حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

کپی رایت

یک نسکافه یا چای در کافه ی دانشگاهی در ایران حداقل ۱۰۰ تومان است. ای دانشجویی که برای چای و نسکافه پول می دهی اما موسیقی را که در مغازه های ایران پیدا می شود، دانلود می کنی! آیا موسیقی که دانلود می کنی به اندازه ی ۵ لیوان چای یا نسکافه ارزش ندارد؟

 پ‌ن: قیمت های مال زمانی است که من دانشجوی ارشد بودم.

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

انواع تاکتیک

« دو جور تاکتیک داریم: تاکتیکی که دلمون رو خنک می کنه و تاکیتیکی که کارمون رو راه میندازه.»
نوام چامسکی

Hedging

Hedging در ادبیات بازارهای مالی، به یک روش تخصیص سرمایه گفته می شود که به خنثی کردن بخشی از یا تمامی یک ریسک مالی منجر شود. معادل مناسب فارسی برای hedging می تواند «ریسک زدایی» یا «احاطه بر ریسک» باشد.
بنگاه های غیرمالی و اشخاص حقیقی برای دفع ریسک از فعالیت های اقتصادی و معیشتی خود، معمولا به قراردادهای بیمه‌ای یا اوراق اختیار مالی روی می آورند. این اوراق و قراردادها توسط موسسات بیمه ای و مالی به این افراد عرضه می شود. کارکرد این اوراق انتقال ریسک دارنده ی اوراق به منتشر کننده ی آن است. مثلا اگر دارنده ی بیمه ی درمانی ریسک مالی ناشی از هزینه های درمان خود را به شرکت بیمه کننده منتقل می کند و در ازای آن حق بیمه به شرکت بیمه می پردازد. حال شرکت های بیمه و موسسات مالی منتشر کننده ی این اوراق می مانند و انبوهی از ریسکی که در نتیجه ی این اوراق با آن مواجه هستند. این بنگاه ها از طریق ابداع روش های ریسک زدایی، سعی در دفع این ریسک ها می کنند تا توان پاسخ گویی به تضمین های خود را داشته باشند.
روش های ریسک زدایی بسیار متنوع است و در زمینه های مختلف بسیار متفاوت. مثلا در بیمه ی درمان، افراد بسیاری با سطوح سلامت مختلف بیمه می شوند و حق بیمه می پردازند. اما فقط درصدی از آن ها بیمار می شوند و از بیمه های درمانی استفاده می کنند. در این صورت، شرکت بیمه ی درمانی مجبور است برای زدودن این ریسک، بفهمد که متوسط هزینه های درمان در یک دوره چه قدر است. بنابراین می تواند حق بیمه را طوری تعیین کند که ضرر نکند. به زبان احتمال، شرکت بیمه از قانون اعداد بزرگ و قانون انحرافات بزرگ برای دفع ریسک استفاده می کند. تعیین درست حق بیمه، روش ریسک زدایی از ریسک های بیمه ای است که تا کنون ادبیات علمی زیادی را به خود اختصاص داده است.
بسیاری از افرادی که مازاد سرمایه دارند، به دنبال راه هایی هستند که سرمایه ی خود را افزایش دهند. اما سرمایه گذاری همیشه با خطر همراه است. صندوق های سرمایه گذاری این وظیفه را دارند که با تضمین سوددهی، سرمایه های مازاد را جمع آوری کنند و به بهترین نحو ممکن سرمایه گذاری کنند؛ بهترین به این معنی که علاوه بر امکان سود دهی کافی، ریسک از دست دادن سرمایه هم به حد کافی کم باشد. یافتن و اعمال چنین روش سرمایه گذاری، در واقع نوعی ریسک زدایی است. نظریه ی سرمایه گذاری و انتخاب بهینه ی سبد به این نوع ریسک زدایی دلالت دارد.  صندوق های بازنشستگی، بیمه ی بیکاری، و به طور کلی صندوق های تامین اجتماعی هم به طور مشابه عمل می کنند.
بانکی که کار وام دادن به بخش های مختلف صنعتی و خانوار و ... را دارد، در عین حال که با دادن وام نیروی محرک به بخشی از اقتصاد تزریق می کند، ریسک ناشی از عدم بازگشت این سرمایه ها را نیز متحمل می شود. بنابراین، باید بتواند از بین متقاضیان وام، به آن هایی را که قابلیت بازپرداخت وام را دارند، انتخاب کند. برای ادامه ی حیات بانک، این انتخاب ضروری است. بنابراین، بانک ها باید روش هایی برای شناخت مشتریان وام و رتبه بندی آن ها از نظر قابلیت پرداخت بیابند. این نیز نوعی روش ریسک زدایی در بخش وام است.
این ها مثال هایی از کاربردهای ریسک زدایی هستند.

در یک سخنرانی تجاری

سخنران خانم جوانی بود از یک صندوق سرمایه گذاری مشترک (۱)؛ با چشمان بادامی، کت و دامن و ساق یک دست سیاه و رسمی که این روزها کمتر به قامت اهل علم ریاضی (حتی ریاضی مالی) دیده می شود. با لبخندی کاسب‌کارانه شروع به سخنرانی کرد و از کمپانی که برایش کار می‌کرد گفت و این که چگونه در بحران مالی، صندوق آن‌ها ضرر اندکی کرده. آخر هم توضیحات ناکافی از روش کار صندوق‌شان ارائه داد.
ابتدا فکر می‌کردم که توضیحاتش کافی است ولی به دلیل این که من تجربه‌ی زیادی ندارم، کلی سوال برایم پیش آمده. کله گنده تر از من‌ ها که شروع به سوال کردن کردند، دیدم که آن ها هم گیج شده اند. در میان حضار ماری هاردی هم نشسته بود. ماری هاردی معمولا آدم انتقاد است. آخر سخنرانی شروع کرد به پرسش هایی از سخنران و انتقاداتی که عمدتا به این برمی گشت که کار چندان مهمی انجام نشده. بلکه قسر در رفتن کمپانی از بحران مالی بیشتر نتیجه ی اقبال بوده تا روش سرمایه گذاری این صندوق.
من هم دوست داشتم به سخنران بگویم که به تصور من احتمالا شما بیشتر در بازار ارز سرمایه گذاری کرده بودید تا بازار اوراق. اما دیگر وقت کم بود و باید می رفتم. کلی دانشجوی چشم بادومی هم دور سخنران جمع شده بودند که احتمالا راجع به آینده ی شغلی و از این جور چیزها صحبت می کردند.

(۱) صندوق سرمایه گذاری مشترک یا mutual fund صندوقی است  متشکل از سرمایه های خرد فراوان که مجموع آن ها را در یک مسیر سرمایه گذاری قرار می دهند. در آخر سود را به نسبت سرمایه بین سرمایه گذاران تقسیم می کند. در عمل معمولا سود دوره ای ثابتی به سرمایه گذاران پیشنهاد می شود. بزرگ ترین چالش پیش روی صندوق سرمایه گذاری مشترک، فراهم آوردن سود تضمین شده به سرمایه گذاران است.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

معمای لوله های ولادیمیر آرنولد

معما از این قرار است که چشمه ای داریم که مقداری آب از آن خارج می شود. می خواهیم با استفاده از سه راهی ها و لوله هایی مطابق شکل زیر کاری کنیم که یک سوم از آب این چشمه از دوسوم بقیه جدا شود. سه راهی شکل زیر این قابلیت را دارد که اگر مقداری آب از یکی از راه های آن وارد شود، نصف آن مقدار از هر یک از دو راه دیگر خارج می شود.  هر تعداد متناهی سه  راهی و هر مقدار متناهی لوله که بخواهید می توانید استفاده کنید. (راهنمایی: با استفاده از مقدار کافی  سه راهی، می توان مقدار یک سوم آب چشمه را تقریب زد اما این جواب مد نظر ما نیست. ما دقیقا یک سوم آب چشمه را می خواهیم. لوله ها را انعطاف پذیر فرض کنید.)
لوله
سه راهی
 پ‌ن: این معما منصوب است به ولادیمیر آرنولد، ریاضیدان بزرگ روس-فرانسوی که در سوم ژوئن ۲۰۱۰ در سن ۷۲ سالگی در فرانسه فوت کرد. منبع این معما سخنرانی بوریس خسین (یکی از شاگردان آرنولد و استاد ریاضی دانشگاه تورنتو) در دانشگاه ویلفرید لوریر است.

