منتظر واکنش دولت مرکزی نماندند. اما در ایران تمام امکانات مرکزی است و اگر دولت دیر اقدام کند، همه چیز از دست خارج می‌شود که در مورد کرونا شد.

پ.ن. به خاطر غلط‌های املایی و نگارشی معذرت می‌خواهم.


۱۳۹۸ بهمن ۵, شنبه

کوچر بیرکار: ریاضیدان کرد-انگلیسی و برنده‌ی مدال فیلدز در ریاضی

کوچر بیرکار، ریاضیدان کرد دانشگاه کمبریج و برنده‌ی مدال فیلدز ریاضی، قبلا ایرانی بوده است. اگر من به افتخار ملی اعتنایی داشتم، احتمالا الان به ایشان افتخار می‌کردم. کردهای ایرانی و غیرایرانی و غیرکردهای ایرانی که به افتخار ملی اعتقاد دارند، حتما باید به ایشان افتخار کنند. من یک بار کوچر بیرکار را در حاشیه‌ی مسابقه‌ی ریاضی دانشجویی دانشگاه خواجه‌نصیر در سال ۷۷ یا ۷۶ ملاقات کردم. آن وقت اسم ایشان فریدون درخشانی بود. آن زمان، بسیاری جوانان مانند من با اصلاحات، امید تازه گرفته بودند. اما من نشانی از این امید در کوچر ندیدم. بر عکس، در حین صحبت کوتاهی که داشتیم، متوجه شدم که به اصلاحات امیدی ندارد. خیلی از جوانانی که مانند من بودند، اکنون مثل آن زمان کوچر فکر می‌کنند. هر یک از ما با تجربیات متقاوتی بزرگ شدیم. من با فقر ناشی از بی‌کار شدن پدرم بعد از انقلاب و فشار بر او و خانواده در طول ۳۵ سال از جمهوری اسلامی تا زمان فوتش، امید نقشینه در خانوده‌ای تحصیل‌کرده و مورد احترام جامعه از طبقه‌ی متوسط و بعدا تحت تاثیر افکار رادیکال مذهبی در باشگاه دانش پژوهان جوان، و کوچر بیرکار در کردستان فقیر، همیشه محروم  و تحت ظلم ستم. 
پدر من هیچ وقت تحت هیچ شرایطی به اصلاحات اعتقادی نداشت، به تغییر هم امیدی نداشت، از اجتماع دوری گزید و هیچ‌گاه رای نداد. برعکس، من با امید به فردای بهتر، در جامعه با هر قشری (از سلطنت‌طلب، حزب‌الهی، بازاری، عشقباز، عرق‌خور، بچه‌مثبت،  ...) گشتم و  با حسن نظر حرف زدم. حتی مدت طولانی با امید نقشینه بسیار نزدیک بودم و به عنوان دانشجو کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه شریف در یک دفتر کار می‌کردیم. دانشجویان بسیاری از هر قشری با هر دوی ما می‌گشتند. امید به انقلاب شیعی ایران اعتقاد و ارادت خاصی داشت. من اما سعی می‌کردم که تفاوت عقیده‌ای را بروز ندهم تا اول برای آینده‌ی من مشکلی ایجاد نشود، و دوم این را سازشی در راستای اصلاحات می‌دیدم. آن زمان فکر می‌کردم که اگر همه سازش کنند، طرف مقابل هم کمی سازش می‌کند و زندگی‌ها همگرا می‌شود. طرف مقابل اما هیچگاه سازش نکرد؛ چراکه به زندگی سایرین اعتنایی نداشت. برعکس، تا توانست تهدید کرد، فراری داد و حذف کرد. در حدود همان سال ۷۷ یا ۷۸، کوچر با تیم دانشگاه تهران در مسابقات المپیاد جهانی دانشجویی انگلستان شرکت کرد و احتمالا بنابر تصمیم قبلی، به انگلستان پناهنده شد.
از نظر برخی مثل امید نقشینه، کوچر به اعضای تیمش در زمان پناهندگی ظلم کرد. فرض که این درست باشد، کوچر باید چه می‌کرد که هم به هدف پناهندگی می‌رسید و هم به آن‌ها ظلم نمی‌کرد؟ در شرایط آن زمان و حتی الان، برای یک متقاضی پناهندگی، رسیدن از ایران به انگلیس خیلی سخت بود. اعضای تیم مدتی بازجویی شدند و بعد آزاد. هیچ یک هیچ چیز در این مورد نمی‌دانستند. این که حکومت از این قضیه چیز بزرگی ساخت، به خاطر خراب شدن پروپاگاندایش بر محور موفقیت المپیاد بود. دانشگاه تهران  در آن موقع برای اجازه‌ی خروج کوچر وثیقه گذاشته بود. از نظر من خنده‌دار است که بگوییم کوچر بابت این قضیه به دانشگاه تهران بدهکار است. وقتی موضع رسمی حکومت این است که اگر جمهوری اسلامی را دوست ندارید، بروید اروپا، چرا باید اول شخص را مجبور کند سربازی برود. کسانی مثل من یا امید نقشینه خود از سربازی معاف شده‌اند، اما کوچر نه. دانشگاه تهران مبلغی را از دست می‌دهد که به مراتب کمتر ضرر ناشی از اتلاف استعداد امثال کوچر در دو سال خدمت سربازی است. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
پناهندگی جرم نیست. کوچر بیرکار قانون جمهوری اسلامی را شکسته است همان‌طور که انیشتن و ویتکن‌استاین قانون آلمان نازی را. اقدام کوچر ممکن است اعضای تیم المپیاد را در آن زمان اذیت کرده باشد و بابت آن یک عذرخواهی بدهکار؛ اما به اساتید و دانشگاه و مملکت نه. بابت تحصیل رایگان هم، هیچ کس را از جمله کوچر مدیون مملکت نمی‌کند. مملکت نفت دارد که آن را استخراج می‌کند و می‌فروشد. بعد عواید حاصل از این فروش را صرف مخارج می‌کند. وجود منابع فسیلی در زیر زمین، کوچر را مدیون حکومت نمی‌کند. بر عکس، حکومت را مدیون کوچر می‌کند که چرا با این همه منابع، سرزمین مادری کردستان هنوز فقیر است. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
شک کردن به پختگی سیاسی کوچر در زمان پناهندگی هم توهمی بیش نیست. در همان برخود کوتاه من با کوچر  فهیمیدم که او مدتهاست عقاید سیاسی خود را شکل داده است. او برای این کار برنامه‌ریزی و مطالعه کرده بود. اصولا توهم این که کسی کوچر را گول زده باشد، جز توجیهی در راستای برقراری پروپاگاندا و تمهید برای شستشوی مغزی نسل بعد نیست. مثل این است که به جای این که بگوییم بعد از انقلاب کردها توسط انقلابیون قتل عام شدند، انگشت اتهام را به سمت کموله‌ها دراز کنیم. (در ضمن، من از کوموله‌ها دفاع نمی‌کنم.)  به عبارت دیگر، تحریف تاریخ است و جاگزینی آن با آن چه برخی دوست دارند. 
در این زمینه، انگشت اتهام را سوی استعمار پیر گرفتن، فرار به جلو است. انگلستان استعمار پیر نام دارد چون  دیگر زور استعماری ندارد. مردمش  و حتی برخی از خانواده‌ی خود ملکه به ملکه دهن‌کجی می‌کنند و انگشت وسط نشان می‌دهند. بسیاری از تاریخ‌دانان انگلیس، عمرشان را صرف کشف مظالم امپراطوری در کلونی‌ها کرده‌اند و هر سال کتاب‌های زیادی در این زمینه منتشر می‌شود. هر چه انگلستان در گذشته کرده و باعث برخی مشکلات فعلی خاور میانه است، باعث همه‌ی مشکلات نیست. بعد از نزدیک ۷۰ سال از آن زمان، هنوز تصور این که در فقر  کردستان، خوزستان، سیستان، بلوچستان و ایلام و غیره انگلیس مقصر اصلی است، همنشینی با دایی جان ناپلئون است. سوال اصلی این است که بعد از ۴۰ سال از انقلابی که با وعده‌ی آب و برق مجانی شروع شد، چرا هنوز مردم به شکل سیستمی فقیرند، و علاوه بر آن، عصبانی. علم کردن استعمار پیر مثل این است که شکنجه کنی و بکشی و بعد بگویی من که از داعش بهترم. آیا کتابی (غیر از خاطرات خلخالی) راجع به قتل عام کردها در اول انقلاب همراه با اسناد و مدارک تاریخی، مصاحبه با بازماندگان و تحقیقات اثبات‌پذیر نوشته شده است؟ آیا روایت کسانی که بعد از سه روز دروغ و انکار اعلام می‌کنند که ما هواپیما را زدیم و اگر خودمان نمی‌گفتیم کسی نمی‌فهمید، از وقایع کردستان اعتبار دارد؟
کسانی که به کوچر نصیحت می‌کنند که بیا عذرخواهی کن، به مملکت برگرد، برو کردستان و مردم را غرق شادی کن بهتر است، چه طور فرض می‌کنند که کوچر به نصیحت این‌ها احتیاج دارد. چه طور فکر می‌کنند که مردم کردستان با دیدن یک برنده‌ی کرد مدال فیلدز غرق در شادی می‌شوند، در حالی که کولبرانشان با تیر ماموران مرزی می‌میرند، کودکانشان از فقر کودک کار می‌شوند و مدرسه را رها می‌کنند. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
این که تصور کنید کوچر و کمتر از کوچر (مثل من) به نظام جمهوری اسلامی بدهکار است، برخواسته از نئو فاشیسم است؛ اعتقاد به محوری بودن نظامی که ملیت ایرانی-شیعی در آن برتریت دارد و کردیت-تسنن شهروندی درجه‌ی دو. کسی که سال‌ها از امکانات حکومت، از جمله حقوق نخبگی! و اعتماد مسولین برخوردار بوده است آیا نمی‌داند که در کردستان، تمام مسولین از غیرکردها و یا کردهای همدست‌شان تشکیل شده‌اند؟ آیا نمی‌داند که سنی هیچ جایگاهی در نظام سیاسی ندارد و فقط به واسطه‌ی کرد بودن و بلوچ بودن  یک جایگاه ناچیز در نظام سیاسی برای‌شان در نظر گرفته می‌شود. کجای این نشان می‌دهد ایران تمام فرزندانش را دوست دارد؟
کوچر به نصیحت شما احتیاجی ندارد، اما شاید شما به نصیحت من احتیاج داشته باشید: بیایید تا جایی که می‌شود افراد را قضاوت نکنید. ما افراد بالغی هستیم. می‌توانیم برای زندگی خود تصمیم بگیریم و غلط و درست این تصمیم به خودمان مربوط است. ما بردگان ایران، آمریکا، انگلیس یا هیچ کشور دیگری نیستیم. ما انسان‌هایی هستیم که برای زندگی بهتر خود و خانواده‌ی خود تلاش می‌کنیم. از رانت دولتی و اعتماد حکومتی در هیچ کشوری برخوردار نیستیم. نان استعداد و کار خود را می‌خوریم. از آزادی‌هایی که در غرب به‌دست آوردیم (از جمله این که من می‌توانم این حرف‌ها را بزنم بدون این که دستگیر شوم) لذت می‌بریم، بابت آن از کشور جدیدمان ممنونیم و در حفظ آن برای فرزندانمان می‌کوشیم. بسیاری از ما هنوز خودمان را ایرانی می‌دانیم و عاشق ایران هستیم نه برده‌ی ایران. تلاش می‌کنیم اگر کاری از دستمان برای مردم ایران (حتی شما) براید انجام دهیم. اما خیلی ممنون، از نصیحت‌تان بی‌نیازیم.

پ.ن.: زمانی که من امیدم را از سازشگری مذهبیون اطرافم از دست دادم وقتی بود که به طور تصادفی ویدیویی از عزاداری محرم دیدم. آن زمان زمزمه‌ی این بود که برخی مراجع قمه زدن را حرام می‌دانند و دولت آن را ممنوع کرده بود. در ویدیو، فردی دوست داشت فرزندش از همین بچگی خون و قمه زدن را ببیند. شخص دیگری عشقش به محرم و حضورش  را با عشق مردم در فستیوال گوجه‌فرنگی در پرتغال مقایسه می‌کرد. من باور داشتم که دوستانم چنین قرائتی از شیعه را کم عمق و مخرب می‌دانند. نتیجه‌ی نشان دادن این ویدیو بر خلاف آن چه من تصور کردم، موضع علیه من بود که این‌ها چیزهایی است که ما به آن اعتقاد داریم. هر چه زمان گذشت فاصله ای که بین من و این دوستان بود، کمتر که نشد، بیشتر و بیشتر هم شد تا جایی که برخی از این افراد دیدن دکتر را متوقف کردند و برای درمان به حجامت روی آوردند. من که به امید همگرایی می‌زیستم، امیدم به این جماعت از دست رفت.

۱۳۹۷ مرداد ۸, دوشنبه

چگونگی تعیین و اعلام قیمت اوراق بهادار از جمله ارز

رئیس قوه‌ی قضائیه: " فرض کنیم کسی به ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ دلار ارز نیاز دارد که با مراجعه به بازار، این ارز را با هر قیمتی تهیه می کند. اینکه قیمت این قبیل خریدها را معیار قیمت ارز قرار دهیم نادرست است زیرا حجم مبادلات این چنینی در برابر ارز مورد نیاز واردات کالاهای ضروری بسیار ناچیز است و عده ای با همین قیمت سازی ها، سودهای کلانی به جیب می زنند".
اولا که قیمت ارز محاسبه نمی شود بلکه توافق می‌شود. ثانیا فرض کنید فقط عده‌ی کمی حاضر باشند ارز به قیمت بالا بخرند، به فرض این که به سراغ صرافی یا دلالی اولی که می روند ارز را به قیمت دو برابر بهشان بفروشد و آن‌ها هم بخرند. سایر معاملات به سرعت قیمت را متعادل می‌کند و این چند معامله در حجم معاملات بازار گم می شوند. ثالثا، اگر قیمت‌سازی باعث سود کلان می شود، چرا در دوره‌هایی که دولت‌های قبلی در کنترل بازار ارز مدتی توانا بودند، قیمت‌سازی و سودهای کلان رخ نداد.
قیمت ارز و سایر اوراق بهادار توسط بازار تعیین می‌شود و تا زمانی که عرضه و تقاضا در تعادل باشند تغییرات قیمت اندک و ریسک‌های بازار قابل درک هستند. اما به محض این که بازار شفافیت خود را از دست می‌دهد یا عرضه دچار مشکل می‌شود و یا تقاضا به طور ناگهانی افزایش می‌یابد، کنترل ریسک بازار از دست خارج می‌شود. مخصوصا بازار ارز که کنترل آن بیشتر از این که به دست دولت کشور باشد، به دست یک دولت خارجی است. دولت خارجی در مواردی کاری به کار بازار داخلی ندارد، در موارد دیگر هدفش منفعت کشور خودش است که ممکن است با منفعت مملکت در تضاد باشد، و در مواردی هم ممکن است هدفش منفعت کشور دیگری مثل روسیه یا چین باشد. به هر حال هر چه که باشد، بدون داشتن اطلاعات درست از اقتصاد مملکت، محال است بتوانیم از بحران‌ها عبور کنیم.

پ.ن.:بیشتر واردات مخصوصا واردات کالاهای اساسی با استفاده از ارز دولتی (بخوانید رانتی) وارد می‌شود.

۱۳۹۷ تیر ۷, پنجشنبه

آتش ارزی

کشاورزی در آمریکا با آتش نشانی تماس می‌گیرد که خانه‌اش آتش گرفته است. پس از بررسی معلوم می شود که بنزین مشتعل، خانه را به آتش کشیده است. بعد از سوال و جواب از صاحب خانه ماجره به این شکل روشن می‌شود که کشاورز در خانه‌اش مار پیدا می کند و برای کشتن مار روی حیوان بیچاره بنزین می ریزد و آن را همراه کل خانه به آتش می کشد. حکایت سیاست‌های ارزی مملکت هم همین است. مار داستان همان دلال ارز است که در بازار آشفته‌ی کار، برای خودش کار خدماتی درست کرده است. کشاورز همان دولت است و سیاست‌های امنیتی و بگیر و ببند بازار ارز نقش بنزین را دارند. جهش ناگهانی قیمت ارز هم نقش آتش را دارد. داستان یک نقش کم دارد و آن هم کسانی است که با گرفتن ارز دولتی سود سرشار می‌کنند. البته این نقش خیلی مهم نیست. چون سرانجام خانه تا ته می‌سوزد و آن‌ها هم به همراه آن. مثال آن‌ها مثال ساکنین طبقه‌ی دوم خانه‌ی کشاورز است که ابتدا از گرمای آتش لذت می‌برند قبل از این که بفهمند باید از پنجره بیرون بپرند. 

۱۳۹۷ خرداد ۱۰, پنجشنبه

تعدیل قیمت ارز: تجارب کشورهای دیگر و مطالعات علمی

تعدیل قیمت ارز معمولا یک محرک اقتصادی است برای کنترل نوسانات ناگهانی نرخ ارز و توسط بانک های مرکز بسیاری در سراسر دنیا انجام می‌شود. مثلا چین به طور یک طرفه پول ملی اش را کم ارزش نگاه می دارد تا تولید کنندگان با هزینه‌ی کمتری محصولات خود را صادر کنند. کم نگاه داشتن ارزش پول ملی کار بسیار راحتی است. کافی است بانک مرکزی پول چاپ کند. برعکس آن به مراتب دشوارتر است. به همین دلیل، کشورها برای تعدیل نرخ تبدیل ارز یک دیگر وارد قراردادهای دوطرفه و چندطرفه می‌شوند. مثلا در اتحادیه‌ی اروپا مکانیسم تبدیل نرخ ارز اروپایی وجود دارد که مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها را به کشورهای عضو دیکته می‌کند تا مثلا کشورهایی مثل دانمارک و نروژ که واحد پول خودشان را دارند در نرخ برابری در مقابل یورو بتوانند سیاست‌های تعدیلیشان را اجرا کنند.
مثلا در ۱۶ سپتامبر ۹۲، بریتانیا از مکانیسم برابری نرخ ارز اتحادیه‌ی اروپا خارج شد و در نتیجه ارزش برابری کرون دانمارک  در برابر پوند به شدت کاهش پیدا کرد. در آگست ۲۰۱۷ جمهوری چک از قرارداد تعدیل ارز با یورو خارج شد و در نتیجه نرخ ارز آن که برای مدت طولانی ثابت مانده بود، به شدت کاهش پیدا کرد. سیاست‌های تعدیلی برخی اوقات به ضرر اقتصاد هستند. مشابه آن سیاست‌های فعلی و قبلی دولت‌های ایران است. پایین نگاه داشتن نرخ ارز هزینه‌ی سنگینی دارد و کشورهایی نظیر جمهوری چک هم نمی توانند از پس آن برآیند. شاید دولت ایران  عاشق این سیاست باشد چون موز ارزان وارد می کند و شکم مردم را سیر. اما هر بار که کفگیر ته دیگ می‌خورد، قیمت ارز دو یا سه برابر می‌شود و ارزش پس انداز مردم کاهش ناگهانی پیدا می‌کند. منهای زیان روانی شوک ناشی از این جهش، از نظر اقتصادی اگر قرار است دلار در یک سال دو برابر شود، بهتر است به تدریج در طول سال این اتقاق بیافتد تا این که در یک روز ناغافل!
نکته‌ی دیگر این که معمولا سیاست‌های تعدیلی باید شدنی تعریف شوند وگرنه مثل جمهوری چک و یورو متوقف می‌شوند. نمی توان قیمت ارز را به طور ثابت ۴۲۰۰ تومان و ۵۲ قران تعریف کرد. باید بازه‌های انعطافی در نظر گرفت تا اگر لازم شد این سیاست‌ها بدون جهش‌های ناگهانی بازنگری شود.
در آخر این که سیاست‌های ارزی باید به طور شفاف گزارش شود. مثلا دولت باید بگوید ما برای نگه داشتن قیمت ازر تا تاریخ فلان به قیمت فلان ارز موجود داریم. رقم درست حجم نقدینگی ارزی و ارزیابی‌های مربوط به آن نیز به طور عمومی منتشر شود. تا هم وارد کنندگان و هم صادر کنندگان بدانند که چه خاکی بر سر کنند.
اکنون که مسولین دولتی پس از ۴۰ سال زحمت بالاخره موفق شدند کمر تولید داخلی را در همه‌ی عرصه‌ها بشکنند، حداقل می‌توانند با شفافیت بیشتر، جلوی رانت صادرات را بگیرند که اگر این کار را نکنند، به زودی کمر اقتصاد نحیف کشور را نیز با افتخار می‌شکنند، که اگر چنین نکنند با چنین دولتی و حکومت و اقتصادی، دیگر نیازی به دشمن خارجی وجود ندارد. 

پ.ن.: دادن ارز مسافرتی به طرفداران تیم ملی به قیمت ارزان هم با هر چه تصور کنیم تناقض دارد به جز تفریح ژن‌های خوب با پول مردم زحمت‌کش! 

۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

تلاتم بازار ارز

هر بار در دوره‌ی هر دولتی وقتی قیمت ارز از کنترل خارج می‌شود، تنها کاری که می‌کنند بگیر و ببند است. بازار قوانین خودش را دارد و قرار نیست با قوانینی وضعی توسط بانک مرکزی و دولت بچرخد. یک دلیل احتمالی افزایش قیمت ارز این است که دولت مدت نسبتا طولانی با تزریق ارز به بازار قیمت را ثابت نگه می دارد. وقتی کفگیر ته دیگر می خورد، قیمت زیاد می‌شود. هیچ ربطی هم به دلال و صراف ندارد. مردم از سیر تا پیاز زندگی‌شان وارداتی است و برای واردات به ارز نیاز دارند. اگر دولت این ارز را فراهم نکند از جای دیگر می آید و قیمتش هم توسط دولت تعیین نمی شود. با توجه با زیادتر بودن تورم داخلی نسبت به کشورهای مبدل ارزهای رایج، دولت مجبور از به شکل نمایی ارز بیشتر به بازار وارد کند که عملا غیر ممکن است. بنابراین با اعمال سیاست کنترل نرخ ارز، طبیعی است که هر از چند  گاهی قیمت ارز به شکل پله ای صعود کند  و جهش آن هم متناسب با قیمت فعلی ارز باشد. مثلا اگر از این به بعد دولت سعی کند دلار ۵۰۰۰ تومان نگه دارد، دور از ذهن نیست که در جهش بعدی دلار ۱۰۰۰۰ تومان شود.

پ.ن.: به جای گرفتن دلال بدبخت، دست‌شان را هم ببوسید که به جای بی کار نشستن توی خانه برای خودشان کنار خیابون کار پیدا کردند. بعد به یک مکانیسم بازاری فکر کنید که کار این دلال‌ها را از کنار خیابان به یک بازار مدیریت شده منتقل کند که هم شفاف باشد و هم فضای منصفانه‌ی رقابتی بین دلال و صراف ایجاد کند.

۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

جدایی مالکیت و مدیریت

یکی از اولین درس ها در فایننس این است که مدیریت و مالکیت باید از هم جدا باشند. مالکیت یک بنگاه اقتصادی ممکن هر سال دست به دست شود. اگر قرار باشد با هم تغییر مالکیت، مدیریت بنگاه هم تغییر کند، بنگاه اقتصادی ساختار خود را از دست می دهد. سهام بسیاری از بنگاه های اقتصادی بزرگ را می توان در بازارهای مالی معامله کرد. کافی است که بیش از نصف سهام یک شرکت را خرید تا بتوان در مدریت آن دخل و تصرف کرد. اختلال ناشی از تغییر مدیریت را می توان به وضوح در شرکت های دولتی که بعد از تغییر هر دولت و وزارت خانه دچار تغییر مدیریت می شوند به وضوح دید. شرکت های خصوصی از این امر مستثنی هستند، حتی اگر سهامی عام باشند. با وجود این که مالک بیش از ۵۰٪ سهام می تواند مدیریت را متحول کند، این کار را نمی کند چراکه سرمایه ی خود را نابود خواهد کرد. 

