حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

استاد خوب، استاد بد

وقتی دانشجو بودیم، با معیارهای خاص خومان راجع به اساتید قضاوت می‌کردیم. مثلن استادی که سر کلاس نمی‌شد درسش را فهمید، خیلی پرطرف‌دار نبود. اما اگر معلوم نبود که همان استاد چگونه قرار است امتحان بگیرد و نمره‌ دهد، خیلی نچسب می‌شد. امتحان این استاد که می‌رسید، اکثر دانشجویان دچار استرس می‌شدند و تقریبا نمی‌دانستند که چه چیز را باید یاد بگیرند. اساتیدی داشتیم که خوب درس نمی‌داند اما مثلا یک مجموعه‌ی سوال در اختیارمان می‌گذاشتند. ۹۰٪ امتحان از همان سوالات می‌آمد. ۱۰٪ درصد دیگر هم برای دانشجویانی بود که در کلاس از بهترین‌ها بودند. این استادها معمولا بسیار محبوب‌تر از استادی بودند که خوب نمره می‌داد، اما دانشجویان سر امتحانات‌ش استرس می‌گرفتند. خیلی مهم است که دانشجو بداند چه نوع امتحانی پیش رو دارد و چه چیز را باید یاد بگیرد تا از پس امتحان برآید.
برای ارائه‌ی خدمات آموزشی با کیفیت، این‌جا راه‌کارهایی وجود دارد که در ایران رسم نیست. باید قبل هر امتحان، یک نمونه امتحان پست کرد تا بچه‌ها با تمرین کردن آن برای امتحان آماده شوند. قبل از هر کوئیز باید همین کار را کرد. به علاوه، مدتی قبل از امتحان پاسخ سوالات را نیز باید پست کرد (این کارها با اینترنت بسیار آسان می‌شود). سر کلاس هم باید خیلی منظم و مرتب باشی. غیر از این که باید بدانی چه چیز را درس می‌دهی، باید مثال‌های خوبی انتخاب کنی. همه چیز باید سر موقع باشد. اگر تمرین یا کوئیز را تصحیح می‌کنی، باید اشتباهات دانشجویان را در آن بنویسی که از روی آن دانشجویان بفهمند که چه اشتباهاتی داشته‌اند. برخلاف ایران، باید برگه‌ی امتحان و کوئیز و همه چیز دیگر را به دانشجویان برگردانی. زمان‌هایی هم به عنوان ساعت مراجعه تعیین می‌کنی که موظف هستی در دفتر کارت باشی  و به سوالات دانشجویان جواب دهی. کلاس را تعطیل کردن، گناهی نابخشودنی است. اگر مشکلی پیش آید، باید کسی را پیدا کرد و سر کلاس فرستاد.
در انتهای ترم، استاد مزد خود را با ارزیابی‌هایی که دانشجویان پر می‌کنند، می‌گیرد. اگر استاد باعث ناراحتی و عذاب دانشجویان چه در فراگیری درس و چه در امتحانات باشد، نمره‌ی ارزیابی پایینی خواهد داشت. برعکس، اگر بتواند کلاس را با نظم و آرامش پیش ببرد، نمره‌ی ارزیابی خوبی خواهد گرفت. ارزیابی‌های معمول سوالاتی است با پنج گزینه‌ی عالی، خوب، متوسط، بد، افتضاح!   