حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

یک بیستم عمر، زندگی

دنیای امروز دنیای عجیبی است! آدم‌ها روز و شب کار می‌کنند. با این که کارها تندتر انجام می‌شوند، اما تمام نمی‌شوند. آدم باید ۳۰ سال هر روز حداقل ۸ ساعت به انجام اموری بگذراند که از بیشتر آن‌ها لذتی نمی‌برد. اما اگر انجام نشوند زندگی هم نمی‌گذرد. در واقع بهتر بگویم، پولی به جیب آدم نمی‌آید. بعد از سی سال هم که بازنشسته می‌شوی، دیگر معلوم نیست رمق و شوق جوانی را داشته باشی تا هر کاری که دلت خواست برای خودت انجام بدهی.

به جای کلی گویی بگذارید یک مثال از زندگی خودم بزنم. من آدم کندی هستم و خیلی سریع کارها را به آخر نمی‌رسانم. اما معنی آن این نیست که کار را درست انجام نمی‌دهم. با این حال در دنیای فعلی مجبورم که کارها را سریع انجام دهم. این به نوعی با طبیعت من ناسازگار است. اما خوب مجبورم که تند باشم چون دیگران از خلق ریاضیات همان لذتی را می‌برند که من اما نتایج را تندتر چاپ می‌کنند. وقتی که ایده‌ام را دیگری زودتر به نتیجه می‌رساند و چاپ می‌کند، بسیار برایم تلخ است. این تلخی را دوست ندارم. بنابراین، سعی می‌کنم روی مغز خودم کار کنم که وقت بیشتری صرف ایده‌هایم کنم. 

از طرف دیگر خدا می‌داند که آدم چقدر عمر می‌کند. عمر ابدی نیست. هر کسی دوست دارد در عین حال که از لذت‌ها بهره‌ای می‌برد، در مدت زندگی هم کاری کند که حداقل خودش احساس کند در زندگی چیزی را به جایی رسانده است.

 دقیقا به همین دلیل است که آدم باید به دنبال یک تعادل بین کار و زندگی بگردد. اگر عاشق کاری هستید، با وجود تمام لذتی که از انجام آن کار می‌برید، در حین انجام آن کار دردسرهایی هم می کشید. مثلا اگر عاشق سیاست‌مدار شدن یا رئیس جمهور شدن هستید و این کار را خوب بلدید و از انجام آن لذت زیادی می‌برید، باید بدانید که مرتب تحت فشار احزاب مخالف و مردم هم هستید. هر از گاهی هم مشکلات بزرگی در مقیاس مملکتی پیش می‌آید که بخش زیادی از بار و فشار آن بر دوش شماست. اگر دانشمند هستید و عاشق تحقیق، باید بدانید که نمی‌توانید در یک اتاق یا آزمایشگاه بنشینید و کار علمی کنید یا با هم‌پاله‌های خود در کنفرانس‌های علمی بگردید و گپ علمی بزنید و لذت ببرید. باید گاهی هم بروید طرح پروژه بنویسید تا برای آزمایشگاه خود پول بگیرید، یا یک روز باید کراوات بزنید و در مهمانی رئیس دانشگاه شرکت کنید، یا گان (لباس فارغ‌التحصیلی) بپوشید و در مراسم فارغ التحصیلی مارشال شوید و پرچم گروه را جلوی صف دانشجویان حمل کنید. خلاصه هزار کار گل (به کسر گاف) هست که باید انجام داد، وگرنه آن کاری که دوست دارید هم نمی‌توانید انجام دهید. 

این جا است که جای تعادل بین کار و زندگی برجسته می‌شود. اگر عاشق ریاضی هستید و می‌خواهید ریاضی‌دان شوید، باید همه‌ی کارهای گِل را هم یاد بگیرید و انجام دهید تا بتوانید ریاضی هم انجام دهید. این نه فقط کارهای جانبی را شامل می‌شود، بلکه در شیوه‌ی انجام کار اصلی هم تاثیر می‌گذارد. مثلا دیگر این که یک مساله را حل می‌کنید یا نکته‌ای را روشن می‌کنید و لذت آن را می‌برید، کافی نیست. بلکه باید تمام کار را به شکلی استاندارد برای فهم دیگران در‌آورید و آن را چاپ کنید که آن هم کار مطلوبی نیست. بنابراین، بخش زیادی از وقت شما صرف تایپ و ویرایش و فرستادن مقاله می‌شود و مهارت‌های مورد نیاز لزوما چیزهایی نیستند که یادگیری‌شان برای شما لذت بخش باشد.

نمی‌دانم شما از حرف‌های من چه نتیجه‌ای می‌گیرید. اما خود من این نتیجه را می‌گیرم که «زندگی کوتاه‌تر از آن است که با روز و ماه و سال شمرده می‌شود». بخش زیادی از وقت ما صرف کارهایی می‌شود که دوست نداریم و شاید اگر سر جمع حساب کنیم، کمتر از یک بیستم عمر صرف کاری می‌شود که به آن شوق داریم. بنابراین باید قدر آن را دانست و نوزده بیستم آن را کار کرد و یک بیستم، زندگی.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۸, دوشنبه

خصوصی سازی

هفته های گذشته بحث خصوصی‌سازی باشگاه های قدیمی پایتخت در جراید مطرح بود و نظرات متفاوتی ابراز می شد. طبق معمول همیشه توقعات متوجه  دولت (وزارت ورزش و جوانان) بود. از بازیکنان و مربی گرفته تا هیات مدیره باشگاه به دنبال این بودند که دولت بخشی از بدهی های باشگاه را تقبل کند تا بخش خصوصی حاضر شود پا پیش گذارد و باشگاه را اداره کند. 
از نظر من باشگاهی که هیچ درامدی ندارد و بیش از ۴۰ میلیارد بدهی دارد، ورشکسته است. تفاوتی نمی کند که دولت بدهی آن را بدهد یا نه، چند سال دیگر، دولتی یا خصوصی، دوباره همین بدهی را بالا می آورد. وقتی قرار نیست باشگاهی درامد داشته باشد، چرا باید خصوصی شود؟
بهترین کاری که در شرایط فعلی می توان کرد چیزی است که در قوانین ورشکستگی آمریکا فصل ۱۱(Chapter 11) نامیده می شود. به طور مختصر فصل ۱۱ می گوید که شرکت های خصوصی ورشکسته توسط دولت تصاحب شوند و پس از تجدید سازمان و تغییرات لازم، با سرمایه گذاری دولتی دوباره شکوفا شوند. وقتی به سوددهی رسیدند، دوباره به بخش خصوصی واگذار شوند. مثال زنده‌ی آن جنرال موتورز در دیترویت است. 
مقابل فصل ۱۱ فصل ۷ قرار دارد که می گوید تمام اموال شرکت را نقد کنیم و بدهی های شرکت را تا حد امکان بپردازیم. طبیعی است که ملاحظات زیادی در انتخاب یکی از این دو فصل از ورشکستگی نقش دارند. در مورد باشگاه‌های بزرگ پایتخت نمی‌توان فصل ۷ را اجرا کرد. بنابراین، باید چیزی شبیه فصل ۱۱ اجرا شود. نتیجه این که باید باشگاه تا زمان درامدزایی دست دولت بماند و تابع تصمیمات درست یا غلط دولت باشد.
نمونه های مشکلاتی که ورزش خصوصی در سالهای اخیر با آن ها مواجه بوده را در باشگاه استیل آذین، داماش و اخیرا راه آهن شاهد بودیم. اما بخش خصوصی هم به همان اندازه حتی بیشتر ناکارامد نشان بوده است. چرا که بخش خصوصی برای درامد زایی وارد ورزش نمی شود. بلکه برای بلندپروازی یا علاقه به ورزش است سرمایه‌دارانی مثل  هدایتی یا زنجانی باشگاه می‌خرند. از چند ده میلیاردی که به این باشگاه‌ها تزریق می‌شود، یک قران آن بر نمی‌گردد. وگرنه در شرایط فعلی یک سرمایه‌دار که با قصد سرمایه گذاری هیچگاه وارد ورزش نمی‌شود.
 طبیعی است که از دولت نمی توان خیلی توقع داشت. بخش دولتی در اداره بخش های کوچک همانند یک باشگاه، بسیار ناکارامد است. تنها می توان انتظار داشت که دولت پرچم باشگاه را بالا نگه دارد تا روزی که سوداوری ممکن شود و بخش خصوصی بتواند با آرامش خاطر باشگاه را در اختیار بگیرد.

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

احساس پدر بودن

از سال گذشته دختر کوچکمان به دنیا آمد تا همین اواخر اصلا احساس پدر بودن نکردم. بیشتر احساس می‌کردم همان آدم‌های قبلی هستیم که یک نفر به زندگی‌مان اضافه شده. یک نفر که به ما نیاز دارد و ما دوستش داریم و نیازش را برطرف می‌کنیم.
همین اواخر یکی از منشی‌های دکتر دخترم را در یک فروشگاه دیدم. اول او را نشناختم اما او مرا شناخت و پرسید: «تو پدر سِودا هستی؟» یک لحظه خشکم زد! کسی تا حالا مرا پدر سِودا صدا نکرده بود. آن جا بود که احساس کردم از این به بعد خیلی‌ها مرا به عنوان پدر سودا خواهند شناخت. این اولین باری بود که پدر بودن را احساس کردم.

۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

آشپزی آخر هفته

از این به بعد اگر آخر هفته آشپزی کردم، عکس غذا و لینک دستور پخت را در این وبلاگ می‌گذارم. قضیه از این قرار است که در طول هفته این قدر سرم شلوغ است و کار زیاد، که هر کاری غیر از کار علمی در آخر هفته هزار بار لذت بخش تر از قبل است. این لذت دل و دماغ آدم را برای به اشتراک گذاشتن کارهای فوق برنامه آخر هفته باز می کند.
بگذارید ببینم. این هفته یک سری جای گلدان به دیوار پیچ کردم و گلدان‌هایی که همسرم قبلا کاشته بود و جوانه زده بودند را در آن گذاشتم، کمی کار چوب کردم که هنوز تمام نشده، و دست آخر آشپزی کردم. همین آشپزی بهترین کاری بود که کردم.
اگر فیلم Ratatouille (ترجمه فرمودند موش آشپز! هاهاها) را دیده باشید، غذایی که پختم همان اسم این فیلم است و البته غذایی که در آخر این فیلم سرو می‌شود. این اولین باری بود که این غذا را می‌پختم. این غذا یک غذای فرانسوی است که متشکل است از بادمجان،  فلفل دلمه‌ای با رنگ‌ها متنوع، کدوی زرد و کدوی سبز خرد شده و سس گوجه فرنگی با روغن زیتون، سیر، پیاز و ادویه‌جات مناسب. در فیلم بالا شکل غذا با شکل سنتی آن متفاوت است. من سعی کردم از روی این نسخه شبیه آن‌چه در فیلم است را بپزم. حاصل این شد:
 قبل از پخت
بعد از پخت
نمره‌ی خودم به دست پختم خودم به این شرح است که 
  • شکل: ۸ از ۱۰
  • مزه: ۹ از ۱۰
  • نسبت درست مواد: ۵ از ۱۰ (پیازش زیاد بود)

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

مرض دستکاری

مرض دستکاری به مرضی گفته می شود که شخص یا اشخاص نمی توانند ببینند که چیزی یا سیستمی بدون هماهنگی با آن‌ها کار می کند. در این مورد مریض که احتمالا فرد نسبتا باهوشی است، صبر می کند تا بهانه ای برای دستکاری پیدا کند و بعد کل سیستم را به هم می ریزد. اگر سن‌تان قد دهد، یادتان می آید که هیمشه یک نفر در فامیل بود که رادیو یا ضبط سالم را به این بهانه که فلان چیزش خوب کار نمی کند باز می کرد و شروع می کرد ور رفتن. دست آخر اگر دستگاه را از کار نمی انداخت، یک چیزی نصفه نیمه‌ای تحویل می داد که درستش کردم!
در اجتماع و فرهنگ و اخلاق و اقتصاد هم همچین آدم‌هایی کم نیستند. مثلا همین که شهرداری تهران اقدام به جمع‌آوری دستفروش‌های مترو کرده نمونه ای از این مرض است. یک عده آدم از این راه امرار معاش می کنند و به جای این که بشینی باهاشان مذاکره کنی و در ازای یک مبلغ توافقی بگذاری کارشان را بکنند و زندگیشان بچرخد، به شکل احمقانه‌ای مامور می فرستی در مترو این بندگان خدا را بگیرند اذیت کنند. هم نان شان را آجر می کنی هم خود را از درامد احتمالی محروم. به قول استاد سخن:
یکی از ملوک بی‏‌انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‏ها کدام فاضل ترست؟ گفت: ترا خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

پ.ن.: به بهانه‌ی فوت جوانی که در مترو زیر قطار افتاد. روایت ها متفاوت است. شهرداری می گوید خود کشی کرده  و دست فروش نبوده. مردم و دست فروشان می گویند که از اکراد دست فروش بوده. حالا هر چه بوده از مرض آقایان کم نمی کند. کاش این آقایان برگردند همان جا که قبلا بودند و کارها را بگذارند به دست کاردان حل شود.

۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

ادامه‌ی فرهنگ سایبری

در پست قبلی دو نمونه از بی فرهنگی سایبری را ارائه کردم. بد نمی بینم که در این پست یک نمونه از فرهنگ خوب سایبری را نشان دهم. ایمیلی که متن آن را در زیر می‌آورم، چند روز پیش دریافت کردم و به نظرم رسید که شخص فرستنده در نوشتن این ایمیل نکاتی را رعایت کرده که به من به عنوان مخاطب کمک می کند سریع‌تر و دقیق‌تر جواب ایمیل را بدهم. به عبارت دیگر مهم‌تر از کلمات مودبانه، رعایت آداب نوشتن و ساختار نوشتاری این ایمیل است که مستقیم می رود سر اصل مطلب و به شکل موجزی اصل سوال را مطرح می کند.


«با سلام و خسته نباشید

من [نام فرستنده] دانشجوی سال X دکتری ریاضی کاربردی گرایش تحقیق در عملیات می باشم که در دانشگاه U مشغول به تحصیل می باشم. چند روز پیش موفق شدم در سمیناری که توسط جناب اقای دکتر Y در دانشگاه Z ارائه  گردید، شرکت کنم که ایشان شما را معرفی نمودند 
 پورتفولیو اپتیمایزیشن زمینه ای است که در حال مطالعه و یادگیری الفبای ان هستم . در مقالاتی که ناکنون مطالعه کردم نیازی به انالیز تصادفی  مارتینگل ....  نبود و زیاد هم از بلک شولز صحبتی نمیشود! سوال من به طور کلی این است که جایگاه پورتفولیو اپتیمایزیشن کجاس؟
خوشحال میشم اگر بتونید از اساتیدی که در این زمینه (هم وطن و غیر هم وطن) کار می کنند به من معرفی کنید در ضمن سوال دیکری که در ذهن من هست مربوط به مطلبی است که هم جناب اقای دکتر Y و نیز سایر اساتید به ان اشاره می کنندمبنی براین که ریاضیات مالی انقدر ریاضیات فاخری ندارد. این مسئله باعث نگرانی من شده چون من در دوره ارشد که نیز اندکی ریاضیات پزشکی کار کردم  با بی مهری برخی دیدگاه ها ازسوی اساتید ریاضی روبرو شدم (البته به انها حق می دهم الان دیدگاه من هم در ان مورد عوض شده). در صورتی که من فقط دنبال ارضا حس علاقه خود به کاربرد ریاضیات در سایر علوم بوده و هستم
 قبلا ازهمکاری شما سپاسگزارم 



با سپاس 
 [نام فرستنده]»

با وجود این که تعدادی غلط املایی جزئی در ایمیل است، ولی اصل سوال بسیار واضح است و خواندن ایمیل بسیار آسان. به علاوه معلوم است که نگارنده‌ی این ایمیل به اندازه‌ی کافی در موضوع مورد اشاره مطالعه داشته و تجربه کسب کرده است تا بتواند به یک سوال خوب برسد. در غیر این صورت این احساس القا می شود که نویسنده ی ایمیل حتی به اندازه‌ای هم که مخاطب برای خواندن ایمیل زحمت می‌کشد، زحمت نکشیده.

پ.ن.: جواب من به این ایمیل و مکاتبات بعدی جهت اطلاع از محتوای آن تقدیم می گردد:

«سلام
پرتفولیو آپتیمیزیشن زمینه ی خیلی وسیعی است. حدس می زنم که شما از تکنیک های برنامه ریزی خطی و محدب برای این کار استفاده می کنید. اگر درست حدس زده باشم، کارهای مبتنی بر نظریه‌ی عمومی تعادل است که (۱) تک دوره ای است (۲) متغیرهای موجود در آن واریانس متناهی دارند. بنابراین تنها معیار اندازه گیری ریسک در کار شما واریانس بازده سبد است. من آقای دکتر باستانی در دانشگاه علوم پایه ی زنجان را می شناسم که دراین زمینه کار کرده اند.یک زاویه‌ی دید دیگری هم وجود دارد که اندازه‌های ریسک و متغیرهای تصادفی کلی‌تری را شامل می‌شود. در اینترنت جستجو کنید investment consumption problem مقالات زیادی از اشخاص مختلف در این زمینه پیدا می کنید. این زاویه ‌ی دید وسیع تر از قبلی است ولی کمتر کاربرد عملی مستقیم پیدا کرده است و بیشتر در فایننس نظری کاربرد دارد. از مزایای نگاه دوم این است که محدودیت های بازار مثل ناکامل بودن و غیرنقدشوندگی و هزینه‌های معاملاتی را هم مطالعه می کند. زاویه ی دید سومی هم هست که بیشتر از طرف علوم کامپیوتر دنبال می شود و هدف آن بهینه سازی به معنایی که در دو نگاه اول است نیست. بلکه هدف این است که یک تابع هدف خیلی جزئی که ممکن است ظاهر آن هیچ ربطی به متغیرهای موجود در بازار نداشته باشد. در این نگاه سعی می کنند با استفاده از داده های صدم ثانیه‌ای و معاملات با فرکانس بالا از بازار سود دشت کنند. این هم بیشتر از machine leanring استفاده می کند.بلک-شولز و مارتینگل وقتی ظاهر می شوند که بخواهید اختیارات را قیمت گذاری کنید. در قیمت گذاری مارتینگل بازده‌ سهام را صفر می کنند تا بتوانند اختیار روی آن سهام را قیمت گذاری کنند. بهینه سازی سبد مستقیما به بازده سهام وابسته است و بنابراین طبیعی است که مارتینگل به آن شکلی که در قیمت گذاری اختیارات ظاهر می شود در بهینه سازی ظاهر نمی شود. اما به هر حال همان ادبیات investment consumption problem جاهایی دارد که از مارتینگل نام برده که البته کمی کاربرد آن متفاوت است.
در مورد ریاضیات فاخر که فرمودید، من درک نکردم ریاضیات فاخر چیست و نمی توانم قضاوت کنم که مثلا biomath فاخر هست یا نه. من کارهای خیلی محض و خیلی کاربردی زیادی دیدم که بسیار ارزشمند بودند. مثلا این کسانی که ریاضیات پزشکی رو فاخر نمی دونند آیا کارهای Emmanuel Candes یا Michael Lustig را هم فاخر نمی دونند؟ من شخصا توصیه می کنم شما چیزی رو دنبال کنید که توجه و علاقه تون رو جذب می کنه به فاخر بودن یا نبودن توجه نکنید.»

ایمیل بعدی  سوال کننده:
«با سلام وسپاس از وقتی که گذاشتید و جواب مرا دادید

 بله  دلیل اینکه من این زمینه را انتخاب کردم این بود که من دنبال موضوعی بودم تو فایننس که بیشتر تم اپتیمیزشن داشته باشه و احساس کردم این زمینه، همان چیزیست که به دنبال انم (البته کسی نبود که راهنمایی  بگیرم). در واقع چیزهایی که تاالان روشون مطالعه کردم سبد سرمایه ی بهینه با دیدگاه مارکویتز( واریانس بعنوان ریسک )، دارایی در معرض خطربعنوان ریسک و   دارایی   در معرض خطر شرطی بعنوان ریسک،  نظریه مطلوبیت و کاربردش در این  شاخه و بررسی  گشتاور های جزیی پایینی (که در واقع حالت کلی تری از  دارایی   در معرض خطر می باشد) بوده که خوب به برنامه ریزی های خطی یا محدب ویا میکس اینتیجر می رسد در نهایت . به هر حال اگر شما شاخه دیگری را که فکر می کنید در ان چنین حالتی وجود  دارد و بعلاوه کاربرد عملی دارد(غیر ازمسئله ای که  در ایمیل قبلی مطرح فرمودید) و نیز فعالان در ان زمینه به من معرفی کنید سپاسگزارم.سوال دیگری که داشتم این است که با توجه به دسته بندی انواع ریسک(ریسک بازار، ریسک اعتباری و ..) نمی توانم لینک ان را با پرتفولیو اپتیمیزشن بفهمم ولی حدس میزنم که بیشتر در حیطه ریسک بازار است مسائلی که مطرح می شود؟؟؟ منظورم اینه که در زمینه با ریسک اعتباری یا عملیاتی نیز با مسئله ای مشابه روبرو نیستیم؟ مثلا تعبیر پرتفو در این حیطه نمیدونم مثلا اعبار مشتری ایکس باشه؟ نمیدونم شاید چیزای که میگم اصلا بی معنی باشه شخضا از این بابت عذر خواهی میکنم.بابت معرفی اقای دکتر باستانی نیز متشکرم در کاربرد عملی واریانس میتونه نامتناهی باشه؟ در مورد مطلبی که اخر فرمودید نظر شما راقبول دارم
باز هم از همکاری شما صمیمانه سپاسگزارم»

جواب من:

«اولین مشکلی که در تمام این نوع آپتیمیزیشن ها وجود داره اینه که به شدت نسبت به تخمین پارامترهایی نظیر ریسک، بازده، و توزیع حساس هستن.  بنابراین کوچکترین خطایی در محاسبات یا تخمین‌های آماری می تونه نتایج رو به کلی دگرگون کنه. مشکل دوم اینه که اگر وسط کار متوجه بشید که در محاسبه‌ی همبستگی آماری اجزاء پرتفولیو دچار اشتباه شدید، کل نتایج تغییر می کنن. به هر حال هر روشی اشکالاتی داره و اگر نداشت این همه تحقیقات در موردش انجام نمی شد.
برعکس شما فکر می کنم که کاربرد اصلی این روش ها در ریسک اعتباریه نه ریسک بازار. ریسک بازار رو با اختیارات خنثی می کنن اما ریسک اعتباریه که نیاز به VaR و CVaR و  امثال این ها داره.

در مورد نامتناهی بودن واریانس باید دقت کنید که از بین توزیع هایی که ما می شناسیم و استفاده می کنیم، داده ها بیشتر به توزیع هایی شبیه می شن که واریانس نامتناهی دارن تا واریانس متناهی. مثلا اگر شما یک سبد از وام ها داشته باشید که با هم در درماندگی همبستگی دارن، توزیع ضرر سبد دم کلفت (fat tail) به نظر میاد. اگر تعداد این وام ها به بی نهایت میل کنه توزیع حاصل واریانس نامتناهی داره.»

ایمیل بعدی سوال کننده:

«من در مورد اختیارات هیچ مطالعه ای نداشتم ولی اگر شما می فرمایید  حتما همینطور است و باید مطالعه کنم. از اینکه پاسخ سوالات مرا باکمال دقت ودرحین حال صبورانه جواب دادید بسیار سپاسگزارم
 مایه مباهات من خواهد بود اگر بتوانم باز هم با شما در تماس باشم و از تجربیات علمی شما استفاده کنم.»

جواب من:
«به نظر من باید حتما مطالعه کنید. اگر بلد نباشید میشید مثل این جبرکارهایی که ریاضی عمومی بلد نیستن.»

ایمیل بعدی سوال کننده:
«شما چه منابعی را معرفی می فرمایید؟
چون من بیشتر مطالعاتم در زمینه پرتفولیو اپتیمیزشن به کارهای Fabozzi. Korkhmal, Uryasev, Konno, Benati و...بر می گرده»

جواب آخر من:
«یکی از کتابهای مقدماتی Steve Schreve رو بخونید. در ضمن این کارهایی که مطالعه کردید ریاضیات فاخری هم دارند.»

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

فرهنگ سایبری

متاسفانه خیلی از هموطنان فرهنگ سایبری خوبی ندارند. مثلا این پیغام را گردانندگان یک وبسایت فنی مفید فارسی برای همه کاربران فرستادند و از دست بی فرهنگی سایبری برخی از کاربران گلایه کردند. برای این که نیازی به تکرار این پیغام در این وبلاگ نیست، اسم این وبسایت را از پیغام حذف کرده ام.

