حق نسخه‌برداری (کپی رایت)

----------------------توجه: استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

نمایشگاه کتاب و خرید کتاب‌های خارجی

قدیم‌ترها یکی از کارهای مهم هر سال‌مان این بود که برویم نمایشگاه کتاب و کتاب خارجی بخریم. چه بساطی بود. روز اول اصحاب قلم، روز دوم دانشگاه‌ها، روز سوم اساتید و دانشجویان دکتری و ... اجازه‌ی خرید داشتند و البته بسیاری از کتاب‌ها همان روز اول و دوم تمام می شد و بعدا سر از بازار آزاد در می‌آورد. الان که به این روزها نگاه می کنم می‌بینم که چه حیف و میلی. در کتاب‌خانه‌ی هر دانشگاهی که بروی، کلی کتاب پیدا می‌کنی که به درد هیچ کس در آن دانشگاه و حتی کل کشور نمی‌خورد. برخی از این کتاب‌ها از ۱۰ سال قبل که خریداری شدند حتی یک بار هم امانت گرفته نشده اند. جریان این است که یک سری دانشجو را به همراه یک استاد راه می اندازند که بروند نمایشگاه و تا می‌توانند کتاب بخرند. طبق معمول پول تخصیص داده شده باید تمام شود و اگر بماند نمی شود صرف کار دیگری کرد و باید به خزانه‌ی دولت برگردد. تازه سال بعد همان میزان را از بودجه کسر می‌کنند چون فکر می‌کنند نیاز نبوده. در بهترین حالت اگر یکی دو نفر از دانشجویان دکتری یا استاد همراه‌شان در پژوهش فعال باشند و از روی شانس کتاب مورد نیازشان در نمایشگاه پیدا شود، یک خرید مفید انجام می شود. خودتان حساب کنید شانس این پیشامد را.
بهتر بود به جای این که پول بی زبان را به دانشگاه‌ها بدهند تا این طور حیف  شود، بیایند و این پول را به عنوان بخشی از گرانت به اساتیدی که در پژوهش فعال هستند بدهند تا آن‌ها کتاب‌های مورد نیازشان را بخرند. به این شکل این کتاب‌ها به همان جایی می‌رود که باید برود. به همین راحتی. حالا چرا از اول این کار را نکرده‌اند و این همه منابع را در این سال‌ها به هدر دادند و اساتید فعال را از دسترسی به منابع دور، بماند.

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

نفرین ماکروسافت

چند روزی است که لپ تاپ جدید خریدم. لپ تاپ قبلی پیر شده است و کند کار می کند. لپ تاپ جدید با ویندوز ۸ حرفه ای. این ویندوز ۸ خیلی قشنگ است و ظاهرا مشکلات ویندوزهای قبلی که زود خراب می‌شدند را ندارد و می‌توان یکی دو سالی با آن کار کرد. این اولین باری است که بعد از شش سال با ویندوز کار می‌کنم. از سال ۲۰۰۶ که دوست عزیزم محمد برای اولین بار من را با دنیای یونیکس آشنا کرد، دیگر جز موارد خیلی جزئی به ویندوز دست نزده بودم. تمام این سال‌ها یا از لینوکس استفاده کردم یا از مک. این لپ‌تاپ جدید را برای این خریدم که ویژگی‌های سوسولی جالبی داشت و البته کمی هم سخت‌افزارش را تقویت کردم. مثلا خواستم که CPU i5  و هارد HDD آن را با CPU i7 و هارد SSD جاگزین کنند. از سفارش تا دریافت کامپیوتر حدود سه هفته طول کشید. قبل از خرید بین مک و این ماشین مردد بودم. چون در حال حاضر در خانه مک داشتیم، گفتم این یکی را با ویندوز را بگیرم. از تصمیم خودم مثل سگ پشیمانم.
اولین تجربه‌ی من با این ماشین جدید این بود که اولین بار قبل از بوت شدن خطای فن داد. ظاهرا باید فن آن عوض شود. یعنی دو روز بعد یک جعبه برایم می فرستند. من باید لپ تاپم را داخل جعبه بگذارم و بفرستم. تعمیرش حدود ده روز طول می‌کشد. اگر شانس بیاورم و در حین تعمیر جای دیگر آن خراب نشود، حدود دو هفته‌ی دیگر دوباره کامپیوترم را پس می‌گیرم. 
مشکلات عدیده‌ای با ویندوز دارم. مثلا وایرلس در خانه کار می‌کند اما در آفیس کار نمی‌کند. معلوم نیست که فایروال جلوی وایرلس را می‌گیرد یا مشکل از چیز دیگری است. کسی نمی‌داند. هیچ کدام از این مشکلات با لینوکس یا مک پیش نمی‌آید اگر هم پیش بیاید با یک سرچ سریع در فروم‌ها حل می‌شود. خلاصه مرددم که ماشین را بفرستم برای تعمیر یا تا وقتی که بالا می‌آید با آن کار کنم. خلاصه این که دچار نفرین مایکروسافت شدم. نصب کردن هر برنامه آن طوری که تو می‌خواهی و راحت هستی کلی کار می‌برد. اما این تجربه‌ی http://www.cygwin.com (احساس لینوکس را با ویندوز داشته باشید) کمی حالم را بهتر کرد.
به هر حال این هم ناشی از ریسک‌پذیری من است که جزئی از شخصیت من است و قصد ندارم فعلا آن را رها کنم. اما به شما می‌گویم که اگر بین مک و ویندوز خواستید انتخاب کنید، حتما مک را انتخاب کنید.

پ.ن.: این ماشین جدید چون مالتی تاچ است، بسیاری از سخت‌افزار آن فعلا تحت لینوکس کار نمی‌کنند. بنابراین نمی‌توانم فعلا لینوکس تحت آن نصب کنم. زمان ثبت سفارش هم این را می‌دانستم.

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

مصون سازی قوی (Robust Hedging)

Robust Hedging یا پوشش (مصون سازی) قوی به تکنیکی گفته می‌شود که در فایننس برای پوشش ریسک‌ها و قیمت گذاری اختیارات استفاده می‌کنند. این روش کاملا عاری از مدل است و تنها از داده‌های موجود در بازار اختیارات اعم از قیمت اعلان شده‌ی اختیارات نقدشونده در بازار استفاده می‌کند. این روش هیچ مدلی به قیمت دارایی زمینه نمی‌بندد و تنها اشتراکش با قیمت‌گذاری بر پایه‌ی مدل، عدم وجود آربیتراژ است. به این شکل مشکل معتبرسازی مدل و تخمین پارامترهای آن را به نوعی حل می‌کند.
مثلا فرض کنید که می‌خواهیم یک اختیار جدید را روی طلا قیمت گذاری کنیم. به جای این که یک مدل تصادفی به قیمت طلا ببندیم  که تحت اندازه‌ی خنثی از ریسک مارتینگل باشد، قیمت تمام اختیاراتی روی طلا که در بازار معامله می‌شوند را در طول زمان در نظر می‌گیریم. در مجموعه‌ی تمام مدل‌های مارتینگل ممکن برای قیمت طلا، تنها آن‌هایی که با قیمت اعلان شده اختیارات روی طلا  سازگار هستند را نگه می‌داریم. مثلا ممکن است مدل بلک-شولز برای قیمت طلا با یک ولاتیلیتی خاص به هیچ وجه نتواند قیمت‌های اختیارات موجود در بازار را تولید کند. در این صورت این مدل با آن ولاتیلیتی کنار می‌رود. حتی ممکن است که مدل بلک-شولز با هیچ ولاتیلیتی نتواند قیمت‌های موجود را تولید کند. در این صورت این مدل کلا کنار می‌رود. به علاوه، ممکن است هیچ مدل پخشی (مارکف) سازگاری لازم را با قیمت‌های بازار نداشته باشد. به طور دقیق‌تر، مجموعه‌ی مدل‌های ما تمام فرایند‌های مارتینگل پیوسته در زمان را شامل می‌شود که با قیمت‌های اختیارات موجود سازگار است. در بین این مدل‌ها بسیاری می‌توانند غیرمارکف باشند.
هر کدام از این مدل‌ها یک قیمتی برای اختیار جدید می‌دهند. بسته به این که چه‌قدر ریسک پذیر یا ریسک گریز هستیم، از بین این قیمت‌ها یکی را به عنوان قیمت مورد نظر انتخاب می‌کنیم. مثلا اگر خیلی ریسک گریز هستیم باید بالاترین قیمت ممکن را در نظر بگیریم.
یک مزیت این نگاه این است که داده‌ها موجود در بازار به قدری زیاد است که عملا هیچ مدل پخشی با آن‌ها سازگار نیست. به علاوه استفاده از مدل‌های پخش با فرض مارکف بودن قیمت داریی زمینه همراه است که لزوما معتبر نمی‌باشد. مدل‌های غیرمارکف محاسبات پیچیده به همراه می‌آورند و لزوما مشکل را ساده‌تر نمی‌کنند. بنابراین، یک  مجموعه‌ از مدل‌های چند پارامتری هیچ‌گاه با داده‌ها سازگاه نمی‌شود. دیگر این که تخمین زدن پارامترهای مدل کاری بسیار سخت و زمان‌بر است که بعضا تهی از محتوای اقتصادی است. نمی‌توان دلیل قانع‌کننده‌ای برای تخمین‌های GARCH یا AR یا MA از ولاتیلیتی ارائه کرد. این‌ها تنها بهتر از روش‌های ابتدایی هستند که بازده را فرایندی i.i.d. می‌داند. سایر روش‌های تخمین هم وابسته به مدل هستند. 
یک هیجان بزرگ در مورد این نگاه زیبایی ریاضیات پشت آن است. در منبع معرفی شده می‌توانید ببینید که این نگاه با چه مساله‌های اساسی در احتمال متناظر است.

پ.ن.: وقتی راجع به پیاده‌سازی این مدل‌ها اطلاعات بیشتری کسب کردم، پستی هم در این باره خواهم نوشت.

منبع: 
The Skorokhod Embedding Problem and Model-Independent Bounds for Option Prices.Paris-Princeton Lectures on Mathematical Finance, 2010. Springer, LNM 2003.


۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

راست‌کرداری و اخلاق حرفه‌ای

راست‌کرداری (integrity) بخش مهمی از سلامت جامعه را شامل می‌شود: صرافی که دلار تقلبی نمی‌فروشد، مغازه‌داری که کالای قلابی به دست مشتری نمی‌دهد، فروشنده‌ای که جنس چینی را به اسم ژاپنی نمی‌فروشد، معلمی که سوالات امتحان را نمی‌فروشد. دانشجویی که در امتحان تقلب نمی‌کند و ...
راست‌کرداری باعث اطمینان درون جامعه‌ای می‌شود (این اصطلاحات به دلیل عدم آشنایی من با جامعه‌شناسی، من‌درآوردی و از منظر یه مطلع، مضحک است.  لطفا ببخشید.) در صورت وجود اطمینان، استاد می‌تواند در صورت لزوم از سر کلاس خارج شود، مشتری بانک وقت کمتری صرف شمارش پول کند، .... اما به هر حال در عمل نمی‌توان با پیش فرض راست‌کرداری جامعه را اداره کرد. هر مشتری باید کالایی که می‌خواهد بخرد را با دقت وارسی کند، مراقبت در سرجلسه‌ی امتحان لازم است  و کلا نهادهایی نظارتی باید ایجاد شوند.
با این وجود یک کار دیگر هم باید انجام شود: آموزش. راست‌کرداری را می‌توان آموزش هم داد. شاید نه از نوع آموزش‌های اخلاقی که هدفش با اخلاق کردن جامعه از طریق تربیت انسان‌ها درست‌کردار است. بلکه آموزش این که اصلا درست‌کاری چیست، چگونه باید رعایت شود، چه مزایایی برای جامعه دارد و افرادی که درست‌کار نبودند چه مجازات‌هایی دیده‌اند. دریک کلام آموزش حرکت به جامعه‌ای که همه از مزایای آن سود می‌برند.
با یک مثال مربوط به کار خودم این پست را تمام می‌کنم. یک دانشجو باید در نوشتن تکالیف و دادن امتحان درست‌کار باشد و تقلب نکند. طبیعی است که استاد در هنگام تصحیح و نمره دادن تمرین و سر امتحان مراقب است و اگر دانشجو رعایت درست‌کاری را نکرده باشد، او را جریمه می‌کند. استاد هم اگر مثلا سوال امتحان یا نمره را بفروشد، طبیعتا دانشگاه اخراجش می‌کند.
این‌ها تا حدی بدیهیات اخلاق حرفه‌ای یک دانشجو و یک استاد هستند. بخش‌هایی هم از این اخلاقیات هستند که حداقل در ایران کم و بیش رعایت نمی‌شوند. مثلا استاد‌ها گاهی از این که برگه‌ی امتحان را به دانشجو نشان دهند طفره می‌روند. گاهی حتی روش محاسبه‌ی نمره را هم اعلام نمی‌کنند. حتی حاضر نیستند که در اتاق کار خود برگه‌ی امتحان یا تمرینات تصحیح شده (اگر اصلا تصحیح شده باشد) را نشان دانشجو دهند تا دانشجو بداند که کجا نمره گفته و کجا اشتباه کرده. یا این که به راحتی نیم ساعت (اگر لطف کنند) قبل از کلاس اعلام می‌کنند که نمی‌توانند سر کلاس حاضر شوند. در بسیاری از موارد در ساعات مراجعه‌ی درج شده در پشت در اتاق کار خود حاضر نیستند. یا مثلا دانشجوی مردودی از پاچه‌ی شلوار استاد آویزان می‌شود که نمره‌ی ۹/۵ (نمره‌ی اصلی احتمالا کمتر از این بوده) را ۱۰ کند، یا  ازسوالی که غلط نوشته می‌خواهد به زور نمره‌ای الکی بگیرد؛ اصرار بی‌منطق که معمولا تعمدا باعث شکنجه‌ی روحی استاد می‌شود و استاد را بر خلاف میلش مجبور به دادن نمره می‌کند.
به اعتقاد بنده برخی از این بی‌اخلاقی‌ها با آموزش  (همان چیزی که در ایران فرهنگ‌سازی می‌نامند!)، کم می‌شوند. 
کاش در کنار وبلاگ استادان علیه تقلب، یک وبلاگ هم پیدا می‌شد و راجع به حقوق دانشجو نسبت به استاد و استاد نسبت به دانشجو بحث می‌کرد. درست است که مثلا تقلب علمی یک استاد موضوع مهمی است، مخصوصا اگر هر از گاهی تکرار شود. اما مثلا حق دیدن برگه‌ی امتحان حقی است که استاد از دانشجو دریغ می‌کند و این به تعداد استادان ِ از این دست در تعداد دانشجویانشان، این حق ضایع می‌شود.(شخصا تعداد بسیار کمی استاد می‌شناسم که به دانشجویان اجازه می‌دهند برگه امتحان خود را ببینند.) اگر راه‌های درست‌تری به استاد و دانشجو نشان داده شود تا مشکلات بین خود را حل کنند، بسیاری از این اصطکاک‌ها کم می‌شود و شرایط کار و تحصیل برای هر دو به مراتب بهتر می‌شود و بی‌اخلاقی هم کمتر می‌شود.

