تخصص آقای دکتر الف و دکتر ب چیزهایی غیر از احتمال و ریاضیات کاربردی است. برای این که به کسی بر نخورد یکی را متخصص روانشناسی و دیگری را متخصص جانورشناسی در نظر بگیرید.
آقای دکتر الف: رشتهی ریاضی مالی الان تو دنیا رو بورسه. ما هم باید در دانشگاهمون این رشته رو راه بندازیم.
آقای دکتر ب: حتما حتما!
ده سال بعد:
آقای دکتر الف: رشتهی ریاضی مالی الان تو دنیا رو بورسه. ما هم باید در دانشگاهمون این رشته رو راه بندازیم.
آقای دکتر ب: حتما حتما!
ده سال بعد:
آقای دکتر الف: رشتهی آمارزیستی خیلی رو بورسه. ما هم باید در دانشگاهمون این رشته رو داشته باشیم.
آقای دکتر ب: حتما حتما!
ده سال بعد اون:
آقای دکتر الف: رشتهی ریاضیات اجتماعی الان تو دنیا رو بورسه. ما هم باید در دانشگاهمون این رشته رو راه بندازیم.
آقای دکتر ب: حتما حتما!
ده سال بعد:
متخصصان ریاضی مالی سر از آسایشگاه روانی در میآورند البته نه به عنوان مریض بلکه به عنوان روانپزشک، متخصصین آمار زیستی سر از باغ وحش نه بعنوان آماردان بلکه به عنوان پزشک حیوانات، و البته متخصصین ریاضیات اجتماعی به دلیل بیکاری جلوی پارلمان تجمع میکنند، کاری که به ترتیب ده سال پیش و بیست سال پیش متخصصین ریاضی مالی و آمار زیستی کرده بودند.
آقایان دکتر الف و ب هم بازنشسته شده اند و دارند با کارهایی که کردند حال میکنند .
این مطلبتونو ما دقیقا تو دانشگاهمون حس کردیم!گروه پایه تمایل داره ریاضی مالی رو به سمت خودش بکشه و گروه مدیریت و کلا دانشکده انسانی تمایل داره به سمت خودش وما این وسط سر در گم!
پاسخ دادنحذفای کاش شما در ایران بودید و دروس نظریه احتمال و فرایند را برای ما تدریس میکردید
اینجا واقعا اساتید مالی نداریم!