امروز این پست چای داغ را خواندم. حکایت این روزهای من است. چهارپنجتا مقالهی نیمه تمام و ناتمام دارم که هر هفته کمی تغییر میکنند.گاهی به آنها اضافه میشود و گاهی هم از آنها کم میشود. گاهی اثباتها عوض میشوند و گاهی هم غلط از آب در میآیند. خلاصه، هر هفته از یک ربع و نیم ساعت بین دو کار استفاده میکنم که مقالهها را سر و شکلی بدهم. شش ماه پیش فکر میکردم که شش ماه دیگر کار همهی مقالهها تمام خواهد شد و دیگر چیزی نخواهد ماند. الان امیدوارم که شش ماه دیگر این مقالهها آمادهی فرستادن باشند.
تدریس ۹۰٪ وقت آدم را میگیرد. کار خوبی هم هست. کلی فایده دارد. اما خوب تحقیق مشکل میشود. در عوض سعی میکنی از همین یک ربع و نیم ساعتها به خوبی استفاده کنی. به اطرافم نگاه میکنم میبینم که تقریبا همه همین کار را میکنند، استفادهی بهینه از وقت. این یکی از مهارتهای اساسی برای موفقیت در کار دانشگاهی است. این روزها در حال تمرین این کار هستم.یک نکتهی دیگر که در پست حامد نظرم را جلب کرد مطلب پاراگراف زیر بود:
«با این تجربه بهتر میفهمم که چرا در خارج بهتر میشود تحقیق کرد. پای کار نشستنهایی از این جنس مستلزم این است که محقق نگران قرارداد و مهلت تحویل پروژه مشاوره و کرایه خانه و امور شرکتش و جلسههای اداری و الخ نباشد و با خیال راحت فنجان چای داغش را بردارد و برود یک جای خلوت و ظرف یک روز تمام فقط چهار تا مقاله بیربط به کارش بخواند و رویابافی کند و هر هفته یک بار یک پاراگراف به کارش اضافه کند»
تا حد زیادی این مطلب درست است اما نه به این شوری که حامد بیان کرده است. شاید با کرایه خانه و امور شرکت تا حدی موافق باشم، اما این جا هم اساتید درست و حسابی خیلی سرشان شلوغ است و دائم از این طرف به آن طرف میروند و نگران مهلت تحویل هزار چیز هستند و دست آخر هم به خیلی کارها نمیرسند. در واقع با آن بخش ماجرا که راجع به کرایه خانه است هم خیلی موافق نیستم. اساتید دانشگاه در ایران به ندرت مشکل مالی حادی دارند. بنابراین با کلیات حرف حامد موافقم اما با مثالهای آن کمی مشکل دارم. به نظر من بخش زیادی از عدم کارایی یک استاد دانشگاه در ایران مربوط به امنیت شغلی است که تنها محدود به شغل آکادمیک نمیشود. بلکه در مشاغل دیگر هم هست. به بیان بهتر، آن جایی که استاد دانشگاه نباید امنیت شغلی داشته باشد، دارد و آن جایی که باید ندارد. اگر بد تدریس کند و تحقیق نصفه نیمه و بند تنبانی انجام دهد که به مقالهی آیاسآی منجر شود، امنیت شغلیش تامین میشود ولی اگر مشی سیاسی مخالف داشته باشد، تصفیه میشود. برای همهی کارمندان، عدم اطمینان از آیندهی شغلی کار را مشکل میکند. این مشکل تنها منحصر به استاد دانشگاه نیست.
در مورد امورات روزمره هم، با این که وضع مالی استاد دانشگاه خوب است، اما اصطکاکهایی مانع از آرامش خیال او میشود. مثلا در مورد مسکن، همیشه یافتن خانهی مناسب در ایران که بازار درست و درمانی ندارد مشکل است. یا کار اداری، همیشه انجام کارهای اداری در یک سیستم اداری فاسد به معنای واقعی مشکل است. نگرانی از تحصیل فرزندان، عدم اطمینان از خانهدار شدن و هزار چیز دیگر را به آن اضافه کنید، میبینید که تمرکز روی کار مشکل میشود. هم کار را کند میکند و هم کیفیت آن را نازل.
در مورد خودم، وقتی که مشغولیت ذهنی من تنها و تنها کار آکادمیکم بود، به مراتب بهتر و ثمربخشتر کار کردهام تا زمانی که نگران ویزا و یافتن خانه و چیزهای دیگر بودم. به عنوان یک واقعیت، مشکلات این چنینی در ایران بیشتر و آزاردهندهتر بوده تا خارج.خلاصه این که حسی که خواندن حرفهای حامد میدهد، حس بیراهی نیست. اما این طور هم نیست که استاد خارجی در دانشگاه با آرامش خیال نشسته باشد و چای داغش را بخورد و تحقیق کند. او هم هزار مهلت ارسال پژوهانه و مشاوره و قرارداد و تقاضا و برگزاری و غیره و ذلک دارد که فکر و ذهنش را مشغول کرده. اما نگران از دست دادن شغل و خانه و تحصیل فرزندش هم نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر