این جا آمریکا است. کشوری که با ماشینهای بزرگ و غیربهینهاش معروف است. کشوری که شاید خیلیها فکر کنند خوشی زده زیر دل مردمش. بنزین ارزان است و ماشینها پر مصرف. هر چند سالهای اخیر ماشینهای ژاپنی کم مصرف، بخش بزرگی از بازار را قاپیدهاند، اما اگر کسی پول داشته باشد، باز هم میرود سراغ ماشینهای بزرگ و پرقدرت که سوخت زیادی مصرف میکنند و البته معمولا آمریکایی هستند. گاهی هم تویوتا و سایر شرکتهای ژاپنی، ماشینهای بزرگ و پرقدرت میسازند که اتفاقا خیلی هم طرفدار دارد. چون معمولا از نمونهی آمریکایی پردوامتر و کم مصرفتر است. اما تویوتا، تراک (وانت) نمیسازد. تراک را اینجا فقط شرکتهای آمریکایی مثل فورد و جنرال موتورز و ... میسازند. تراکها ماشینهایی نخراشیدهای هستند که نمیشود ظاهرشان را زیبا کرد. با این وجود در این ینگه دنیا خیلی طرفدار دارند. حتی دخترهای شیک و پیک و تیتیش مامانی هم تراک سوار میشوند. خارجیهایی مثل ما معمولا میپذیرند که تراک هم مثل غذاهای سرخ شده جزئی از فرهنگ آمریکایی است و مردم آمریکا همین جوری حال میکنند تراک سوار شوند و غذاهای چرب بخورند.
اما این همهی ماجرا نیست. کافی است در یکی از ایالاتهای شمالی که زمستان تماما برف میبارد و بهار و پاییز باران، زندگی کنید. یک روز بهاری که از آسمان اقیانوس میبارد و رودخانههای کوچک طغیان میکنند و خیابانها را پر آب میکنند، تنها همین تراکها را میتوان بدون ترس راند. ماشینهایی که در خیابانها گیر کردهاند، همان ماشینهای ژاپنی ارزان و کم مصرف هستند. اگر یک دختر باشید و خراب شدن ماشین در بین راه برایتان خیلی گران باشد، بهتر است که تراک بخرید. اگر زمستان و تابستان، هر روز صبح ساعت ۶ صبح از خانه به سر کار میروید و خانهتان در بیرون شهر است، قطعا به یک تراک نیاز دارید.
خلاصهی کلام این که برخی از عناصر فرهنگ آمریکایی، بر حسب ناگزیری ایجاد شدهاند نه از سر خوشی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر