حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

نظریه‌ی احتمال و فرایندهای تصادفی گسسته

عنوان این پست عنوان دو درسی است که در دانشگاه میشیگان آن‌آربر می‌دهم. درس نظریه‌ی احتمال قرار است که درسی پیشرفته در احتمال باشد که ریاضیات دقیق‌تری نسبت به درس احتمال کارشناسی استفاده می‌کند. در تعریف این درس ذکر شده که دانشجویانی که این درس را می‌گیرند آمیزه‌ای از دانشجویان تحصیلات تکمیلی و کارشناسی هستند. بخش زیادی از درس احتمال کارشناسی دانشگاه میشیگان به محاسبات ترکیبیاتی احتمال اختصاص دارد. اما قرار است درس نظریه‌ی احتمال، احتمالاتی‌تر باشد. گرچه از نظریه‌ی اندازه استفاده نمی‌شود، اما چیزهایی نظیر سیگما-میدان پیش‌آمدها و تعریف دقیق متغیر تصادفی در آن مطرح می‌شود. به علاوه، قضایای حدی (Limit Theorems) و زنجیرهای مارکف هم در آن درس داده می‌شود. در کلاس من از دانشجوهای لیسانس ریاضی حضور دارند تا دانشجویان ارشد و دکتری رشته‌هایی نظیر اقتصاد، فایننس، فیزیک و برق.
درس دوم اما حال و هوای دیگری دارد. از قدم زدن تصادفی شروع می‌شود و فرایند‌های مارکف زمان پیوسته را بررسی می‌کند. بعد می‌رود سراغ فرایند پواسن و مشتقات آن و سپس فرایندهای مانا و نظریه‌ی صف و دست آخر مارتینگل و حرکت براونی و لم ایتو. عجیب است که چرا اسم این درس فرایند‌های گسسته است.
و اما آدم‌های سر کلاس اکثر چینی هستند و بقیه اقلیت. اقلیت‌ها هم نصف‌شان قیافه‌ی چینی دارند که نشان می‌دهد از نسل چینی‌ها هستند. آن نصف دیگر هم بین بقیه‌ی ملیت‌ها تقسیم شده است.
روش درس دادن من روش بسیار ساده‌ و ابتدایی است. رئوس مطالب درس  اعم از قضیه و نتیجه و مثال و... را به شکل اسلاید آماده می‌کنم. سعی می‌کنم اصلی‌ترین مطالب را در اسلاید‌ها قرار دهم و جزئیات را نه. سپس، مطالب را به ترتیبی که قبلا در نظر گرفته‌ام در اسلاید‌ها مرتب می‌کنم. بعد سر کلاس صورت قضایا یا نتایج یا مثال‌ها یا...  را از روی اسلاید توضیح می‌دهم و جزئیات را روی تخته بیان می‌کنم. یک نکته‌ی مهم در استفاده از اسلاید این است که نباید محتوای هر اسلاید زیاد باشد. باید دانشجو با یک نظر آن را بخواند. در غیر این صورت، دانشجو مشغول نگاه به اسلاید می‌شود و درس را فراموش می‌کند.
معمولا وقتی نوبت اثبات می‌شود، سعی می‌کنم دانشجویان فکرکنند من اثبات‌ها و راه‌حل‌ها را نمی‌دانم و برای انجام آن‌ها تنها ایده‌ای دارم. به این شکل، آن‌ها انتظار نوشتن یک چیز شسته و رفته را ندارند. سپس سعی می‌کنم ایده‌ی خود را بنویسم و از آن‌ها بخواهم کمکم کنند تا ایده تکمیل شود. آن‌ها هم که از همه جا بی‌خبر هستند،  شروع می‌کنند با دقت ببینند که سرانجام کار چه می‌شود.
قرار است تکالیف سختی به بچه ها داده شود اما برای حل تکالیف می‌توانند در ساعات تعیین شده به دفترم مراجعه کنند و راهنمایی بخواهند. به این شکل به آن‌ها کمک می‌شود که حل کردن تمرینات را یاد بگیرند. به دانشجویان اکیدا توصیه کردم که با هم در حل تکالیف با هم همکاری کنند. از طرف دیگر بنا ندارم امتحان سختی بگیرم. دوست ندارم دانشجو از استرس امتحان دق کند.
راستش امروز یک چیزی را مخصوصا غلط نوشتم، کسی نفهمید و کمی ناامید شدم و خودم درستش کردم. اما دو دقیقه بعد یکی از دانشجویان اشتباه دیگری را تذکر داد و امیدم برگشت. ظاهر کلاس نشان می‌دهد که دانشجویان در زمان کلاس درگیر درس هستند. هفته‌ی آینده منتظر مراجعات زیادی برای راهنمایی حل تکالیف هستم.

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

تجربه چند روزه

دو کشور همسایه با الگوی فرهنگی کم و بیش مشابه. کانادا و آمریکا. یک فرق اساسی: مردم کانادا عموما به شدت مودب‌تر از مردم آمریکا هستند؛ به شدت!

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

صرفه جویی

با رسیدن زمستان، داستان همیشگی کمبود گاز و افزایش مصرف آن تکرار می شود. در این میان تفاوت میان امسال با سال آینده این است که گاز امسال گران‌تر است. اگر قیمت گاز آن قدر گران باشد که فشارمحسوسی به خانوارها وارد شود، خانوارها به فکر استفاده از روش‌های بهینه‌سازی مصرف سوخت مثل عایق کردن پنجره‌ها و ... می افتند. اگر آن قدر گران نباشد، قید بهینه سازی را می زنند. چرا که هزینه‌های بهینه سازی آن قدر هم کم نیست. در این میان نقش وام‌های نوسازی خانه می‌تواند تعیین کننده باشد. اگر خانوارها بتوانند هزینه‌ی عایق سازی خانه‌هایشان را با وام بانکی تامین کنند، بدون شک به سراغ این کار می روند. در این صورت مصرف گاز در زمستان‌ها کاهش چشم‌گیری خواهد یافت.

پ.ن.: در پاریس که بودم، فیلم مستندی راجع به عایق سازی ساختمان‌ها دیدم. با چرخ بال (هلکوپتر سابق) بر فراز بام‌ها می گشتند و با دوربین مادون قرمز فیلم برداری می کردند. ساختمان‌هایی که عایق نبودند، هاله‌ای قرمز در اطرافشان مشاهده می‌شد. بدین ترتیب به صاحبان ساختمان‌ها اخطار می دادند که هر چه زودتر ساختمان خود را عایق کنند. ساختمان های عایق، فقط در چند گوشه‌ی مختصر قرمز بودند و تفاوتشان با ساختمان‌های غیرعایق در حد غیرقابل باوری بود.

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

پست اول از امریکا

روزهای قبل خیلی سرم شلوغ بود. دو درسی که باید می‌دادم برای اولین بار در عمرم به زبان انگلیسی آن هم به کلاسی که بیشتر چینی هستند، اسباب کشی، کارهای اداری و دست آخر خرید وسایل خانه. روزهای بعد هم سرم به همین منوال شلوغ خواهد بود، حتی شلوغ‌تر. قرار است که سه هفته پشت سر هم پنجشنبه‌ها راجع به کارهایی که تا حالا کرده‌ام سخنرانی کنم. حالا من ماندم و کلی اسلاید آماده نشده.
به زودی باید سر مقالات نیمه تمام هم  برگردم. اگر بر و بچه‌های ایرانی آن آربر نبودند، از پس اولین روز کلاس‌ها بر نمی‌آمدم. تقریبا ۸۰٪ موفقیت امروزم را مدیون آن‌ها هستم که در مستقر شدنمان در آن آربر خیلی کمک کردند.
پست‌های بعدی عبارت خواهد بود از چند پست سفارشی که خوانندگان وبلاگ تقاضا کردند و چند پست هم راجع به کلاسم و این که ترکیب دانشجویان کلاس چقدر از نظر علمی متنوع است.
تا بعد

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

گوشت و پی

تلفنی با یکی از دوستان راجع به زنجیر مارکف صحبت می‌کردیم و از ماتریس انتقال P و توزیع پایای \pi (یونانی). کوچولوی شیرین زبانی از آن طرف خط گفت «همش که شد پی، هیچی گوشت نداره».

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

درک ما از تورم

در لابه لای اخبار می‌خوانیم: «تجار عضو اتاق بازرگانی تهران در گردهمایی نمایندگان اتاق تهران، از احتمال توقف واردات و افزایش تورم ابراز نگرانی کرده اند.» یا می خوانیم:«نتایج هدفمندی یارانه ها در بلند مدت کشور را تهدید می کند و نتایج این هدفمندی از اسفند ماه جاری به بعد نمایان می شود». و هزاران ترس دیگر از تورم. آیا واقعا تورم تنها معیاری است که باید موفقیت طرح حذف یارانه‌ها را با آن سنجید؟
درک عمومی ما از تورم پایین است و تورم را دیوی می بینیم که حیات اقتصادی ما را تهدید می کند. این درک باید عوض شود. اگر طرح حذف یارانه‌ها تورم را افزایش دهد و همزمان قدرت خرید مردم را به همان نسبت، آن وقت قاعدتا نمی تواند چیز بدی باشد. در عمل استدلال های وبلاگیون اقتصادی نشان می دهد که انتظار می رود که منابع به شکلی منطقی تر توسط مردم برای پوشش هزینه ها تخصیص گردد و به این شکل باید مطلوبیت خانوارها افزایش یابد. مثلا این پست قدیمی وبلاگ چای داغ را ببینید.
خلاصه‌ی کلام این که ارزیابی طرح‌های اقتصادی صرفا بر اساس تورم، شبیه این است که سلامت افراد را صرفا بر اساس وزنشان بسنجیم.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

Martingale measure یا همان معیار ِ تسمه زیر گردن اسب!

بسیاری از متخصصین فایننس و حساب‌داری در ایران، martingale measure را به غلط معیار مارتینگل ترجمه کرده‌اند. وقتی راجع به معنی ریاضی measure و این که از کجا آمده است و چرا باید «اندازه» ترجمه شود با آن‌ها صحبت می‌کنیم، باز هم مقاومت نشان می‌دهند. اگر measure را بدون در نظر گرفتن این که از کجا آمده و چرا، مستقلا «معیار»  ترجمه می‌کنیم، چرا martingale را «تسمه زیر گردن اسب» ترجمه نکنیم و martingale measure را «معیار ِ تسمه زیر گردن اسب»!

پ.ن.: منظور از measureدر این کانتکس (فایننس) همان probability measure است که گاهی هم probability را به کار می‌برند و measure را حذف می‌کنند. دلیل آن این است که تعریف دقیق ریاضی احتمال با استفاده از measure یا اندازه (نظریه‌ی اندازه) امکان‌پذیر است. اندازه در حقیقت نوعی تعمیم مفاهیم طول و مساحت و حجم است و برای تعریف دقیق مفهوم انتگرال به کار می‌رود. معادل اندازه و انتگرال در نظریه احتمال، همان احتمال و امید ریاضی هستند.