به علاوه‌ی جایی برای نوشتن نظرات کلی. نظراتی که دانشجویان می‌نویسند هم به اندازه‌ی نمره‌ای که استاد از سوالات چند گزینه‌ای می‌گیرد اهمیت دارد. مثلا اگر چند دانشجو بنویسند که استاد بی‌نظم یا بی‌ادب است، دانشگاه روی آن استاد حساس می‌شود. اگر دانشجویان بنویسند که ایام خوبی با استاد سپری کرده‌اند یا مثلا ارتباط چشمی خوبی داشته، نکته‌ی قوت استاد خواهد بود. اگر استاد بخواهد سال آینده در مورد قراردادش را با دانشگاه چانه‌زنی کند یا اگر بخواهد دانشگاه خود را عوض کند، این می‌تواند نقطه‌ی قوت باشد.
چندی قبل با یکی از آشنایان که در ایران دانشجو است، صحبت می‌کردم. ظاهرن در یکی از دروس، نمره‌ی پایین‌تر از حد انتظار گرفته بود. استاد درس نمره‌ها را اعلام کرده بود و سپس غیب شده بود. هیچ راه‌کاری هم برای اعتراض به نمره نگذاشته بود. این روش غیراخلاقی، متاسفانه بسیار رایج است. همان استاد در جایی دیگر وقتی با اعتراض دانشجویان به نحوه‌ی تدریس‌ش مواجه شد، متاسفانه  با بداخلاقی پاسخ داده بود که چه استادی بهتر از او می‌تواند این مطالب را تدریس کند و سایر اساتید را که همکارانش بودند، سر کلاس و در حضور دانشجویان به سخره گرفته بود! چنین رفتاری، شان جامعه‌ی دانشگاهی ایران را پایین می‌آورد و اعتبار شغلی ما را زیر سوال می‌برد. چنین رفتاری مستحق برخورد قانونی است.
ارزیابی‌ها در ایران کم و بیش جدی هستند اما نه آن‌قدر که باید باشند.  در ایران خیلی از اساتید حتی نتایج آن‌ها را نمی‌بینند و نمی‌خوانند. دانشگاه هم به شکل ماشینی آن‌ها را بررسی می‌کند؛ مثلن تنها به میانگین‌گیری اکتفا می‌کنند. در بررسی تقاضای استخدام، ارزیابی‌های گذشته‌ی متقاضی از او خواسته نمی‌شود. ارزیابی‌های آموزشی دانشجویان بسیار کمتر از دستاوردهای پژوهش برای ارتقای شغلی اهمیت دارند. استادی ایرانی را می‌شناسم که استاد بسیار خوبی است. دانشجویان کلاس‌ش را بسیار دوست دارند اما چون مقاله‌ی علمی چاپ نکرده بود، امنیت شغلی نداشت.  از نظر من این به هیچ وجه منصفانه نیست. باید از  ارزیابی‌ها به جای این که تنها یک نمره استخراج شود، چند نمره در موارد متفاوت استخراج شود؛ مثلن نمره‌ی اخلاق یا نمره‌ی تسلط به درس و امثال آن. بهتر است راه‌کاری اندیشیده شود که ارزیابی‌ها برای همیشه در پرونده‌ی حرفه‌ای استاد بمانند. چه به منظور ارتقای کیفیت آموزش و چه حفظ شان جامعه‌ی دانشگاهی، تغییر نگاه به ارزیابی آموزشی اساتید دانشگاه، امری است که دیر یا زود نیاز به آن در جامعه‌ی دانشگاهی داخل احساس خواهد شد.

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

حل تمرین نیستم

ای کسانی که ریاضی مالی می‌خوانید، من حل تمرین درس‌های شما نیستم که تمرینات خود را برای من می‌فرستید تا حل آن را برایتان بفرستم. وقتی‌ هم که راهنمایی‌تان می‌کنم که فلان فصل فلان کتاب را بخوانید، می‌گویید من آن کتاب را فوت آب هستم. اگر هستید پس چرا جواب تمرین‌تان را هزاران فرسنگ آن طرف‌تر از من بی‌نوا می‌پرسید.
بازهم اگر وقت داشتم با کمال میل جواب‌تان را می‌دادم. من دانشجویانی دارم که ابتدا باید به آن‌ها برسم. بنابراین رعایت کنید!
ارادتمند
آرش

حل تمرین نیستم.

ای کسانی که ریاضی مالی می‌خوانید، من حل تمرین درس‌های شما نیستم که تمرینات خود را برای من می‌فرستید تا حل آن را برایتان بفرستم. وقتی‌ هم که راهنمایی‌تان می‌کنم که فلان فصل فلان کتاب را بخوانید، می‌گویید من آن کتاب را فوت آب هستم. اگر هستید پس چرا جواب تمرین‌تان را هزاران فرسنگ آن طرف‌تر از من بی‌نوا می‌پرسید.
بازهم اگر وقت داشتم با کمال میل جواب‌تان را می‌دادم. من دانشجویانی دارم که ابتدا باید به آن‌ها برسم. بنابراین رعایت کنید!
ارادتمند
آرش

کنترل قیمت‌ها با چماق

اون قدیما که یکی به اسم صدام در عراق سر کار بود، برای کنترل قیمت مواد غذایی یه بار خودش رفت در یک مغازه و همون جا صاحب گرون فروش مغازه رو اعدام کرد تا به مردمش بگه که من برای شما اهمیت قائل هستم. با این کارش تا مدتی محبوبیت زیادی پیدا کرد. از تهوع آور بودن این محبوبیت بگذریم. آخرش صدام نتونست قیمت ها را کنترل کنه.
اصولن قیمت‌ها خیلی با زور میونه‌ای ندارن. اگه قرار باشه بالا برن، هر چقدر هم زور بگی بازم بالا می رن. حالا دیر و زودش می کنی اما قیمت ها کار خودشون رو می کنن. در عوض اگر به عنوان یک حکمران، مسوولیت پذیر باشی، دیگه لازم نیست به قیمت ها زور بگی.

۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

گریه و فراموشی

تاریخ را فاتحان می‌نویسند. ما هم همان تاریخ را می‌خوانیم و البته خوانده‌ایم؛ در کتاب‌های درسی و روزنامه‌ها و .... شاید آن را باور نکرده باشیم، شاید شک کرده باشیم، اما واقعیت تاریخ را هم ندانستیم. تقصیری هم نداریم. تمام آن چه دیدیم و شنیدیم همانی بوده که فاتحان نوشتند. مغلوبان نه توان نوشتن داشتند و نه جایی بودند که صدایشان به گوش ما برسد. از انصاف نگذریم بسیاری از ما هم اصلن گوشمان را برای شنیدن آن روی دیگر تاریخ تیز نکردیم. تقصیری هم نداشتیم. بخشی از تاریخ زمانی رخ داد که ما نبودیم یا مشغول عروسک بازی و ماشین بازی خود بودیم. بزرگ شدیم بدون دانستن آن تاریخ. شاید اگر طعم تلخ تاریخ زیر زبان ما نمی‌آمد، ما هیچ‌گاه گوشمان را به آن چه از تاریخ فاتحان گم شده بود، نمی‌دادیم. به قول میلان کوندرا در خنده و فراموشی: « در دورانی که تاریخ به کندی حرکت می‌کرد، رخدادها اندک و دیر به دیر بودند و به آسانی در ذهن می‌ماندند و زمینه‌ای همه‌پذیر را برای جریان حوادث زندگی خصوصی تشکیل می‌دادند. امروز تاریخ به سرعت تیر حرکت می‌کند. [با این وجود] یک رویداد تاریخی گر چه به زودی فراموش می‌شود، روز دیگری به تازگی شبنمی می‌درخشد. دیگر زمینه نیست، خود ماجراست. »
حالا ما تلخی خردادی را چشیدیم که برخی قبلا چشیده بودند. چشیده بودند ولی هرگز لب نگشوده بودند و کلامی نگفته بودند. شاید اگر گفته بودند، حافظه‌ی ما این قدر خالی نبود. اما حالا خردادی دیگر، تاریخ آن خرداد را زنده کرد. تاریخی که حتی فاتحان از نوشتن آن اکراه داشتند. مغلوبان اما همه از یک دست نبودند. دسته‌هایی بودند که مغلوب تندروی خود هم شدند. فاتحان از نوشتن این تندروی‌ها اکراهی نداشتند. دسته‌هایی هم بودند که مظلومانه به کنجی خزیدند ودر غبار سال‌های سکوت پنهان شدند. آن‌ها دست برادری دراز کردند و در عوض سیلی دریافت کردند. باز هم به قول میلان کوندرا: « آن‌هایی که مهاجرت کردند و آن‌هایی که ساکت شدند و از کارهایشان برکنار شدند، چونان دسته‌ای که به درون مه بروند، دارند محو می‌شوند، آنان نامرئی و فراموش شده هستند. » این‌ها همان دسته‌ی دوم هستند که سکوت کردند؛ پدران ما که سکوت کردند.
میلان کوندرا در همان کتاب می‌افزاید: « رویدادهای تاریخی معمولن بدون ذوق و استعداد چندانی از هم پیروی می‌کنند. » اما خرداد ما کجا و خرداد آن سال کجا. خرداد ما خرداد سکوت بود. خردادی پخته‌تر؛ نه آن‌سان که پیشینیان قرار از کف دادند و دو دسته شدند. آنان که قلم و زبان داشتند، به بهانه‌ی آنان که سلاح داشتند، سرکوب شدند. نه می‌توانستند خشونت فاتح را تقبیح کنند و نه  خشونت مغلوب را. این بار تاریخ کمی از خود استعداد نشان داد. باز جای خوشبختی است.
میلان هوبل می‌گوید: « نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه‌ی آن است. باید کتاب‌هایش را، فرهنگ‌ش را وتاریخ‌ش را از بین برد. بعد باید کسی را داشت که کتاب‌های تازه‌ای بنویسد، فرهنگ تازه‌ای جعل کند و بسازد، تاریخ تازه‌ای اختراع کند. کوتاه زمانی بعد ملت آن‌چه را که هست و آن‌چه را که بوده فراموش می‌کند. دنیای اطراف آن نیز همه چیز را حتی با سرعت بیشتری فراموش می‌کند.» این را میلان کوندرا از قول هوبل نقل می‌کند و زمانی را نقل می‌کند که تاریخ را با خنده از حافظه‌ی ملت پاک کردند. که رئیس جمهور وقت چک هر چه در توان داشت کرد تا یک خواننده‌ی پرطرف‌دار را در کشور نگه دارد. امروز اما نشان دادند می‌شود تاریخ را طور دیگری پاک کرد. شاید اگر میلان کوندرا حاضر بود، اسم کتابش را گریه و فراموشی می‌گذاشت.