در ذم اهریمن-پنداری کالای لوکس

در مورد بدی استفاده از کالای لوکس، استدلالات منطقی چندانی وجود ندارد. بحث بدی کالای لوکس را همین جا رها می کنیم و به منافع وجود کالای لوکس می پردازیم. اولا باید مشخص کرد که مرز لوکس بودن چیست. آیا تاکسی تلفنی لوکس حساب می شود؟ آیا آی فون لوکس حساب می شود؟ ۴۰ سال قبل تاکسی تلفنی لوکس بود اما الان به یک وسیله ی معمولی تبدیل شده است. آی فون پنج سال قبل لوکس بود؛ الان طبقه‌ی متوسط اگر اراده کنند، آی فون دارند. اگر کالای لوکس دیروز رو بد بدانیم، کالای معمولی که کم کم دارد به ضرورت تبدیل می شود را از زندگی مردم حذف کرده ایم. امکانات پنج سال پیش یک خودرو لوکس، در همه ی خودروهای امروز وجود دارد. تکنولوژی به کار رفته در کالاهای وقتی ارزان تر می شود، فراگیر می شود. از همه مهم‌تر تکنولوژی هایی که ایمنی خودرو ها را افزایش می دهد. بنابراین لوکس یک قدم است بین عدم وجود تا فراگیری. ثروت مندان با خرید کالای لوکس تکنولوژی جدید را حمایت می کنند تا جایی که به فراگیری برسد. 
بنابراین، بار دیگری که یک نفر سوار لامبورگینی یا ماتزراتی دیدید، به جای حسادت تشکر کنید که این شخص در حال تست تکنولوژی هایی است که در آینده در خودرو شما استفاده خواهد شد.

۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

نظریه‌ی قراردادها

نظریه‌ی قراردادها شاخه‌ای از اقتصاد است در باب مطالعه‌ی قرارداد بین یک صاحب کار و یک پیمان کار. فرض بر این است که صاحب کار قاعدتا نمی تواند به تمام جزئیات کار واقف باشد، چون اولا متخصص نیست؛ دوما مثلا یک شرکت بزرگ کارهای فراوانی دارد که نمی‌تواند همه‌ی آن ها را خودش انجام دهد. برعکس پیمان کار تمام جزئیات را می بیند. مثال ساده مثل این است که یک مغازه دار کسی را برای گرداندن مغازه اش استخدام کند. مثال کاربردی تر این است که یک شرکت بیمه قرارداد بیمه عرضه کند. به طور کلی، صاحب کار یک قرارداد مدت دار یا بی مدت به پیمان کار عرضه می کند و اگر پیمان کار قرارداد را بپذیرد، صاحب کار مطابق قرارداد موظف به پرداخت حقوق به پیمان کار است. در عوض نتیجه‌ی تلاش پیمان کار به صاحب کار خواهد رسید.
احمقانه است اگر صاحب کار به پیمان کار مبلغی ثابت بدون شرط را قول دهد. معمولا قرارداد بهینه چیزی است که  مقدار پرداختی به پیمان کار را تابعی از  یک شاخص  خروجی کار در نظر می گیرد. با این وجود، برای صاحب کار بسیار سخت (حتی تقریبا غیر ممکن) است ببیند مثلا  خروجی کار به این علت پایین است که بازار کساد است یا پیمان کار کم کاری می کند یا پیمان کار دزدی می کند. نکته ی مهم این است که حتی بازرسی پیمان کار هم تقریبا کار نمی کند، حتی اگر سرزده باشد. در عوض ایجاد فرصت اقتصادی برای پیمان کار، بهترین کاری است که می توان برای اطمینان از حسن انجام کار کرد. برای همین صاحب کار باید قرارداد رو طوری تنظیم کند که مانع رفتارهای مضر پیمان کار شود. 
به عنوان یک مساله ی ریاضی، رابطه‌ی بین صاحب کار و پیمان کار یک بازی است. تفاوت این بازی با سایر بازی هایی که در نظریه‌ی بازی ها بحث می شود این است که مادامی که صاحب کار قرارداد را عرضه کرد، از بازی خارج می شود و کنترل کامل بازی در دست پیمان کار است. بنابراین، برای صاحب کار باید برای هر قرارداد، خودش را جای پیمان کار بگذارد تا رفتار پیمان کار و در نتیجه خروجی کار را  پیشبینی کند. به این شکل می تواند قراردادی بهینه پیدا کند که اگر به پیمان کار عرضه شود، خروجی آن برای خودش مطلوب است.
نکته ی مهم این است که اگر در بررسی یک قرارداد معلوم شود که رفتار احتمالی پیمان کار دزدی مبلغی از خروجی کار است، می توان به اضافه کردن آن مبلغ به سهم پیمان کار، از دزدی جلوگیری کرد. مثلا اگر در جایی رشوه رایج است، می توان با تعریف کارمزد، مبلغ رشوه را از ارباب رجوع دریافت کرد و به حقوق کارمند اضافه کرد. در این صورت انگیزه‌ کارمند برای دریافت رشوه از بین می رود.
نظریه‌ی قراردادها هم در اقتصاد و هم در ریاضیات موضوعی سخت محسوب می شود. در اقتصاد مقالات بسیار زیادی در این باب نوشته شده است. بیشتر این مقالات در زمان گسسته مساله را بررسی کرده اند. حدود ده سال پیش یک اقتصاد دار از پرینستون به نام یولیی سانکف یک راه حل هوشمندانه برای حل مساله در زمان پیوسته ارائه کرده است که برخی  ریاضیدانان را به بررسی موضوع علاقه مند کرده است. از این نظر، روش سانکف در زمان پیوسته می تواند موضوع تحقیق جدیدی باشد.
یکی از روش‌های رایج برای حل  بازی بین صاحب کار و پیمان کار این است که مساله را به یک مساله ی کنترل تنزیل می کنند تا بتوانند آن را حل کنند. به این روش «عمل هدفبندی شده» می گویند. این روش در زمان گسسته به خوبی مطالعه و بررسی شده است. اما در زمان پیوسته به تازگی و تنها بعد از مقاله‌ی سانکف کارهای جدیدی ارائه شده است. اگر کسی قصد تحقیق جدی در این زمینه جدید را دارد، باید نظریه ی کنترل تصادفی و فرایند ها تصادفی زمان-معکوس را یاد بگیرد. از آن جا که ریاضیات مساله تا حدی سخت است و اقتصاددانهای زیادی حوصله ی پیچیدگی های آن را ندارند، پیشرفت های اخیر نظریه ی قراردادها می تواند فرصت خوبی برای  ریاضیدانان باشد.

۱۳۹۶ تیر ۳۰, جمعه

زنان در ریاضیات

به بهانه‌ی درگذشت مریم میرزاخانی، اولین و تنها تنها خانم برنده‌ی مدال فیلدز در ریاضی، در باب لزوم حضور زنان در   ریاضیات صحبت کنم. زنان نیمی از نیروی فکری بشر را تشکیل می‌دهند. صرف نظر از تفاوتهای جسمی و عاطفی، وقتی بحث حل مساله، ریاضی یا غیر ریاضی، پیش می آید، هر چه افراد بیشتری امکان اظهار نظر پیدا کنند، رسیدن با راه حل سریع تر می شود. هر چند نا کافی، در ریاضی،  فیزیک و شیمی فعالیت زنان بیشتر و بیشتر می شود. تقریبا نیمی از فارغ التحصیلان ریاضی خانم هستند. در تحصیلات تکمیلی، دانشجوهای خانم بیشتری دیده می شود. اما در بین هیات عملی و به خصوص محققان برجسته، هنوز کمبود نیروی فکری خانم‌ها احساس می شود.

مریم میرزاخانی و سلف او مثل امی نوتر، کترین جانسن، اینگرید دوبشی، سوفیا کوالینسکایا، اولگا لدیژنسکایا، سوفی ژرمن، امی دو شتله و چندصد ریاضیدان دیگر ثابت کردند که بحث عدم توانایی ساختاری زنان در ریاضیات چیزی جز دیدگاه زن ستیزانه نیست. در حقیقت داده‌های سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نه تنها زنان ریاضیدانان در درجات بالا محرک اصلی پیشرفت در شاخه‌ها  زیادی بوده اند، بلکه زنان در رده‌های پایین تر در کنار مردان  بخش غیرقابل صرفنظر از نیروی کار ورزیده را تشکیل می دهند، به طوری که حتی می توان امیدوار بود که در سال های آینده کلیشه های رایج در مورد عدم کارایی زنان مثلا در برنامه نویسی به افسانه تبدیل شود.

۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

ما نمی‌ترسیم

شهر من، استوار بمان، که آنچه تروریست‌ها می خواهند شکستن توست.

۱۳۹۵ آذر ۱۰, چهارشنبه

پایداری سیستم انتخاباتی

پایداری یک سیستم در تعریف ریاضی به معنی این است که تغییرات کوچک در ساختمان بندی یا در ورودی سیستم منجر به تغییرات بنیادی در خروجی آن نشود. مثلا سیستمی انتخاب بر اساس مجموع آرای اکتسابی که در آن کسی که آرای بیشتری کسب کند انتخاب میشود، سیستمی نسبتا پایدار است. چرا که به چگونگی استان بندی یا تغییرات ساعت در نقاط مختلف کشور و غیره عوض نمی شود. حتی اگر آرای برخی از بخش ها یا حوزه‌ها انتخاباتی تغییر کند، احتمال تغییر نتایج کلی انتخابات بسیار اندک است. سیستم بیش از ۵۰٪، که در آن باید یک کاندیدا حداقل بیش از ۵۰٪ آرا را کسب کند وگرنه انتخابات با دو کاندیدای برتر به دور دوم می کشد، پایداری سیستم کمتر است. چرا که تعداد زیاد کاندیداها در دور اول موجب می شود که دو کاندیدای احتمالی دور دوم با آرای نسبتا کمی انتخاب شوند که در این صورت تغییرات کوچک در آرا محتملا موجب به تغییر کاندیداهای دور دوم می شود. سیستم مجمع برگزینندگان که در آمریکا اجرا می شود، نه تنها می تواند نسبت به تغییرات آرا در ایالت‌هایی مثل فلوریدا یا اوهایو به شدت حساس باشد، بلکه نسبت به تغییرات احتمالی خطوط جغرافیایی نیز حساس است. کوین هیس ویلسن ریاضیدان و متخصص تحلیل داده در TEALS نشان داده که اگر چند بخش کوچک بین ایالت‌های فلوریدا و جورجیا و یک بخش کوچک بین ایالت های ایلینوی و ویسکانسین جابه جا شود، نتایج انتخابات اخیر آمریکا به طور کامل تغییر می‌کند. 
اشکال عدم پایداری سیستم انتخاباتی این است که در یک جامعه‌ی دو دسته،  عدم پایداری موجبات تشکیک به سیستم انتخاباتی و حساسیت روی ریز نتایج خواهد شد؛ خصوصا اگر رای دهندگان روی کاندیدای مورد نظر خود سرمایه گذاری زیادی کرده باشند، پذیرفتن نتایج  انتخابات برایشان سخت خواهد بود. مثلا در حال حاضر در ایالت ویسکانسین بازشماری آرا در حال جریان است. اگر به فرض نتایج ویسکانسین تغییر کند، ممکن است بازشماری در چند ایالت دیگر مثل پنسیلوینیا نیز انجام شود، هر چند احتمال تغییر نتایج کم باشد.

۱۳۹۵ آبان ۱۹, چهارشنبه

دموکراسی ورژن ۲/۱

اگر دموکراسی را به معنی ساز و کاری که در آن تمام مردم در تعیین و کنترل حاکمیت نقش دارند بگیریم، هر چه به تمام مردم اختیارات انتخاباتی بیشتر بدهیم، دموکراسی را تقویت کرده ایم. یک راه این است که انتخاب مردم را در طول زیاد کنیم. به بیان دقیق‌تر، مردم تمام پست‌ها و مقامات از محلی تا سراسری را انتخاب کنند؛ از مدیر آموزش پرورش و رئیس پلیس بخش گرفته تا نمایندگان مجلس و رئیس جمهور. از یک جهت دیگر، باید عمق دموکراسی را نیز افزایش داد. مثلا برای یک کرسی، هر شهروند دو رای داشته باشد. در یک جامعه‌ی به شدت دو قطبی، طرفداران دو کاندیدی چپ و راست ممکن است رای دوم خود را به کاندیدای معتدل دهند. به این شکل کاندیداها به خودی خود سعی در اعتدال سیاست‌های خود می‌کنند. راه دیگر ارائه‌ی رای منفی است. علاوه بر این، اگر رای دهنده‌ها اختیار دادن رای منفی داشته باشند، بازهم  کاندیداهای دو سر طیف مجبورند برای کاهش رای منفی خود سیاست‌های خود را کمی معتدل کنند. ساز کار دمورکراسی ۲/۱ (دو رای مثبت یک رای منفی) اولین بار توسط کارل یانیچک ریاضیدان، فعال مدنی و خیر اهل جمهوری چک برای کاراتر کردن روند رای دهی ابداع شد. میزان کارایی دمورکراسی را می‌توان با نظریه‌ی بازی‌ها توضیح داد. اگر در یک انتخابات دو قطبی، تعادل برد-برد وجود داشته باشد، کل جامعه راضی‌تر است تا وقتی که تنها انتخاب برد-باخت است. دموکراسی ۲/۱ یک تعادل برد-برد به نتایج محتمل انتخابات اضافه می‌کند که در سیستم رای گیری معمول وجود ندارد.

۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

جامعه‌ی رباتی

جامعه‌ی رباتی جامعه‌ای بسیار خطرناک است. ربات‌ها مالیات نمی‌دهند و خرید نمی‌کنند. فرض کنید در یک بندر تمام کارکنان با ربات جایگزین شوند. مثلا تمام اغذیه فروشی‌ها و خواربارفروشی‌ها بسته‌ می شوند.

پ.ن.: بهانه‌ی این پست نامیدن خانم‌ها با لفظ «جنس مونث» توسط یکی از مراجع و ادامه‌ی کامنت ایشان بود. من فکر کردم که ایشان خانم‌ها را با ربات اشتباه گرفتند!

۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

توهم توطئه

از وقتی که یادم می‌آید، هر وقت ورزشکاران ایرانی در مسابقات شکست می‌خوردند، روزنامه‌ها و گزارشگران ورزشی این را القا می‌کردند که ابر و باد و مه و خورشید و فلک و داوران و فدراسیون و کنفدراسیون و آبدارچی سالن مسابقات در کار اند تا حق ورزشکاران ما را بخورند. بارها از گزارش‌گر ورزشی می‌شنویم که اگر ما در فلان کنفدراسیون کرسی داشتیم، فلان می‌شد و بهمان. لابد رئیس کنفدراسیون زیر کرسی گرم و نرم ما نشسته بود و به داوران تلفن می‌کرد که با کشتی‌گیر ایرانی امتیاز بیشتری بدهید. فقط باید فکری هم برای مسابقاتی که در تابستان هست کرد و مثلا در کنفدراسیون کولر گازی داشت.

 همین المپیک فعلی، کشتی‌گیر ایرانی با حالت شرم آوری جلوی رئیس تشک زانو زده که حقش را بگیرد. یا وزنه‌بردار ایرانی که در حرکت دوم سه چراغ سفید گرفته بود، با تغییر نظر داوران مجبور شد که در مدت کوتاهی حرکت سوم خود را انجام دهد که متاسفانه ناموفق بود.

وقتی فقط ورزشکاران ایرانی را از تلویزیون ایران با گزارش‌گران ایرانی تماشا می‌کنی، احساس می‌کنی تمام اشتباهات داوری علیه ایران است. اما وقتی تمام المپیک را از اول تا آخر نگاه می‌کنی، می‌بینی اشتباهات داوری شامل همه ورزشکاران می‌شود. بیشتر این ورزشکاران با متانت و البته با تاسف به رختکن می‌روند. همه‌ی این ورزشکاران سال‌ها برای این رویداد تمرین کرده‌اند؛ با این حال حاضر نیستند وجهه‌ی خود را با اعتراض خراب کنند.

گاهی هم ورزشکار اشتباه می‌کند و داوران تصمیم درست گرفته‌اند. مثلا در مورد همین وزنه‌بردار ایرانی، به محض انداختن وزنه در حرکت دوم و قبل از رای داوران، گزارش‌گر ان‌بی‌سی، که خودش وزنه‌بردار بوده، گفت آرنج وزنه‌بردار به طور کامل صاف نشد و نباید سه چراغ سفید بگیرد. وقتی سه چراغ سفید گرفت، گزارشگر تعجب کرد و گفت که داوران اشتباه کردند. و البته در نهایت نظر داوران برگشت. حالا فرض کنید که نظر داوران بازنمی‌گشت. آن وقت حق وزنه‌بردار گرجی که مدال طلا گرفت، یا وزنه‌برداران دیگر مدال‌ها ضایع می‌شد.


۱۳۹۵ مرداد ۲۰, چهارشنبه

مرگ به وسیله‌ی دخالت‌های بی مطالعه

می گویند شخصی در بازار اورشلیم وقتی عزرائیل را دید که به او زل زده است و درنتیجه فهمید عجلش نزدیک است، دوان دوان  به نزد حضرت سلیمان (ع) می‌رود که «ای پیامبر خدا! کرامت خود را نشان بده و مرا از فلسطین محو و در هند ظاهر کن تا عزرائیل رد مرا گم کند.» حضرت سلیمان (ع) هم اوکی داد و خواست مردک را عجابت کرد. فردای آن روز مرد در بازار دهلی در حال قدم زدن بود که عزرائیل بر او ظاهر شد و گفت مردک عجلت رسیده. مرد گفت «قبل از ستاندن جانم بگو که چرا در بازار اورشلیم به من زل زده بودی و چه گونه مرا در هند یافتی.» عزرائیل گفت «در عجب بودم که تو که اکنون در اورشلیم هستی، چگونه است که طبق برنامه‌ی کاری، قرار است جانت را یک روز بعد در دهلی بستانم.»

بخش زیادی از اشتباهات ما، از توقعات اشتباه است. مثلا دولت می‌خواهد به هر قیمتی شده همه را صاحب خانه کند، اما بدون مطالعه و درک این که چه چیز باعث می‌شود مردم صاحب‌خانه نباشند، برنامه‌هایی می‌ریزد و اجرا می‌کند که در نهایت موجب می‌شود افراد صاحبخانه، صاحب ِ خانه‌های بیشتری شوند. یا مثلا می‌خواهد بازار سهام را رونق دهد، نرخ سود بانکی را کم می‌کند که مردم مجبور شوند پولشان را در بازار سهام سرمایه‌گذاری کنند که اشتباه این دومین مثال را حتی یک بچه‌ی ۱۰ ساله هم می‌فهمد. مشکلات اقتصادی برای سیاست‌مدارانی که با رای مردم در راس کار قرار گرفته‌اند، مثل عزرائیل داستان ماست و آن سیاست‌مداران مثل آن مرد. تا نفهمیم که چرا عزرائیل به ما زل زده است، هر واکنشی ممکن است خطا باشد؛ مخصوصا این که از روی ترس و با عجله انجام شود.