۱۳۹۱ اسفند ۱۴, دوشنبه

وبلاگ‌تکانی: نام جدید، پست جدید، شغل جدید

نزدیک عید است و فصل خانه‌تکانی. ما هم وبلاگ‌تکانی کردیم و نام وبلاگ را به «روزنوشت‌های یک ریاضی‌دان خارج رفته» تغییر دادیم. نام غم غربت دیگر معنای خود را از دست داده است. مخصوصا این که امروز یک پیشنهاد شغل دائم را در دانشگاه ایالتی فلوریدا پذیرفتم و به این وسیله گام مهمی در برنگشتن به وطن برداشتم. 
از سال تحصیلی آینده من هیات علمی دائم دانشگاه ایالتی فلوریدا خواهم بود. این اتفاق در حالی افتاد که خودم را برای مصاحبه‌ی چند بانک و موسسه‌ی مالی در نیویورک آماده می‌کردم. البته که کار بانک پردرامدتر است اما در عوض باید صبح ساعت ۵ از خواب بیدار شوی و شاید تا ۹ شب هم سر کار باشی. بعد از مدتی هم احتمالا کار یکنواخت می‌شود. به هر حال کاری نیست که من دوست داشته باشم. کار دانشگاهی بیشتر مرا راضی می‌کند. کار دانشگاهی هم ممکن است گاهی همین‌طور باشد اما نه هر روز.
از حالا به بعد باید برای موفقیت در انجام مسئولیت‌های جدید در دانشگاه جدید آماده شوم. تفاوت اصلی شغل جدید با شغل فعلی مسئولیت بیشتر و کار بیشتر است. در آینده‌ای نزدیک باید برای هدایت دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری آماده شوم. نوشتن مقالات در موضوعات تحقیقاتی فعلی و شروع  موضوعات تحقیقاتی جدید هم احتمالا برای موفقیت در کار ضروری است. به تمام این ها مسئولیت بیشتر در قبال دانشجویان را هم باید اضافه کرد. خلاصه این که باید برای یک دوره‌ی جدید در زندگی حرفه‌ای آماده شوم. 