«سلام دوستان، دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها

در سایت پ----------   در بالای سایت قسمتی هست که با نام «تماس با ما» که فرم تماسی هست که ارتباط با گروه و ... هست.
زیرش هم نوشتم که:
نقل قول



این ایمیل برای ارتباط با مدیران است. لطفاً سوال مرتبط با ------------ را در تالار گفتگو بپرسید. (سایت زیر)

http://forum.---------------------.com


هر روز چند ایمیل میاد که از طرف دانشجویان هم اکثرا هست و سوال ----------- با این فرم تماس می‌پرسن.
واقعا من خسته شدم که این‌همه بی‌توجهی را از طرف دانتشجویان تحمل کنم.
اگه قراره دانشجو مدرک بگیره و به هیچ اصول اخلاقی به بهانه‌ی عجله داشتن و پایان‌نامه داشتن و مقاله داشتن و ... توجه نکنه
این مدرک و درس به هیچ دردی نمی‌خوره.
از آموزش و پرورش، وزارت علوم و مخصوصا اساتید در ارتباط با این دانشجویان خواهشمندم کلاس درس فقط علم به‌شون یاد ندن و کمی هم اخلاق یاد بدن.
البته درسهای اخلاق دانشگاه‌ها فقط شده درس حفظی و معدل بالا بردن.
واقعا متاسفم اخلاق کشورم داره به این سمت میره.
واقعاً که به قول معروف گفتن که اگه فقر از یک در وارد خانه‌ای بشه، دین از در دیگه بیرون میره.
واقعا الان با ۲۰ سال پیش و مردم اخلاق‌مدارش اصلاً قابل مقایسه نیست.
به امید بهبودی... و با عرض شرمندگی بابت این حرف‌هایی که زدم.



برای عدم دریافت اطلاعیه وارد انجمن شده و گزینه "باخبر سازی از ایمیل های همگانی و اخبار و اطلاعیه های مهم سایت." را در مشخصات خود غیرفعال نمایید.



برای مشاهده اطلاعیه بر روی لینک زیر کلیک نمایید:

http://www.----------------.com/forum/SMF/index.php?topic=5717.0


با تشکر،
گروه  تالار گفتگوی --------------.»


این ایمیل من را یاد یک کامنت زیر انداخت که سال پیش از یک نفر در ایران دریافت کردم. تقریبا بعد از پستی بود که در مورد جستجو برای کار نوشته بودم. نوشته‌های داخل [] را به من به متن اضافه کردم.

«سلام دکتر جان دکتر فهیم عزیز اینجانب بسیار علاقمند به ریاضیات مالی هستم و احتمالا دکتری خود رو در یکی از کشورهای خارجی شروع کنم [به سلامتی] و از همین جا اعلام میکنم حاضرم Postdoc خودم رو با یک هموطن با سوادی چون شما بگذرونم با شمایی که در این زمان جایی استخدام نیستید [پست وبلاگ رو درست بخونی میبینی که هستم] اما به امید خدا و پشتکار خودتون موفق میشید در این شکی نیست. اگر مایلید موافقت خود رو اعلام کنید شاید خنده دار بنظر برسد [البته که می رسه] اما میتوانید منو مثل همه افراد زیر ذربین بزارید و سواد ریاضییم رو بسنجید [اگه تو سواد ریاضی رد نشید در فرهنگ سایبری رد می شید و این هم جزئی از مهارت‌های کار آکادمیکه] که با این قسمت هم مشکل ندارم [جدی!] اما دوست دارم در کنار شما باشم. شاید پنج سال دیگه درس تموم بشه بتونم بیام پیش شما. میتوانید مرا دیوانه خطاب کنید [نه من شما رو بی فرهنگ سایبری خطاب می کنم] اما این دیوانه اهل ایران و ایران با تمام توصیفاتش وطن من است. [که چی؟!]»

به نظر من فرهنگ سایبری بخشی از اخلاق سایبری است که گرچه بخشی از آن بدیهی است، اما بخش زیادی از آن بدیهی نیست و باید تمرین و فکر شود. ایمیل زدن به افراد و اشخاص مخصوصا کسانی که نمی‌شناسیم اخلاقی می‌طلبد. همانطور که شما در خیابان با یک آدم غریبه روبوسی نمی‌کنید، در فضای مجازی هم هر کاری نمی‌کنید. برای ارتباط برقرار کردن با افراد جدید در حوزه‌های شغلی و کاری و غیره، باید آداب ایمیل نویسی را بیاموزید تا هم شخص مورد نظر را آزار ندهید هم خودتان جواب بهتری بگیرید.