امروز دومین سخنرانی از سه سخنرانی که قرار است برای دانشگاه میشیگان ارائه کنم را تمام کردم. بعد از سه ساعت متوالی تدریس، یک سخنرانی یک ساعته نباید دیل بیگی باشد. اما به هر حال آماده کردن اسلاید و غیراسلاید وقت و انرژی میگیرد. الان بدنم گرم است و خستگی را نمیفهمم. ولی عقلا باید خیلی خسته و کوفته باشم. امروز هم کلاسهای درس را خوب اداره کردم، و هم از پس سخنرانی برآمدم.
در کلاس نظریهی احتمال میخواستم مخ بچهها را سنباده بکشم. طوری وانمود کردم که انگار در محاسبهی یک انتگرال برای یافتن میانگین توزیع نرمال استاندارد که صفر است، گیر کردهام. اما در واقع گیر نکرده بودم. این قدر قضیه را کش دادم که یکی از بچهها گفت بابا تابع فرد است دیگر و انتگرال آن صفر. بعد گفتم ممنون و یک صفر نوشتم جلوی انتگرال. بعد رفتم سراغ محاسبهی میانگین توزیع کشی که میانگین ندارد. اما وقتی انتگرال مربوط به آن را مینویسیم، تابع داخل انتگرال فرد است. دوباره بچهها گفتند جواب صفر است! و من مثل داوری که گلی را آفساید اعلام کرده، گفتم: WRONG!
بعد قضیهی انتگرالهای ناسره را یادآوری کردم و اشکال کار را گوشزد کردم. از این که با این حیله موفق شدم توجه کلاس را به درس جلب کنم، کلی به خودم افتخار کردم!:)
حاجی از این فنون بیشتر بگین. تو تیوتوریال اینقد جذاب درس میدم که همه با هم حرف می زنن اونایی هم که گوش می دن قیافشون یه جور عجیبیه...
پاسخ دادنحذفخب این تجربه تدریس در کشور دیگه و با زبان دیگه هم باید جالب باشه آقای دکتر...l ولی زیاد اذیتشون نکنید ..
پاسخ دادنحذفمن ترم قبل علامه درس دادم وامان از لیسانسداران این مملکت که بسط تیلور براشون فقط یادآور الیزابت تیلوره!!!!
جالب بود!
پاسخ دادنحذف