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

ذهن های بدون قیمت

ذهن بعضی از افراد تحسین برانگیز است. روشی که به مساله نگاه می کنند خاص است و جامع. نتایجی که صورت بندی می کنند، جواب مسائلی اساسی را می دهند. در توضیح نتایج این قدر تبحر دارند که مستمعینی از رشته های مختلف از کلیات و برخی جزئیات کار سر در می آورند. از همه ی این ها مهم تر این که سخت کوش هستند و لحظه ای از تلاش دست بر نمی دارند. هر دانشکده ای که یکی از این افراد داشته باشد، یک سنت حسنه دارد؛ الگو و الهام بخش نسل های آینده.
شریف که بودم، سیاوش شهشهانی نمونه ی یکی از این افراد بود. کسی که نسلی از ریاضیدانان ایرانی از او الهام گرفتند. وسعت تاثیرگذاری شهشهانی به ریاضیات و آموزش آن ختم نمی شود. اینترنت، کتابخانه ی آی پی ام، فلسفه ی ریاضی هم تا حدی از او تاثیر پذیرفتند، مخصوصا اینترنت. افراد دیگری هم در همان شریف بودند و هستند که هر کدام در نقش خود به نحوی یکتا تاثیرگذار بودند. یحیی تابش در کارهای اجرایی و سامان دادن به مرکز محاسبات، بیژن زنگنه در آوردن احتمال مدرن به ایران، بهمن مهری که البته از رشته اش سر در نمی آورم اما شخصا افراد بسیاری را می شناسم که از او الهام گرفته اند. سالیان سال تدریس و تحقیق و بازنشستگی خیلی خیلی دیرتر از موعد نشان می دهد که چقدر پرکار و موثر بوده است. در دانشگاه ها و رشته های دیگر هم افرادی از این دست هستند که تنها یکی دو نفر را می شناسم. احمدرضا سلطانی در آمار، طبیبیان در اقتصاد و یوسف ثبوتی در فیزیک از این دسته هستند.
وجود این اشخاص برای حیات علمی سیستم های آموزشی ضروری است.   در این زمینه دو دغدغه ی جدی وجود دارد. اول این که تعداد این افراد زیاد نیست. به جای این که هر دانشکده ای چند تا از این افراد داشته باشد،  دانشکده های  معدودی هستند که به اندازه ی کافی افرادی از این دست در اختیار دارند. دغدغه ی بعدی این است که چه کسانی جای این افراد را می گیرند. برای این که سیستم علمی و آموزشی کشور از وجود چنین افرادی خالی نشود، در قدم اول نیاز داریم که افرادی با همین توانایی ها یا حداقل با پتانسیل کسب آن تربیت کنیم. سپس شرایطی فراهم کنیم که این افراد در مراکز آموزشی مختلف در سراسر کشور مشغول به کار شوند. اولی کار آسان تری به نظر می رسد؛ چرا که همین افراد می توانند چنین کاری کنند. اما در عمل شرایط همین کار، تربیت افراد سودمند، هم فراهم نیست. بسیاری از افراد فوق الذکر در بهترین دانشگاه های دنیا تدریس و تحقیق کردند و سیستم های آموزشی موثر و کارایی که در آن دانشگاه ها اجرا می شده را دیده اند و هنوز هم روابط بین الملی نسبتا وسیعی دارند. دانشجویان این افراد بالعکس از این نعمت بی بهره هستند. به علاوه نظام گزینش دانشجو و استاد گاهی دست پا گیر است و در بسیاری موارد اجازه نمی دهد که افراد مرتبط نقشی در انتخاب داشته باشند.
یک راه موثر دیگر برای تربیت افراد مفید فرستادن این افراد با پتانسیل به دانشگاه های خوب خارج از کشور برای تحصیل است. این کار قبلا امتحان شده و با وجود این که تنها تعداد معدودی باز گشته اند، به باور من باز هم بسیار موثرتر از تربیت دانشجو در داخل بوده است. دلایل این باور از حوصله ی این پست خارج است. اما به هر حال چه برای برگرداندن این افراد و چه برای نگه داشتن فارغ التحصیلان با کیفیت داخل کشور، باید شرایطی هم در داخل ایجاد شود. این کافی نیست که فقط افراد معدودی که به دلیل باور شخصی یا مشکلات شخصی نتوانستند کشور را ترک کنند، در چند دانشگاه به کار مشغول شوند. 
قطعا اگر به ترکیب هیات علمی در دانشگاه های درجه  یک آمریکا نگاه کنیم، حتی افرادی از انگلستان و فرانسه و آلمان هم می یابیم. اما تعداد این افراد در خود این کشورها هم زیاد است و تقریبا دانشگاه های زیادی از این افراد اشباع شده اند.  چینی های وقتی که به دانشگاه های تراز اول راه پیدا نمی کنند، راه بازگشت در پیش می گیرند چرا که امکانات، اعتبار و حقوقشان در دانشگاه های تراز اول چین از یک دانشگاه تراز دوم آمریکا بهتر است. کشورهای اسکاندیناوی هم کم و بیش نشت مغز ندارند و سرانه نخبگان شان شاید از دیگر کشورها بیشتر است. اگر بخواهیم عملی فکر کنیم، برای ساختن آینده ی علمی مملکت نمی توانیم به باور افراد یا شانس و اقبال بسنده کنیم. چیزی که کم است، غیر از انکار وجود مشکل و پاک کردن صورت مساله، وجود یک برنامه ی مشخص است. برنامه ای که هدف آن حمایت از افرادی است که نمی توان قیمتی به روی توانایی های شان گذاشت.

