مدیریت ریسک اصول سادهای دارد. شما می توانید این اصول را در زندگی روزمرهی خود به کار بگیرید. مثلا فرض کنید می خواهید با دوست خود پرتقال بخوردید. هر یک، یک پرتقال برمی دارید. ممکن است که هر دو پرتقال ترش باشند یا هر دو شیرین باشند. در این صورت شما کاری برای انجام دادن ندارید. هر پرتقالی را که انتخاب کنید، وضعیتتان فرقی نمی کند.
اما اگر یکی از پرتقال ها ترش و دیگری شیرین باشد و شما ندانید که کدام ترش و کدام شیرین است، عمل کرد شما و دوستتان مهم خواهد بود. اگر شما بر انتخاب خود پافشاری کنید آن وقت یا پرتقال کاملا شیرین نصیبتان خواهد شد و یا پرتقال کاملا ترش. اما اگر با دوستتان توافق کنید که هرکس نصف پرتقالش را با نصف پرتقال دیگری عوض کند، هرکدام حداقل نیمی پرتقال شیرین خواهید داشت.
طبیعی است که اگر هر دو پرتقال ترش یا شیرین باشند، باز هم این تاخت نیم پرتقالی وضعیت هیچ یک را بدتر نمی کند.
در این وضع شما ریسک خود را کم کرده اید. این راه کار وابسته به این است که منافع شما برابر است با مضرات دوستتان و برعکس.
در زندگی روزمره مثالهای فراوانی از این دست وجود دارد. بگردیم پیدا می کنیم.
سلام ممنون از ایده جذابت...خیلی موقعها ذهن خودخواه آدم از درک چنین ایده های عاجزه...وقتی یکی اینجوری قشنگ بیانش میکنه میره تو ضمیر ادم..ممنون
پاسخ دادنحذفچه جالب یه مفهوم اساسی رو مطرح کردید
پاسخ دادنحذفبه نظر توی دنیایه شما همه پرتقالو شیرینو دوس دارن!
پاسخ دادنحذفاما اگه سلیقه ها متفاوت باشه پرتقال خوری بهتری در پیش داریم! حتی از نظر امید ریاضی!
جالبه!
به نظر نمی رسه که استدلال بالا وابسته به ترجیحات پرتقالی باشه. فرض یکی شیرین دوست داره و اون یکی ترش. باز هم ریسک رو کم می کنه.
پاسخ دادنحذف