۱۳۹۵ مرداد ۱, جمعه

ناگزیری تغییرات آب و هوایی

امروز شهر اهواز دمای ۵۰ درجه سلسیوس (۱۲۲ فارنهایت) را تجربه کرد. در چند سال گذشته، طوفان‌های شن  بخش‌های زیادی از مرکز، جنوب و جنوب شرقی را ایران درنوردیده‌است. تمام این‌ها نشانه‌های تغییرات آب و هوایی در زمین است. پیشبینی می‌شود که در چند دهه‌ی آینده میلیون‌ها نفر مجبور به ترک محیط زندگی خود شوند. از نظر اقتصادی هزینه‌ی این جابجایی بسیار زیاد است. حتی اگر این تغییرات کند شود تا این جابجایی کندتر انجام شود، ضررهای اقتصادی آن بسیار کمتر است.
گرچه می‌توان این تغییرات را کند کرد، اما نمی‌توان جلو‌ی آن را گرفت. در طی هزاره‌های گذشته تمدن‌های بسیاری در اثر این تغییرات نابود شده اند. نمونه‌‌های واضح آن شهر سوخته‌ی جیرفت و شهر آرتای کویر شهداد است. شهرهایی که زمانی پایتخت تمدن بزرگی بودند، اکنون در دل کویر لوت از زیر خروارها شن و خاک به شکل ویرانه‌هایی سر برآوردند. احتمالا در ۵۰ سال آینده اهواز و بخش‌های زیادی از جنوب ایران هم غیر قابل زندگی می شوند. با این که ما در ینگه‌ی دنیا کمتر این تاثیرات فوری را حس می کنیم، اما خواه یا ناخواه بخشی از هزینه‌های این تاثیرات را خواهیم پرداخت.

۱۳۹۵ تیر ۱۴, دوشنبه

حقوق چند ده میلیونی

من هنوز هیچ استدلالی نه از دولت نه از قوه‌ی قضا و نه مجلس نشنیدم که دریافت حقوق چند ده میلیونی چرا فساد است و چرا باید به بیت المال بازگردانده شود. به هر حال وقتی تصمیم به استخدام یک مدیر عامل می گیرند، حقوقی پیشنهاد می کنند و قراردادی امضا می شود. اگر به صرف این که این حقوق‌ها فاش شده است جرم محسوب می شود، بهتر است شفافیت ایجاد شود و حقوق تمام کارمندان دولت و حکومت اعم از نمایندگان مجلس، مدیرعاملان شرکت های خودروسازی، قضات دادگاه های انقلاب، وزرا و روسای سه قوه و غیره تمام به شکل شفاف ماه به ماه منتشر شود؛  حتی اساتید دانشگاه های دولتی و تمام کارمندان در هر سطح و ربته ای. چرا باید بازیکنان فوتبال حقوق میلیاردی بگیرند، والیبالیست‌ها هم، سرمربی‌های تیم‌های باشگاهی و تیم ملی هم حقوق‌های کلان بگیرند اما مدیرعامل بانک مملکت نه!

اگر کسی فکر می‌کنند کسی پول یا مفت می گیرد و بیت المال را هدر می دهد، باید این فکر را راجع به چند میلیون کارمند دولت بکند که حقوق‌های جزئی می گیرند اما در کل مجموعه‌ی آن‌ها به اندازه‌ی سر سوزن کار انجام نمی‌شود. فکر کنید که دولت حدود پنج میلیون کارمند دارد. خیلی لطف کنیم حدود ۲۰٪ از آن‌ها کار درست انجام نمی دهند. همه‌ی ما در ادارات دولتی از جمله گذرنامه و گمرک و مالیات و نظام وظیفه سردرگم شده ایم. این کارمندان در ماه کم کم مجموعال یک میلیون حقوق و مزایا و بازنشستگی و غیره دریافت می کنند. مجموعا می شود یک میلیارد در ماه. تقصیری هم ندارند که در مجموعه‌ی شان کار انجام نمی‌شود. اشکالات سیستمی و مدیریتی وجود دارد که کارمندان را دلسرد می‌کند. حالا که ما یک میلیارد در ماه هزینه حقوق و مزایای کارمندان جزئ می‌کنیم، چرا نباید ماهی پنجاه میلیون به یک مدیر حقوق بدهیم تا مشکلات سیستم را درست کند.

۱۳۹۵ تیر ۲, چهارشنبه

فیش‌های حقوقی کلان

بنا به اعلام بانک مرکزی فیش حقوقی چند ده میلیونی شامل حقوق‌های معوقه‌ی یکی از مدیران بانکی بوده است. اگر اعلام بانک مرکزی دقیق و درست باشد، مدیر  کلان بانکی مملکت مدتی حقوق نگرفته. حالا هم که حقوق معوقه‌اش در یک فیش حقوقی پرداخت شده، ۸۰ میلیون آدم مدعی مالکیت آن شدند. جای لنین و سایر پیشگامان اقتصاد پوپولیست-سوسیالیستی خالی.

۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

یک نمونه‌ی ایرانی از دخالت دولتی در آموزش

در اخبار آمده است که سختی سوالات درس فارسی امتحان سراسری سال آخر دبیرستان باعث شده دانش‌آموزان در شیراز تجمع اعتراضی برگزار کنند. چرا باید امتحان سراسری باشد؟ چه دلیلی دارد فکر کنیم سراسری بودن امتحان نفعش بیشتر از ضررش است؟  اصلا چه تضمینی وجود دارد که طراح‌های امتحانات سراسری امتحانات بهتری طراحی کنند؟ مخصوصا این که اشتباهاتشان در بزرگترین مقیاس ممکن تاثیرگذار خواهد بود. چرا اجازه نمی‌دهیم که مدارس خلاقیت‌های خود را در تدریس و آموزش خارج از چهارچوب بسته‌ی وزارت آموزش و پرورش به کار گیرند؟ چرا اجازه نمی‌دهیم که رتبه‌ی مراکز آموزشی توسط موفقیت فارغ التحصیلان آن ها در سطح جامعه بررسی شود و نه از طریق نمرات امتحانات سراسری!

پ.ن.: در نظام آموزشی آمریکا هم امتحانات سراسری وجود دارد و نمره‌ی دانش‌آموزان در این امتحانات تعیین کننده‌ی سطح مدارس است. این هم یک نمونه مشابه از دخالت دولتی در آموزش است.