پ‌ن: این معما قابل حل است. کمی فکر کنید.

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

ترافیک وبلاگ

تقریبا از زمان شروع این وبلاگ ترافیک آن را از طریق گوگل آنالیتیکز بررسی کردم البته بجز یک دوره که به دلیل تغییر قالب وبلاگ، کد رصد ترافیک از آن حذف شد. ترافیک وبلاگ من بیشتر از ایران است و تهران. سایر ترافیک از مراکز استان‌ها بوده و تا کنون هیچ شهری غیراز مرکز استان‌ها در ترافیک نشان داده نشده است. ممکن است که شما یکی از خوانندگان وبلاگ باشید که از یک شهرستان غیر مرکز استان به این وبلاگ سر می‌زنید. در این صورت، گوگل آنالیتیکز احتمالا شما را با مرکز استان‌تان به من معرفی می کند. تا دیروز هم من همین فکر را می‌کردم که بجز مراکز استان‌ها، شهر دیگری برای گوگل آنالیتیکز شناخته شده نیست تا این که امروز دیدم یک  مراجعه از زابل در استان سیستان و بلوچستان داشتم. این مراجعه با کلمه‌ی کلیدی «Hedging تعریف و کاربرد» از طریق گوگل انجام شده بود. به افتخار این مراجعه کننده‌ی محترم، تصمیم گرفتم که به زودی یک پست راجع به این موضوع بنویسم.

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

محیط کار بنده

امروز مثل هر روز دیگر در دفتر کارم مشغول انجام کارهای معمول (فکر کردن به مسائل برآمده از تحقیقاتی جاری، خواندن مقالات متاخر، مرتب کردن مدارک برای انجام کارهای اداری، ولگردی های روزمره در اینترنت، ...) بودم که همسر گرامی  تلفن کرد که در استارباکس ِ روبروی دانشگاه نشسته (starbucks کافه ای پاپیولار (popular) است که در سراسر آمریکای شمالی شعبه دارد) و در حال انجام کارهایی خود است. من هم رفتم که به همسر گرامی ملحق شوم. در آن یکی دو ساعتی که در استارباکس نشسته بودم، به مراتب موثرتر و لذت بخش تر از کل ساعت های کاری این هفته کار کردم. در مورد دفتر کارم چندان احساس رضایت نمی کنم و به مسولین دانشکده هم این را منتقل کردم. اما ظاهرا دانشگاه لوریر بسیار کوچک است و دیگر جای بهتری برای من ندارد. در واقع انتخاب هایی که برای دفتر کار داشتم، هر کدام یک مشکلی داشتند. بزرگ ترین مشکل همه ی آن ها دل‌نشین نبودن محیط‌شان بود. من کمی در مورد محیط کار آدم وسواسی هستم. مهم نیست که دفتر کار با افراد دیگر مشترک باشد؛ اتفاقا خاطرات خوشی از محیط‌های کاری مشترک دارم. اما دوست دارم اگر ۵ نفر در یک دفتر کار هستند، یکم، دفتر کار به اندازه ای بزرگ باشد که این ۵ نفر در هم نلولند. دوم، ابزار کار مورد نیاز مثل کامپیوتر و فتوکپی و پرینتر و ... در دسترس باشند. سوم، محیط کار باید سکوت کافی داشته باشد و ساکنان حقوق یکدیگر را رعایت کنند. اما در عین حال محیط اجتماعی هم باشد و همکاران با هم وارد فعالیت های اجتماعی شوند. مثلا، بین ساعات کاری یک قهوه‌ای بخورند و گپی بزنند. آخر، دفتر کار  از حداقل تمیزی و زیبایی برخوردار باشد، مثلا اتاق پر نباشد از آت و آشغال‌های به جا مانده از ساکنین قبلی.
دفتر کار فعلی من در برخی موارد بالا لنگ می زند. مثلا من خیلی همکاران خود را نمی‌بینم. اصولا در این دانشگاه، صمیمی ترین همکارانم روزی دو بار بیشتر سر کار نمی‌آیند. روزهایی پیش می‌آید که من فقط خودم هستم و خودم. حوصله‌ام سر می‌رود و موقعیتی هم ندارم که خستگی خود را در کنم. مدتی کار می‌کنم و از بی‌هم‌صحبتی خسته می‌شوم، اما کسی نیست که مثلا یک ربعی با هم گپ بزنیم و قهوه بخوریم. برای همین است که در محیط استارباکس هم سریع‌تر مقاله می خواند و هم بهتر مساله حل می‌کنم. گاهی تنها راه خستگی در کردن، فیس بوک بازی  و خواندن گودر است. کاری که دیگر این روزها به شدت از آن خسته شده ام. محیط مجازی اصلا و ابدا جای هم‌صحبتی را نمی‌گیرد.
در پاریس که بودم، دفتر کارم فوق‌العاده بود. تمام موارد بالا را داشت. دفتر کارم با ۵، ۶ نفر مشترک بود. همه ی ما کامپیوترهای مرتب و میزهای کار تمیز داشتیم. یک دستگاه فوق العاده بود که هم کار پرینت، هم کپی، و هم اسکن انجام می‌داد. تمام وسایل اداری لازم در اختیارمان بود. اگر چیزی خراب می‌شد، بلافاصله تعمیر می‌کردند. معمولا دفتر کار ساکت بود تا این که یکی پیشنهاد نهار یا قهوه بدهد. آن وقت همه می‌رفتیم کافئین می‌زدیم و گپ. هر روز ساعت ۴ ساعت قهوه بود که همه جمع بودند. با این که کمی آت و آشغال از ساکنین قبلی به جا مانده بود، اما آن قدری نبود که آزار دهنده باشد. تازه دو سالی که من آن جا بودم، بخشی از این آت و آشغال‌ها جمع شد تا جا باز شود و من هم کمی آت و آشغال برای جانشینانم به جا بگذارم. اما در دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه لوریر که قدم می‌زنی، یاد فیلم‌های غرب وحشی می‌افتی که وقتی دو کابوی می‌خواهند دوئل کنند، شهر خالی می‌شود.
اما حالا که حکایت این دانشگاه و فرانسه را گفتم، بد نیست کمی هم از دانشگاه تحصیلات تکمیلی هم که مدتی آن جا کار کردم، بگویم. آن جا بد نبود. البته امکاناتی که من داشتم کم و بیش خوب نبود و برخی هم در اطراف دفتر کار من، حقوق کاری سایرین را رعایت نمی‌کردند. اما فعالیت‌های اجتماعی خیلی خوب بود. کلا احساس خوبی داشتم از کار کردن در آن مرکز. هنوز هم دلم به شدت برای اکل پلی تکنیک فرانسه و دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان تنگ می‌شود. دیگر بعید است که به فرانسه برگردم، اما زنجان حکایت‌ش چیز دیگری است. کاش روزی دوباره به آن دانشگاه برگردم و آن روزهای خوب دوباره تکرار شوند. آرزویی که با شرایط فعلی کمی دور و دراز به نظر می‌رسد.

پ.ن.: پاپیولار (popular) را خواستم عامه‌پسند ترجمه کنم، ترسیدم سوء تفاهم پیش آید و دوستان از اقصا نقاط آمریکای شمالی، گله کنند که چرا این جوری ترجمه کردی. برای همین نوشتم پاپیولار.