در ریاضیات و مهندسی مالی، دو نوع عمدهی ریسک مورد مطالعه قرار میگیرد: ریسک بازار و ریسک اعتباری. ریسک بازار عبارت است از ریسک ناشی از معاملهی اوراق بهادار و کالاهای فیزیکی در بازارهای مالی و ریسک اعتباری عبارت است از ریسک ناشی از درماندگی مالی یکی از طرفین قرارداد به ضرر طرف دیگر قرارداد. کاهش ارزش سبد سرمایهگذاری در اثر افت قیمت سهام در بازار مالی مثالی از ریسک بازار است در حالی که اگر کاهش ارزش سبد در اثر ورشکستگیِ برخی از شرکتهایی باشد که سهام آنها در سبد قرار دارد، این ریسک در زمرهی ریسک اعتباری قرار میگیرد.
همهی فعالان بازار به دنبال راههای پوشش دادن انواع ریسکهای موجود هستند تا به نحوی هزینهها خود را کاهش دهند. یکی از راههای پوشش این ریسکها، استفاده از ابزار مشتقه مالی (financial derivatives) است. ناشران این قراردادها معمولا موسسات مالی هستند که با عرضهی آنها در بازارهای مشتقه، برای این قراردادها خریدار پیدا میکنند. فلسفهی وجودی موسسات مالی فراهم آوردن خدمات مالی از جمله مدریت ریسک برای سایرین است. تفاوت موسسات مالی و سایرین در بازارهای مالی این است که سایرین مشغولیات خود را دارند و بنابراین به کار مدیریت ریسک نمیرسند. درحالی که، موسسات مالی میتوانند ریسکهای مشابه را، خرد خرد از همه جای بازار یک جا جمع کنند و با یک روش مدریت ریسک، همه را خنثی کنند، در حالی که موسسات غیرمالی کوچک و حتی بزرگ نه دانشاین کار را دارند و نه توان آن را.
ابزار مشتقه مالی نوعی قرارداد بین ناشر این ابزار و دارنده (خریدار) آن است که به موجب آن ناشر ریسک مشخصی را که دارنده با آن مواجه است، تقبل میکند یا به بیان دیگر به خود منتقل میکند. مثلا، مالکان سهام یک شرکت که نگران ورشکستگی آن شرکت هستند، میتوانند با یک ناشر وارد قراردادی شوند که در صورت ورشکستگی آن شرکت، بخشی از ارزشِ قبل از ورشکستگی سهام را در صورت رخداد ورشکستگی، تضمین میکند. به این قرارداد، تاخت نکول اعتباری (credit default swap) میگویند. مثال دیگر میتواند قراردادی باشد که به موجب آن، دارنده که مصرف کنندهی نفت خام است، نفت خام را در شش ماه آینده به قیمت مشخص قید شده در قرارداد از ناشر میخرد، صرف نظر از این که قیمت بازاری نفت خام در شش ماه آینده چقدر باشد. به این قرارداد، بسته به برخی جزئیات معاملاتی آن، گاهی آتی (futures) و گاهی پیشمعامله (forward) میگویند. به انواع قراردادهای مشتقه مالی در پستهای دیگر خواهیم پرداخت.
خریداران این قراردادها سه دسته هستند. سوداگرانی (speculator) که تنها قصد دلالی دارند و بین سهام یا قرارداد مشتقه یا کالا فرقی نمیگذارند. به عبارت دیگر، به این امید که شانس یاری کند و سود ببرند، از این دست میخرند به دستی دیگر میفروشند. سودبرها (arbitrageur) که دنبال موقعیتهای کسب سود هستند تقریبا همان کار سوداگران را میکنند با این تفاوت که تا به سود آن مطمئن نباشند، دست به معامله نمیزنند. دستهی سوم که فلسفهی وجود قراردادهای مشتقه هستند، ریسکزداها هستند. اینها میخواهند با تملک این قرادادها، ریسکها خود را پوشش دهند. با این که پوشش ریسک علت وجود قراردادهای مشتقه است، در میان مشتریان، دستهی سوم در اقلیت قرار دارند که البته چندان هم جای تعجبی ندارد.
ریسک را در بازار میتوان از جایی به جای دیگر منتقل کرد همانطور که بارالکتریکی در اثر اختلاف پتانسیل از جایی به جای دیگر منتقل میشود. قرارداد مشتقه به مثابهی اختلاف پتانسیل در فیزیک است. قرارداد مشتقه ریسک را از دارنده به ناشر منتقل میکند. هر تعداد که ناشر قرارداد مشتقه منتشر کند، اختلاف پتانسیل بیشتر میشود وریسک بیشتری از بازار به او منتقل میشود. در این صورت ناشر، ریسکهای دارندگان آنها را به جان خریده است. بنابراین، ناشر میماند و انبوهی از ریسک. مسالهی اصلی این است که ناشر چگونه میتواند از پس پوشش این همه ریسک برآید.
سوال مطرح شده در بالا، منجر به ایجاد روشهای مدیریت ریسک بازار شده است. روشهای مهندسی و ریاضی مالی از جملهی این روشها هستند. این سوال را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: بخش اول این است که قیمت مناسب برای قرارداد مشتقه مالی چه قدر است. دیگر این که ناشر با دریافت قیمت قرارداد در ازای فروش آن، چگونه میتواند ریسک را خنثی کند. پاسخ به این دو سوال بخش قابل توجهی از ریاضیات و مهندسی مالی و نه تمام آن را در بر میگیرد. سوال اول زیر عنوان ارزیابی قراردادهای مشتقه (evaluation of derivatives) قرار میگیرد و دومی زیر عنوان ریسکزدایی (hedging).
این پست را با ذکر تفاوت اساسی بین پوشش ریسکهای بیمهای و ریسک بازار تمام میکنم. در بیمه ریسکها معمولا مستقل هستند. مثلا ریسک آتشسوزی در متعلقات بیمهشوندگان مختلف، از یکدیگرتقریبا مستقل هستند. به بیان دقیقتر، ریسک آتشسوزی خانهی یک بیمهشونده در شیراز و ریسک آتشسوزی انباری در مشهد،تا حدود زیادی از هم مستقل هستند. بنابراین، سبد ریسک آتشسوزی شرکت بیمه، سبدی متشکل از تعداد زیادی ریسکِ تقریبا مستقل است و شرکت بیمه با تکنیکهای سادهی احتمال مانند قانون اعداد بزرگ و یا قانون انحرافات بزرگ، این ریسک را ارزیابی و خنثی میکند. اما در بازار تمام کسانی که یک قرارداد مشتقه را دارند، در معرض یک ریسک یکسان قرار دارند. در نتیجه، یک ریسک واحد از تمام دارندگان قرارداد مشتقه به ناشر آن قرارداد منتقل میشود و سبد ریسک ناشر را تبدیل میکند به سبدی متشکل از یک ریسک واحد به مقدار بسیار زیاد. به همین دلیل، مدیریت و خنثی کردن این ریسک پیچیدهتر از مدریت ریسکهای بیمه است.
منابع:
- Options, futures and other derivatives, J Hull - 2009 - Pearson Prentice Hall
- همین وبلاگ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر