حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

جواب به یک نظر

این نظر در زیر پست «حکایت ناتمام خودروسازان» گذاشته شده است. به دلیل برخی سخنان نفرت انگیز داخل نظر، ابتدا آن را حذف کردم. اما به دلیل پایبندی به اصل سانسور حداقلی، تصمیم گرفتم که این نظر را به حذف محتوای نفرت انگیز آن به شکل پاسخ به نظر قبلی در وبلاگ قرار دهم. متن این نظر به خودی خود متتاقض و خالی از محتوا است. مثلا  اگر احساسات قومی را ملاک قرار دهیم، می‌توان جای ایران و خارج را به شهرکرد و اصفهان عوض کرد و همه‌ی این حرف‌ها را انجام داد. تنها توجیه برای نوشتن متن فوق، وجود احساسات شدید ملی‌گرایانه در نویسنده است و لا غیر. 

بنابراین، قصد پاسخگویی به این نظر یا نظرهای مشابه را ندارم. اما افرادی هستند که فکر می کنند که باید (یا آرزو می کنند که کاش) ما از صفر تا ۱۰۰ را داخل کشور تولید کنیم. افراد بیشتری هم هستند که فکر می کنند از ایکس تا ایگرک را باید داخل کشور تولید کنیم. به هر حال من معتقد هستم که ما نباید ایکس و ایگرک برای این که چه چیزی را داخل تولید کنیم و چه چیزی را وارد کنیم، قائل شویم. همه‌ی این ها با توجه به شرایط اقتصادی و امکانات کشور در صورت عدم دخالت نهادهای دولتی و حکومتی به طور خودبه خودی شرایط بهینه‌ی خود را پیدا می‌کند. هیچ کشوری نمی‌تواند ۱۰۰ درصد خودکفا باشد. ایربگ تمام ماشین‌های دنیا را فقط یکی دو شرکت تولید می‌کنند. بیشتر از ۸۰ درصد کشورهای دنیا از داشتن منابع طبیعی انرژی محروم هستند. احتمالا حتی تعداد بیشتری کشور هستند که هیچ خودرویی تولید نمی کنند. چرا وقتی کفش دست‌دوز تبریز می‌تواند بیشتر از تولید خودرو بازده اقتصادی داشته باشد، دولت باید به حمایت از خودرو داخلی رو بیاورد؟ در کشوری مثل مکزیک با مشکلات فراوان اقتصادی، طبقه‌ی متوسط خودروهایی سوار می‌شوند که در ایران خودروی لوکس محسوب می‌شود و تازه قیمت تمام شده آن ها در مکزیک برابر قیمت پراید است. تقریبا همه این خودروها هم در خود مکزیک تولید می‌شود.

در بحث تحقیق هم نباید دوباره چیزی را تکرار کرد. اگر شما یک شرکت داشته باشید و از دو مهندس بخواهید یک کار را انجام دهند. یکی روش انجام کار را گوگل می‌کند و در عرض نیم ساعت یاد می‌گیرد. دیگری سعی می‌کند خودش روش جدیدی برای این کار ابداع کند و بعد از نیم ساعت هیچ کاری نمی‌کند. شما کدام را نگه می‌دارید؟ شرط اول برای تحقیق این است که شما یک مساله‌ی حل نشده داشته باشید. وقتی یک مساله‌ی حل شده دارید، حل دوباره‌ی مساله اتلاف وقت است. در عمل شما نیاز به افرادی دارید که توان یادگیری روش‌های موجود و در عین حال توان درک مشکلات و مسائل آینده را دارند. به موازات آن افرادی نیاز دارید که بتوانند این مسائل را حل کنند. افراد دسته‌ی دوم، باید ابتدا روش‌های موجود را یاد بگیرند تا بدانند چرا این روش‌ها مسائل مطرح را حل نمی کنند.

در مورد ایران، به نظر من نظام آموزشی در مقایسه با صنعت، کشاورزی، محیط زیست، اقتصاد، سیاست، ... بسیار پیشرفته تر است و یکی از نقاط قوت. صنعت ایران و خصوصا خودروسازی در مقام مقایسه مثل نظام آموزشی است که در آن دروس دبستان را در دبیرستان تدریس می‌کنند و تنها دلیل آن حمایت بی دلیل دولت از صنایع دولتی است. در زمینه‌ی کشاورزی هم وضع شاید کمی بهتر از صنعت باشد اما در مقایسه با آموزش مثل این است که دانش‌آموز مدرسه برود و مطالب به او درس داده شود اما هیچ کتابی یا دفتری نداشته باشد. در واقع لازمه‌ی کشاورزی و صنعت که زیرساخت آن است، به دلیل این که دولت دلارهای نفتی را صرف نجات صنایع دولتی ورشکسته می‌کند، توسعه نیافته اند. در مورد محیط زیست هم که ما دقیقا کپی کارهایی که کشورهای غربی و شرقی ۴۰-۵۰ سال قبل انجام دادند و محیط زیستشان را نابود کردند را تکرار می‌کنیم؛ مثل استفاده از آفتکش در مقیاس بالا، تبدیل جنگل به زمین زراعتی، ایجاد سد، .... حال آن که دیگر این کشورهای نه آفتکش در مقیاس بالا استفاده می‌کنند و نه سد می‌زنند.

به هر حال من فکر می‌کند ایران به آرامی در حال طی مسیر توسعه‌ی خود است و یکی از بزرگترین موانع کندکننده‌ی توسعه دولتی بودن همه چیز است.


رضا احدی

برای من که در کودکی عاشق فوتبال بودم، رضا احدی نامی بسیار آشناست. خیلی‌ها بودند که دوست نداشتم بازی کنند. خیلی ها بودند که بازی کردن و نکردنشان برای من فرقی نداشت. اما همیشه از اینکه احدی در زمین برای استقلال یا تیم ملی بازی کند، خوشحال می شدم.
مرگ این بازیکن یا هر انسان دیگری دردناک است، خصوصا اگر به خاطر یک بیماری قابل معالجه باشد. اما به هر حال مرگ انسانی که بخشی از نوستالژی دوران کودکی است، مرا آن‌قدر آزار نمی‌دهد که بیایم یک پست برایش در این وبلاگ بگذارم. اما متن محمد تقوی تحت عنوان «رضا احدی نخواست زنده بماند»، مرا آن قدر آزرد که تصمیم گرفتم در این پست این متن را برایتان به اشتراک بگذارم.
اصولا تغییر محیط از یک جامعه‌ی بزرگ با ارتباطات زیاد به یک جامعه‌ی کوچک که در آن هم آدم مهمی نباشی بسیار آزار دهنده است، و البته قابل درک است که چرا این تغییر ممکن است باعث افسردگی شود. متاسفانه هیچ بیمه‌ای هم برای این شرایط وجود ندارد. این اتفاق فقط مختص نسل سوخته فوتبال هم نمی شود. ممکن است بین نسل سوخته به دلایل قابل درک شیوع این نوع افسردگی بیشتر باشد، اما بسیاری از خوانندگان، هنرپیشگان و افراد مشهور بوده‌اند که با وجود ثروت زیاد بعد از مدتی از یاد رفته اند و صرف نظر از این که ثروت خود را حفظ کرده باشند یا نه، دچار افسردگی شده اند و سرنوشتی مشابه رضا احدی پیدا کرده اند.
در مورد برخی دسته‌هایی از این نوع مشاغل مثل مدل شدن، بنیادهای خیریه‌ای هستند که کمک می‌کنند افراد بعد از از دست دادن شهرت، روی پای خودشان بایستند و با زندگی جدید تطبیق پیدا کنند. در مورد مدل‌ها و ورزشکاران مخصوصا این قضیه جدی است. زیرا دوره‌ی کاریشان بسیار کوتاه است و بعد از این دوره مشاغل چندانی وجود ندارد که آن‌ها را مشهور نگاه دارد.
بد نیست ما هم چنین بنیادهایی در داخل کشورمان تاسیس کنیم تا کمتر شرحی به این دلخراشی بشنویم. 

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

حکایت ناتمام خودراسازان

به من مربوط نیست. من فعلا در آمریکا زندگی می کنم و ماشین‌های با کیفیت و با قیمت مناسب سوار می شوم. اما وقتی می بینم مردم ایران برای ماشین تولید داخل چند برابر قیمت پول می دهند و هوای آلوده ی ناشی از این ماشین‌های بی کیفیت را هم تنفس می کنند، دلم می سوزد. 
سوالاتی دارم که جوابش را نمی دانم. چرا این صنعت خودروسازی مثل ناموس هر دولتی است که سر کار است؟ مگر چه قدر اهمیت دارد که خودرو داخلی تولید شود؟ مگر نمی شود شرکت‌های خارجی را به داخل آورد تا خط تولید راه بیندازند و کارخانه‌ای ایجاد کنند که در آن فیات و مزدا و هاندا تولید شود؟ آیا مسوولین هیچ تخمینی از سرمایه ی اجتماعی و سلامتی که هر روز از دست می رود، دارند؟
اگر این خطوط تولید ناکارامد باید تعطیل شوند، می‌شود به جای آن خطوط تولیدی ایجاد کرد که بتوان ماشین‌های با کیفیت تولید کرد. بعد پراید هم نگاه داشت به به همان ۷۰۰ دلار به عراق فروخت. همان سهمیه‌ای که نهادهای مختلف می گیرند هم اگر به قیمت ها اضافه کنیم ولی در عوض خطوط تولید را کارامد کنیم قیمت ها به مراتب پایین می آید. اگر محاسبه‌ی مدیرعامل ایران‌خودرو را بخوانید می فهمید که ناکارامدی خط تولید بیشتر از این سمیه‌ها در افزایش قیمت و مشکلات خودروسازان نقش دارد. اگر می خواهید از هر خودرو سهمیه ای را برای نهادها بردارید، حداقل تولید را بهینه کنید.

۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

اختراع‌گرایی در مقابل مهندسی ریاضیات

در ریاضیات، همانند کلیت علوم تحقیقات علمی کیفیت‌های مختلفی دارند. برخی از تحقیقات حل مسائل بنیادی را هدف می‌گیرند، در حالی که برخی دیگر مسائل کم اهمیت‌تری را هدف می گیرند. حل مسائلی نظیر قضیه‌ی آخر فرما یا میرایی لانداو نیاز به ریاضی‌دانان استثنایی با هوش سرشار، انرژی فراوان دارند و دانستن نظریات گذشته تنها نشان می‌دهد چه روش‌هایی برای حل این مسائل کارساز نیست. باید یک نظریه یا یک فن از هیچ ابداع شود. 
پال کوهن، ریاضیدان مشهور آمریکایی، معتقد به اختراع‌گرایی بود. معتقد بود که در ریاضیات نباید کارهای قبلی را گرفت و روی آن ساخت؛ همه چیز باید از نوع اختراع شود. از نظر پال این نوع عمل منجر به تغییرات بنیادی در ریاضیات می‌شود. اما هر کسی قادر نیست چنین کاری کند.
در زمان پال کوهن یافتن کارهای دیگران در ریاضیات کار ساده‌ای نبود. مخصوصا اگر مقاله ای را از قلم انداخته باشیم و از چاپ آن زمانی بگذرد، شاید تنها شانس این که از آن با خبر شویم این است که کسی در یک کنفرانس راجع به آن به ما بگوید. در حالی که امروز می توان با یک جستجوی گوگل در چند ثانیه تقریبا تمام مقالات مربوط را پیدا کرد. با این وجود دیدگاه پال از این نظر مهم است که یک ذهن سفید می‌تواند راه جدیدی را بیازماید که منجر به فنون جدید شود. 
بیشتر ریاضی‌دان‌های امروز نظریات بنیادینی که اختراع دیگران است را می‌گیرند و روی آن ساختمان جدید می‌سازند؛ روش‌های مختلف را از مقالات مختلف می‌آموزند و آن‌ها را ترکیب می‌کنند و در مسائل جدید به کار می‌گیرند. حتی بسیاری از آن‌ها هم که نظریات یا روش‌های بسیار موفقی ابداع کرده‌اند، تا حد زیادی کارشان بر پایه‌ی کارهای قبلی ساخته شده است. این روش تحقیق را می‌توان مهندسی ریاضیات نامید.
من، با وجود این که به دسته‌ی دوم تعلق دارم، اعتقاد دارم که اختراع گرایی گاهی لازم است. من چند باری تلاش کردم برخی از نتایج مقالاتم رو بدون توسل به مقالات دیگران اثبات کنم. البته یا موفق نبودم یا همان راهی را رفتم که قبلا دیگران رفته بودند. اما باور من به پال کوهن محو نشد. لازم است گاهی سعی کنیم برخی چیز‌ها را از نوع اختراع کنیم بلکه روش جدیدی ایجاد شود که حاوی فنون جدیدتری باشند.

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

سخنرانی در IPM در مورد مالیه ی تغییرات آب و هوایی

روز یکشنبه ۱۶ اوت مصادف با ۲۵ مرداد در مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات معروف به IPM در مورد مالیه ی تغییرات آب و هوایی صحبت خواهم کرد. این سخنرانی از راه دور و از طریق اسکایپ خواهد بود. چکیده ی این سخنرانی به زبان انگلیسی و فارسی در زیر آمده است.