پ.ن. میلان کوندرا نویسنده‌ی اهل چک، میلان هوبل مورخ چک

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نقش کوانت‌ها در بحران مالی

« ریاضیات معیوب مدل‌های مالی» عنوان مقاله‌ای است از پابلو تریانا (Pablo Triana) که سال گذشته در فایننشیال تایمز چاپ شد.  پیش از این در ۲۰۰۹ پابلو به همراه همکارش نسیم طالب کتابی منتشر کردند به عنوان « سخنرانی برای پرندگان در مورد پرواز: آیا نظریات ریاضی می‌توانند بازارهای مالی را ویران کنند؟» که روش‌های ریاضی در فایننس را به نقد می‌گرفت. نسیم طالب در سال ۲۰۰۷ کتابی با عنوان « قوی سیاه » در مورد بحران مالی نوشت که بسیار پرفروش از آب درآمد آن قدر که سال ۲۰۱۰ دوباره چاپ شد. در آن کتاب هم بخشی از انتقادات متوجه ریاضیات مالی است.
از نظرات آنارشیستی این آثار که بگذریم، نقادی بسیار ارزنده‌ای می‌یابیم از اشکالات عمده‌ای که مدل‌های ریاضی در فایننس دارند. بخش آنارشیستی آن به نظر من نسبت دادن تمام مسئولیت بحران مالی به ریاضی‌دانان و دوره‌های مهندسی مالی که بیشتر برای تبرئه‌ی مقصرین اصلی کارایی دارد تا کشف حقیقت. بخش ارزنده‌ی ماجرا اشکالاتی است که کم و بیش همه‌ی اهل فن می‌دانند و حتی قبل بحران مالی آن را بارها گوشزد کرده‌اند. در این میان جوابیه‌های بسیاری از بزرگان ریاضیات مالی به این ایرادها حاوی نکات جالب و خواندنی است. مثلا استیون شریو یکی از افراد مسئول دوره‌ی ریاضی مالی دانشگاه کارنگی ملون (Carnegie Melon) که از بهترین دوره‌های ایالات متحده است، در مقاله‌ای کوتاه به آن دسته ایرادهایی که کل ابزار ریاضی استفاده شده در فایننس و تمام دوره‌هایی را که این ابزار را آموزش می‌دهند، زیر سوال می‌برد، پاسخ می‌دهد. این مقاله‌ی کوتاه جوابی به مقاله‌ی « ریاضیات معیوب مدل‌های مالی» پابلو تریانا است که اتفاقا در همان لینک جواب پابلو به جواب استیون شریو را هم می‌توان خواند. جالب این که زیر همان مقاله‌ی پابلو  در فایننشیال تایمز چند کامنت دیده می‌شود که یکی از نویسندگان کامنت‌ها استیون شریو است. این سوال و جواب بین این دو نفر نکات جالبی را در مورد نقش ریاضیات در بحران مالی روشن می‌کند. بقیه‌ی کامنت‌ها هم از طرف افراد صاحب نام است؛ مثلا پیتر کاتن از موگان استنلی.
نظر شخص من در مورد این مجادلات، بیشتر موافق با جهت‌گیری استیون شریو است. دوره‌های ریاضی مالی خیلی هم بد نیستند. نمی‌توان از شر ریاضیات در چنین بازار پیچیده‌ای خلاص شد. ریاضیات و مدل‌های آن از پیچیدگی بازار سوء استفاده کردند تا خود را به علوم مالی تحمیل کنند. طبیعی است که افرادی هم باید برای استفاده از این دانش، آموزش ببینند. دوره‌ها کوتاه و گران است. نمی‌توان به دانشجو آموزش داد که حباب بازار را هم کشف کند. نمی‌توان دانشجویانی تربیت کرد که بتوانند بحران‌های مالی را پیشبینی کنند. تمام انتقادات از مدل‌های ریاضی این است که مدل‌ها کارایی ندارند. اگر مدل بهتری نیست، باید آن‌ها را کنار گذاشت. اما همین مدل‌ها سال‌ها خوب کار کرده‌اند. کار کردن را با درست بودن اشتباه نگیریم. به قول انیشتن « وقتی قوانین ریاضی به واقعیت اشاره می کنند، قطعی نیستند. به محض این که قطعی فرض شوند، دیگر به واقعیت اشاره نمی‌کنند.» هر مدل جدیدی اشکالات خود را دارد. باید با اشکالات مدل‌هایی که سال‌ها امتحان پس داده‌اند مدارا کرد. به قول امانوئل درمان « باید آشغال‌ها را زیر فرش پنهان کنیم. اما به مشتری بگوییم که آشغال‌ها زیر فرش است.» 

باز هم در مورد ارز: تو را محض رضای خدا کمی جدی باشید

وقتی بانک مرکزی اول اعلام می‌کند که ارز به خاطر احتکار گران شده است و اعلام می‌کند به زودی آن را کاهش خواهد داد. بعد خودش نرخ رسمی آن را افزایش می‌دهد تا به قول خودش تک نرخی باشد. بعد هم که می‌گوید خواسته بازار را تست کند. به قول حسین انگار اقتصاد کشور ۷۵ میلیونی آزمایشگاه است. حالا هم می‌گوید: 

"وقتی بانک مرکزی به میزان کافی ارز در اختیار صرافی ها و مردم قرار دهد، دلیلی ندارد که نرخ آزاد ارز افزایش یابد و مردم به بازار مراجعه کنند."
دیگر چرا باید بازار به بانک مرکزی اعتماد کند؟ هر چه به صرافی‌ها ارز بدهی، وقتی اطمینانی به سیاست بانک مرکزی نیست، آن را با احتیاط می‌فروشند که مبادا فردا بانک مرکزی هوس کند کار دیگر با ارز انجام دهد و صرافی‌ها مغبون شوند. تو را محض رضای خدا کمی جدی باشید.