پ.ن.: بعد از یکی دو روز که این پست را خواندم، احساس کردم باید این پی‌نوشت را در مورد ایجاد برنامه‌ای که از افراد ارزش‌مندی که نمی‌توان قیمتی به روی خدمات‌شان گذاشت، بنویسم. معنی برنامه‌ریزی لزوما دخالت دولتی نیست. بعضی وقت‌ها در ایجاد برنامه اولین قدم کاهش دخالت دولت است. مثلا نقش امثال این افراد در ایجاد اولین دوره‌های دکتری داخل کشور را می‌توان در نشریات قدیمی ردیابی کرد. در بسیاری از آن بحث‌ها، استانداردهایی برای دکتری داخل در نظر گرفته شد که بعدا با دخالت دولتی تبدیل به استانداردهای بی ارزش ومضحک (مثل ISI یا تعداد مقاله) شد. چنین شد که دیگر استانداردهای دوره‌های دکتری در تمام دانشگاه‌های ایران کم و بیش یکی است و دیگر فرقی بین فارغ‌التحصیل شریف و مثلا دانشگاه پیام نور وجود ندارد. بنابراین منظور من از برنامه‌ی مشخص حمایتی این نیست که به این افراد پول یا مقام بدهند. بلکه از وجود همین افراد برای سیاست‌گذاری هایی در جهت تربیت نسل بعد استفاده کنند. طبیعی است که پول و مقام هم می‌تواند جزو این سیاست‌گذاری‌ها باشد.

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

شغل آینده

شغل آینده‌ی ایدآل برای من یک شغل دانشگاهی در یکی از دانشگاه‌ها خوب امریکا است. شاید اشتباه کرده باشم، اما به  دلیلی همین ایدآل گرایی برای مشاغل نسبتا کمی تقاضا دادم و طبیعتا مصاحبه‌های کمی هم گرفتم. می‌توانستم بهتر عمل کنم اما به هر حال گذشته، گذشته است و فعلا باید منتظر جواب همین یکی دو جایی باشم که مصاحبه گرفتم. در عین حال که سعی می‌کنم مثبت فکر کنم، به سناریوی نامطلوب هم که رد شدن از همه‌ی موقعیت‌های شغلی هست هم فکر می‌کنم. بنابراین، مدتی است به گرفتن کار در بانک یا صندوق پوشش سرمایه (hedge fund) یا موسسات مالی دیگر هم فکر می‌کنم. تقاضا دادن برای چنین مشاغلی خیلی کار می‌برد. وقتی که برای شغل آکادمیک سی وی یا رزومه تهیه می‌کنی، باید مواردی مثل مقالات یا تجربه‌ی تدریس یا گرانت پژوهشی را بگنجانی و توضیح اضافه هم لازم نیست. اما وقتی برای شغل عملی تقاضا می‌دهی، نباید انتظار داشته باشی که طرف بررسی کننده از عنوان پژوهش یا کاربرد آن آگاهی داشته باشد. حتی بهتر است که به جای یک سی وی خلاصه، یک رزومه نسبتا کامل فرستاده شود. مثلا به جای این که بنویسی که در مورد مارتینگل آزما-یور و مساله‌ی دینکین پژوهش می‌کنی بنویسی که پژوهش جاری از پوشش ریسک قوی (robust hedging) نشات می‌گیرد. یا به جای این که بگویی که درس‌هایی  که داده‌ای  را فهرست کنی، بهتر است بگویی که چه چیزهایی را درس داده ای و مسلط هستی. خلاصه این که باید رزومه‌ای داشته باشی که افراد خارج از رشته‌ی خود را با توانایی‌هایت آشنا کنی.

پ.ن.: اگر هیچ کدام از این مشاغل کار نکند و دانشگاه میشیگان هم حاضر به تمدید قرارداد نباشد، طبیعتا باید راه وطن در پیش بگیرم. سابقا این راه گزینه‌ی مطلوب و حتی هیجان انگیزی بود. اما با این افزایش قیمت دلار و البته خیلی چیزهای دیگر که جایت در این پانوشت نیست، جذابیت گذشته را ندارد. امیدوارم کار به آن جاها نکشد.