The long-term cost of climate change is evaluated to be far more the cost of abatement techniques of curbing the emission of carbon. So far, many local and international efforts have been put in place to reduce and postpone the adverse effect of such changes. While the industrial countries such as US, China, EU, India, Russia, Japan and Germany are major source of carbon pollution, one developing country is crawling to the top of the polluting nation's list; Iran. Moreover, Iran beats all countries on the top of list except US in per capita pollution. Among developing countries Iran is one of the most industrial and polluting countries which is expected to play a more constructive role in emission reduction. Now that a nuclear deal has reached, we expect Iran to be even more industrial and consequently polluter. As an accepting nation of Kyoto protocol, Iran is required to implement measures to reduce emission of carbon. Those measures are already in place in several countries as well as local governments in the form of market structures for incentivizing more green production regime. Since the creation of these carbon markets, many questions has raised about their effectiveness on reducing the pollution, some of which can be answered via studying mathematical models. We present a selection of these questions and discuss the answers that some mathematical models can give to them. 

هزینه‌ی بلند مدت تغییرات آب و هوایی بسیار بیشتر از هزینه ی ایجاد روش‌های کاهش انتشار دی اکسید کربن براورد شده است. تاکنون تلاش های موضعی و بین المللی زیادی برای کاهش و به تعویق انداختن اثرات نامطلوب این تغییرات انجام شده است. در حالی که کشورهای صنعتی مثل ایالات متحده، چین، اتحادیه‌ی اروپا، هند، روسیه، ژاپن و آلمان منابع اصلی آلودگی کربن هستند، یک کشور در حال توسعه در حال نزدیک شدن به صدر جدول آلوده کننده ترین کشورها است: ایران. به علاوه، ایران تمام کشورهای بالای لیست منهای ایالات متحده را در  آلودگی سرانه پشت سر می گذارد. بین کشورهای در حال توسعه، ایران از آلوده کننده ترین کشورهاست که البته انتظار می رود نقش سازنده تری در کاهش آلودگی ایفا کند. اکنون که برجام توافق شده است، انتظار می رود که ایران به سمت صنعتی تر شدن و آلوده کننده تر شدن برود. به عنوان یکی از کشورهای متعهد به پیمان کیوتو، ایران متعهد هست که سازکارهایی برای کاهش آلودگی کربن بنا کند. چنین سازکارهایی در حال حاضر در بسیاری از کشورها و دولت های محلی به صورت ساختارهای مبتنی بر بازار برای تشویق به استفاده از رژیم های تولید تمیزتر، ایجاد شده است. از زمان ایجاد این بازارهای کربن، سوالات زیادی در مورد اثربخشی شان در کاهش آلودگی مطرح شده است، که برخی از آن ها را می توان با مطالعه ی مدل های ریاضی پاسخ داد. در این سخنرانی مجموعه ای از این سوالات را می آوریم و در مورد جواب های برخواسته از مدل های ریاضی به این سوالات بحث می کنیم.

۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

خوش گلمیشیز مش دونالد

«اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن سخن دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش توسن خوش خرام سخن را بدینگونه به جولان در آورده اند که «مک دانلد (یا همون مش دونالد خودمون) فراخوان داده که هر کس می خواهد در ایران شعبه بزند بسم الله. از دو زاویه می شود این فراخوان را بررسی کرد. زاویه ی اول این که در ایران جماعتی (متوهم) به غلط مک دانلد را سمبل استعمار آمریکا می دانند و حضور آن در ایران را با نفوذ صحیونیست و فروماسونری و اجنه یکسان. حال این که در بلاد کفر مک دانلد آتش است به خرمن صحت و سلامت و سمبل اضافه وزنی و غذای ناسالم  و البته از بعد اجتماعی پاتوقی برای افراد بی خانمان بعد از ساعت ۱۲ شب. باز صد رحمت به مک دانلد اروپا که حداقل وقتی اکیدا گرسنه هستی حاضر می شوی غذایش را بخوری. فست فودهای به مراتب بهتری از مک دانلد وجود دارند که احتمالا ذکر نامشان در بلاد اسلامی رگ گردن این جماعت را بیرون نمی زند.
اما زاویه ی دیگر این است که مفسرین اقتصادی رادیوی ان پی آر (National Public Radio) در آمریکا هم یکی دو بار در حین رانندگی بنده، به آن اشاره کردند. اگر این تفاسیر اشکال دارد، نویسنده تا این جا بی تقصیر است. اما چون خود نویسنده اشکالی در آن پیدا نکرد، آن را در وبلاگش نقل می کند. وقتی تجارت مستقیم و غیرمستقیم با ایران آزاد شود، بازار ایران برای سرمایه دار خارجی دو جذابیت مختلف دارد. اول این که بخش احتمالا بزرگی از مصرف داخلی ایران که از خارج تامین می شود بازار خوبی برای این سرمایه داران است. بازار ایران رقابتی برای شرکت های آمریکایی و اروپایی برای صادرات کالا خواهد بود؛ چیزی که پیش از این در انحصار شرکت های چینی بوده است. با وجود این که این رقابت می تواند به کاهش قیمت برخی از کالا ها و افزایش کیفیت برخی کالاهای دیگر ختم شود، التیامی برای اقتصاد بیمار ایران نخواهد بود چه برسد به درمان.
بخش دیگر سرازیر شدن جریان سرمایه گذاری خارجی در بخش های بنیادی و ابرساختارهای ایران است که اگر اتفاق بیفتد بیکاری را تا حد محدودی کم می کند. حداقل ساختارهای لازم برای ایجاد یک اقتصاد پایدار مثل بخش حمل و نقل را می توان از طریق جذب سرمایه گذاری اقتصادی فراهم کرد. به دلایلی فکر می کنم که ایران در کوتاه مدت فقط از بخش اول سود می برد. بخش دوم سرمایه گذاری عظیمی است که ریسک بزرگی دارد و کل آن وابسته به این است که قواعد بازی در اقتصاد ایران برای همه یکسان باشد که نیست و احتمالا به این زودی نخواهد بود. مهم تر این که باید دید که آیا این به اصطلاح «برجام» پایدار می ماند یا توسط یکی از طرفین نقض می شود. مثلا رئیس جمهور آمریکا به زودی عوض می شود و کسی نمی داند رئیس جمهور بعدی چه روی کردی در پیش می گیرد. این عدم اطمینان باعث می شود که سرمایه گذاری ها در ایران بسیار محدود و احتمالا در قالب قراردادهای بین دولت و شرکت های خارجی باشد که آن هم بیشتر شبیه به واردات است تا سرمایه گذاری. چرا که شرکت خارجی بخشی از پول خود را دریافت می کند که اگر در آینده مشکلی پیش آمد و پروژه متوقف ماند سرش کلاه نرود. یک سرمایه گذاری اقتصادی این است که سرمایه گذار تمام ریسک را بپذیرد و پولش را در پروژه بخواباند تا در آینده سود ببرد؛ نه این که از ابتدای پروژه سودش قطعی باشد.
با توجه به شرایط اقتصادی سال های اخیر، تنها فایده ی دو طرفه برجام  در مورد اول است که البته همان هم پیشرفت بزرگی است و فواید آن در کوتاه مدت توسط مردم ایران رویت خواهد شد.

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

چرا بحران بدهی یونان این قدر مهم است؟ آخرین پیشنهاد چیست؟

یونان کشوری است که سهمی کمتر از ۳ دهم درصد از جی دی پی کل دنیا را دارد. بدهی یونان در مقایسه با بدهی بسیاری از کشورها بسیار پایین است و تقریبا ناچیز؛ حتی برخی از سیاست مداران ترک با نیات احتمالا سیاسی و به  طعنه توصیه می کنند که ترکیه بدهی یونان را بپردازد! پس چرا بدهی یونان این قدر مهم است؟
به عنوان بخشی از مرام نامه ی اتحادیه ی اروپا و حوزه ی مالی یورو، دیگر کشورهای عضو، موظف به نجات یونان هستند. اما طبیعی است که این برنامه ی نجات منوط به این است که یونان نیز برخی استانداردهای اتحادیه ی اروپا را رعایت کند. صرف نظر از این که یونان و برخی دیگر کشورها از ابتدا استاندارهای لازم عضویت در این اتحادیه را نداشتند، حالا که عضو هستند و مشکل بدهی دارند، یا باید تضمین هایی بدهند یا از اتحادیه بیرون بروند. عضویت این کشورها در اتحادیه ریسک بزرگی بود در ازای  امکان رشد حوزه ی یورو. حالا که نتیجه ی این قمار بد آمده، کشورهای اصلی عضو اتحادیه مثل آلمان و فرانسه و انگلیس، دو راه پیش رو دارند. اول این که با دادن امتیازات بیشتر (احتمالا در قالب وام) به یونان ، این کشور را موقتا نجات دهند. در این صورت کشورهای بزرگ تری که شرایط مشابه با یونان دارند، در صورت درماندگی همین توقع را خواهند داشت. ایتالیا، اسپانیا و پرتقال کشورهایی هستند که بدهی شان به مراتب بزرگ تر از یونان است. نجات یونان توقع این کشورها را بالا می برد. از طرفی عدم نجات یونان شکستی است برای اتحادیه ی اروپا. خروج یونان کوچک از اروپا، صرف نظر از این که مردم یونان را با مشکلات اقتصادی فراوان تنها می گذارد، پیوندهای اتحادیه اروپا را نیز سست می کند.
حال این طرح پیشنهادی نجات سوم، یونان را موظف می کند که موارد زیر را انجام دهد:
۱- پارلمان یونان بایستی طرح فوری اصلاحات مالیاتی را تصویب کند. توضیح این که تحقیقات نشان می دهد در یونان سیستم جمع آوری مالیات بسیار معیوب است. فقط ۵۰٪ مالیاتی که باید اخذ می شود. این تازه بخش غیرقانونی فرار مالیاتی است. بخش قانونی آن این است که بسیاری از سوداورترین کسب و کارها قانونا معاف از مالیات هستند. این چیزی است که باید یونان عوض کند. در این صورت درامد دولت افزایش پیدا می کند و پس از آن توان بازپرداخت بدهی.
۲- سیستم بازنشستگی یونان بسیار سخاوتمندانه است. به طور خلاصه، بسیار بیشتر از آن چه به عنوان بازنشستگی جمع می شود، به بازنشسته پرداخت می شود. مطمئن نیستم اما حدس می زنم که در سال های اخیر بخش زیادی از این پرداختی ها از وام های خارجی تامین شده است. یونان در این طرح موظف می شود که تا سال ۲۰۲۲ سن بازنشستگی را به ۶۷ سال برساند! به علاوه تا سال ۲۰۱۹ سوبسید بازنشستگی فقرا را حذف کند!
۳- بازار کار و ساعات کاری آزاد شود. قبلا این بازار و ساعات کاری بنگاه ها توسط دولت و در جهت رفاه کارگر تنظیم می شد. حالا اتحادیه ی اروپا از یونان می خواهد که همه ی این ها را به دست بازار آزاد بسپارد. به علاوه، یونان موظف است که ساختاری برای ایجاد اتحادیه های کارگری با نظارت اتحادیه ی اروپا رد جهت چانه زنی برای حفظ حقوق کارگران فراهم کند.
۴- یونان باید با افزایش حاکمیت بانک ها بر سیستم مالی در ازای کاهش حاکمیت دولتی سیستم مالی را تقویت کند. یکی از نتایج این اصلاح این است که دولت نمی تواند به بانک تحمیل کند به چه کسی وام دهد یا ندهد.
۵- سیستم توزیع الکتریسیتی باید خصوصی شود و دست دولت از تمام مراحل تولید تا پخش کوتاه شود. گفتی است که بخشی از بدهی انبار شده ی یونان به این دلیل است که دولت یونان وام ها را خرج تولید انرژی کرده ولی انرژی را با قیمت بسیار اندکی به مصرف کنندگان فروخته است.
خیلی معتقدند که این طرح سوم که به نظر حتی از طرح قبلی سخت گیرانه تر به نظر می رسد، قصد تنبیه یونان را دارد. یونان دو راه دارد: یا باید این طرح سوم را بپذیرد و از مواضع قبلی خود عقب نشینی کند؛ یا باید از اتحادیه ی اروپا خارج شود و ریسک ها بزرگ تری مثل کمبود غذا و دارو برای مردمش را بپذیرد. در هر دو صورت یونان بازنده است. اما شدت باخت ناشی از گزینه دوم بسیار وسیع تر خواهد بود. به نظر من یونان طرح سوم را با اندکی چانه زنی خواند پذیرفت.

 پ.ن.: در حین نوشتن این پست من اخبار امروز رو نخوانده بودم که یونان طرح سوم را پذیرفته است. حال می ماند رای گیری در پارلمان های کشورهای اروپایی از جمله پارلمان یونان.